تبليغاتX
شرط پرواز کال نبودن است ، قاصدکها خبر خوش دارند ، خوش خبر باش که پرواز کنی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صندوقچه درد دلا با خدا

نوشته های پیشین
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30

پیوندها
انتظار
ناخوانده
بهار برفی
گربه نجیب
سرای فردا
آینده طلایی
عشق به دنیا
عشق ماشین
کمکم کن خدایا
بهترین های دنیا
قدم های بی صدا
عشق های ایرانی
در سایه سار آفتاب
انجمن تنهایان ایران
تک نوشته های بارانی
آخرین عشق . . . اخرین عاشق
افکار و عقاید شهید دکتر علی شریعتی

خدا اینجاست
گفتگو با خدا

سلام خدای همه تنهای من

چرا ما اکثر مواقع   فکر می کنیم از همه چیز اطلاع داریم یا اغلب مواقع فکر می کنیم اون چیزی که ما می گیم و میدونیم درست ترین هست . چی باعث می شه ما آدما هر چند ماه یه بار به خودم بیایم یا هر چند سال  شاید هیچ وقت٬ و به این مسئله فکر کنیم و متقاعد بشیم که دنیا یه جور دیگه هم هست  و یه شکل دیگه هم می شه دید غیر دید فعلی ما .

کی فیقر کی ثروتمند؟

واقعا معیار ما برای خوب و بد بودن زشت و زیبا بودن ثروتمدن وفقیر بودن عاشق و بیوفا بودن چیه؟            

واقعاً کی این معیارهارو مشخص می کنه ؟

کی می گه ما خوبیم بدیم زشتیم زیباییم متینی یا شوخ

به نظر من این فقط یه احساس دورنیه و معیارهایی که طی سالها آدمای مختلف ساختن و هر روز داره تغییر می کنه

مثلا ۳۰ سا پیش کی میزاشتن داماد قبل عروسی چند جلسه با عروس صحبت کنه اما حالا عادی شده و ضروری مثلا ۳۰ سال پیش کی این همه تاکید بود به این که همه خونه مجزا داشته باشن هر کسی یه اتاق داشت و نه عجیب بود نه آبرو ریزی نه از سر فقر اما حالا حتی خود منم حاضر نیستم تو یه خونه مشترک باشم  حتی طرز صحبت کردن ها فرق کرده و خیلی چیزها دیگه  و سلیقه ها

پس نتیجه می گیریم که معیارهای ما در زمان تغییر می کنه و هیچ چیزی زشت یا زیبا  نیست مگه در زمان و مکانی نامناسب و اگه ما الان یه لباس  یقه شکاری بلند با مدل بامشادی بپوشم یه شلوار دمپا گشاد بریم تو خیابون موهامونم روگوشی  باشه فکر می کنند ما از زمان قبل انقلاب ایران  فرار کردیم وامدیم این زمان

پس چیزی که ما زشت میدونیم  عمل یا طرز رفتاریه که در زمان و مکان خودش اتفاق نمی افته

وچیزی رو زیبا و مناسب میدونیم که در بهترین شرایط ممکن اتفاق می افته

خدای عزیزم چقدر خوبه ما به واقعیت خلقت پی ببریم  و بدونیم  که تمام این مسائل که ذهن ما رو تسخیر کرده  هیچ چیز مهم نیست و نداره مگه غافل کردن ما از حضور

و ازت می خوام فاصله هایی رو که من به خودم می یام و واقیت یادم می یاد زیاد کنی چون  در میون تمام این افکار گاهی حقیقت کم رنگ می شه و یادم می ره و اگه تلنگور های تو نبود معلومنبود حالا من چی بودم وکجا

میدونی اونقدر دوستت دارم که فقط باید تو دلم ببینی که بدونی چون نه گفتن نه نوشتن و نه فریاد زدن هیچ کدومش نمی تونه بگه که تو همه دنیای منی 

 

خط خطی توسط yalda در ساعت 20:10 | لینک  | 

سلام بهترین من

ميدوني ! چوب وسنگ  دست و پاي مارو ميشکنن و ... حرفا دلامونو   ولي سختر از همه اينه

 که ميشه دست و پارو آتل بست و چسب زخم زد وقتي دل آدم که زخمي ميشه هيچ کاريش

 نمي شه کرد چقدر سخته مگه نه؟

زخم

برای دنیا شما فقط یک نفرید؛ولی برای بعضی ها شما تمام دنیا هستید.

خط خطی توسط yalda در ساعت 0:33 | لینک  | 

سلام خدای بخشنده بخشنده من

باتمام وجود سعی میکردم بخوابم اما انگار وقت خوابم گذشته بود و دوباره بیداری جای خودشو به خواب داده بود و صدای نم نم بارون منو کنجکاوتر می کرد تا نگاهی به حیاط بندازم ونورهای آبی و نارنجی رد وبرق که هر لحظه اتاق منو رنگارنگ میکرد این حس و در من تقویت می کرد۰

شیشه

بلند شدم و به حیاط رفتم پنجره گنجایش این همه زیبایی رو نداشت ٬ وبارون این همراه همیشگی من برای قدم زدن برای لذت بردن برای بی چیر بودن٬ وقتی به آسمون نگاه میکردم هزاران هزار قطره رو می دیدم که انگار آغوش باز کرده بودن برای در برگرفتم آغوش باز زمین ٬سبزه ٬برگ ٬دلم می خواست دست هام باز کنم بچرخم و تمام قطهر هارو درآغوش بگیرم انگار بوی بارون ٬نم روی صورتم وچشمک های گاهو بیگاه رد کسی رو در خاطر من بیشتر از همیشه ظاهر می کرد٬وچقدر زیبا حس بودن با کسی که همیشه دوستت داره و همیشه دوستش داری واگه کابوسی در زندگیت باشه بعد رفتن اون از قلب هست.

دوستت دارم

وحیاط با وجود این همه محبت این همه لبخند این همه نور چقدر زیبا بود و زیاتر از همیشه وانگار شب وبارون وسبزه عیدی در عید دیگر و همه تبریک ها برای من بود .

قیافه خیس خورده گربه حیاط که زیر  ایون روی فرش مخصوص حیاط پنگاه گرفته بود خنده منو به یه قه قهه مبدل کرد واگه ترس بیدار شدن دیگران نبود اونقدر می خندیدم واونقدر بلند می خندیدم که دیگه صدای رد بلند ترین صدا نباشه .

انگار وقتی حرف از سکوت می شه صدای بارون هم جزئی از سکوت هست صدای پرنده وصدای باد صدای رد و انگار چیزی که سکوت می شکنه صدایی جدا از صدای طبیعت هست ودلم برای آسمون تنگ میشه وقتی بهش نگاه می کنم وقطرات بارون چشام میبنده.

وعزیز من چقدر خوب احساس منو درک کرده که میدونه صدای رد برای من عین بشارت به بهترین هاست عین حیط عین وجود و عین زندگی عین تنها نبود و عین عشق

چشما کم کم  سنگینی پلک هام احساس می کنه صدایی در فضا بخش میشه  شبیهه

 حیّ علی الصلاح

 

بالا تراز باران وابرها عشق منتظر ماست 

خط خطی توسط yalda در ساعت 14:0 | لینک  | 

سلام خدای عزیزخودم

واقعا گاهی مواقعی که با خودمون خلوت می کنیم به این فکر می کنم که ما با این سرعت داریم کجا می ریم و آیا اگه هدفی مشخص کردیم مهم نیست از چه راهی بریم و اینکه از بهترین راه بریم و تجربه راه کسب کنیم روی هدف ما تاثیر نمیزاره

چه بسیار آدمهایی رو که خود من دیدم که راه در هدفشون تاثیر گذاشته و بهشون هدفی بهتر و نزدیکتر به علاقشون رو معرفی کرده

و چقدر قشنگه وقتی ما می خوام به یه مقصد برسیم هر آنچه که در راهمون هست رو هم ببینم و درک کنیم و حس کنیم شاید اصل مطلب همینجا باشه  مگه نه ؟

 

زیبایی مسیر

بهاي يك سنت

پسر كوچكي ، روزي هنگام راه رفتن در خيابان ، سكه اي يك سنتي پيدا كرد .او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي ، خيلي ذوق زده شد . اين تجربه باعث شد كه او بقيه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پايين بگيرد و در جستجوي سكه هاي بيشتر باشد .

او در مدت زندگيش ، 296 سكه 1 سنتي ، 48 سكه 5 سنتي ، 19 سكه 10 سنتي ، 16 سكه 25 سنتي ، 2 سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده يك دلاري پيدا كرد . يعني در مجموع 13 دلار و 26 سنت .

در برابر به دست آوردن اين 13 دلار و 26 سنت ، او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد ، درخشش 157 رنگين كمان و منظره درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد . او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان ها در حالي كه از شكلي به شكلي ديگر در مي آمدند ، نديد . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئي از خاطرات او نشد .

خط خطی توسط yalda در ساعت 13:54 | لینک  | 

شروع دوباره

چه زود دیر می شود

هنوز دیر نیست

بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است : «

 كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه

 شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها دنيا را

 هم بزرك ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم

 گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم

 كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير

 دهم!!! »

 

 

خط خطی توسط yalda در ساعت 1:7 | لینک  | 

سلام خدای مهربون من

ما آدما خیلی موقعه یه عادتهای بدی داریم و یکی از اونها عادت کردن به عادتهاست و عادی شدن اونها برای ماست.

 حتی دانشمندان هم به این نتیجه رسیدن که عادت ها نمیزاره انسان از لحاظ جسمی و روحی رشد کنه.

عادت به این که هر روز خورشید از شرق طلوع کنه و در غرب غروب ٬ عادت به اینکه صبح فلان ساعت بیدار بشیم و شب فلان ساعت بخوابیم ٬ یا عادت می کنیم به نماز خوندن این که فقط خم و راست بشیم ٬حتی ما به محبت و لطف دیگران هم عادت می کنیم و دیگه اونهارو شکل یه محبت یا لطف نمی بینیم برامون می شه شبیه وظیفه طرف مقابل وخیلی عادت های دیگه

سپاس

هر کدوم از ما با یه کم فکر کردن و قضاوت صحیح به این نتایج می رسیم که مادرا وظیفشون غذا درست کنن و پدرا وظیفشون واسعه ما لباس بخرن و هزار تا کار دیگه که ما می خوام از همه اما وظیفه ما چی می شه.

 

ما کجای این دنیا قرار داریم و باید چی کار کنیم

این سوال اگه چه ساده و مشخص هست اما با یه کم توجه می شه فهمید که اگه کسی موفق هست این سوال درست درک کرده و به جوابی که باید دست پیدا کرده و حالا میدونه داره چی کار می کنه

مشکل خیلی از ما این که نمیدونیم داریم چی کار می کنیم می خوام چی کار کنیم و چی کار کردیم البته شاید  در ظاهر تماما اینها رو میدونیم اما واقعی نیستن

گاهی موقع پیش می یاد که یه خلع یه کمبود یه مشکل مارو می سازه و اون چیزهایی رو که داریم و باید حفظشون کنیم و اون چیز هایی رو که نداریم و باید به دست بیاریم به ما نشون میده

مثلا آدم تا وقتی که مریض نشده قدر سلامتیشو نمی دونه و وقتی مریض می شه این نعمت بزرگ درک می کنه متوجه می شه و دیگه از اون عادت همیشگی می یاد بیرون

امروز می خوام برای همه اونهایی که سلامتی شون از دست دادن دعا کنم

برای اونهایی که مریض هستن و نمیتونن هر چی دلشون می خواد بخورن و حتی اگه بخورن براشون مزه خوبی  نداره ، دعا کنممحبت قشنگه مگه نه

آدم وقتی مریض می شه حالا هر چی می خواد باشه  از یه دندون درد ساده گرفته تا بیماریهای مزمن و سخت  ٬غذا خوردن براش معنی همیشه رو نداره آب خوردن دیگه بهش نمی چسبه و قشنگ تریم منظر های دنیا دیگه به ذوقش نمی یاره و خیلی چیز های دیگه ادم وقتی مریض میشه فقط یه چیز که طعمشو از دست نمیده اونم محبتِ،محبتی به دور از ترحم ،محبتی که هیچ رنگ و لعابی نداشته باشه و از دل بیاد ، آدم اون موقع هست که احساس می کنه می تونه در مقابل هر ویروس و باکتری مقاومت کنه وسلامت بشه

 

واقعا چی می شه گه گاه ما عادتامون بریزیم دور و مثلا یه آقا عصر که می خواد خسته بره خونه یه شاخه گل برای خانمش بخره درست مثل دوران نامزی این کارها قشنگه اگه چه بهش عادت نداریم

یا یه خانم وقتی کارهای منزلش تموم می شه و میتونه به خودش برسه درست مثل دوران نامزدی مرتب منتظر شوهرش بمونه براش بهترین چیزهایی که ممکنه فراهم کنه اینها چاپلوسی نیست اینها عادتهایی هست که ما یادمون رفته و تو عادتهای نو گمشون کردیم

چقدر خوبه یادمون بیاد که هیچ کسی وظیفه نداره به ما خدمت کنه ٬ هیچ کسی وظیفه نداره برامون غذا بپزه ٬ هیچ کسی وظیفه نداره خرج لباس و پوشاک و مسکن مارو بده،

فکر می کنیم محبت می کنیم ؟

و اگه ما پدر ومادرمون دوست و همسرمون برامون کارهایی رو انجا میدن به دیدی دیگه نگاه کنیم و اگه کسی باهامون یه قرار گذاشت که می شه اسمشو ازدواج گذاشت تو قرارمون کلمه به نام وظیفه نبینیم و همش یه حس باشه و اونم خدمت به عشق ،خدمت به روح انسانها خدمت به شاخه گلی به نام محبت ، و نزاریم عادت ها این احساس زیارو از ما بگیرن و یه روزی با حسرت به بهترین چیزهایی که داشتیم و می تونستیم  الانم داشته باشیم نگاه کنیم

که واقعا  محبت مثل یه گل نازم و شکننده می شه اگه باهاش مهربون نباشیم قهر می کنه واز خونه ما میره و اونجاست جهنمی که خدا ازش میگه جایی که محبت نیست جایی که قلبی نمیتپه جایی که روح عشق احساس نمی شه

گاهی مواقع ما یادمون میره که همون اندازه که ما یه موجود بیولوژیکی هستیم همون اندازه هم یه موجود معنوی هستیم و این دور بر هم تقدیمی ندارن مگه به لطف خدا و برای این به ما می گن اسان و نمی گن ماشین لباس شویی نمی گن غذاپز نمی گن روبات

برای همین که ما هیچ کدوم از این وسایل نمی خریم تا برامون غذا بپزن و یا مثل یه روبات برامون کار بکنند و پول در بیارن برای همین بعُد معنویه که ما یه روح  طلب می کنیم یه انسان 

حالا اون انسان می تونه یه دوست باشه می تونه پدر ومادر باشن یا یه همسر اما این نشون میده که ما یه چیزی داریم در درونمون که نمیدونیم باید چه کار کنیم باید کجا بریم و باید چی بخوام فقط میدونیم که باید یه کاری بکنیم

مگه نه 

خدای عزیزم نزار عادت ها بهترین چیزهای مارو از ما بگیرن و ما تو خواب بمونیم .

بیداری

خدای نازینین من نزار بعد سالها بفهمیم که عادتها مارو پیر کردن وما کاری نکردیم

خدای مهربونم کاری کن هر روز یه حس تازه باشیم یه شکل نو

خدای من بزار اگه دنیای بیرون هر ۳۶۵ روز یه باز بهار می یاد بزار در درون ما  هر ۳۶۵ ثانیه یه بهار بیاد

خدای من برای همه لحظه هایی که به لطفت به عشقت عادت کردیم مارو ببخش

 

 

خط خطی توسط yalda در ساعت 15:0 | لینک  | 

نیایش و اعتراف

سلام خدای عزیزم

امروز میخوام فقط با خودت و برای خودت بنویسم  میدونی خدای جون دیگه دنبال یه جمله نمی خوام بگردم  چون میدونم که یه اشاره کافیه تا احساسم درک کنی تا حسم کنی تا منو بفهمی.

مدونی خداجونم  میترسم  با اون که میدونی ترسون نیستم اما می ترسم و همش می خوام ترسم ژست هر چیزی پنهان کنم امروز رفتم کتاب جدید خریدم تا دوباره بشینم بخونم کتابهای جدید دوره کنم اخه میدونی که قرار دوباره بعد این که کاردانی به کارشناسی قبول نشدم دوباره شرکت کنم از یه چیزی می ترسم اونم اینه که  قبول بشم برنامه دارم اما قبول نشم نه خیلی زشته مگه نه  خیلی بده خودم میدونم اما امروز ازت می خوام یه چیزی تو دلم بزاری یه امید که حتی اگه من تلاشم کردم و صلاح نبود قبول بشم  احساس خلعی نکنم میدونم که مواظبمی میدونم که نمیزاری این جوری بشم اما کمکم کن تا این ترسم تنهایی  از خودم دور کنم

فکرهای دیشبم

دیشب یادته چه فکر های احمقانه به سرم میزد وقتی  یادم می یاد خجالت می کشم و احساس سرما می کنم نه برای این که بده یا زشت  یا کسی چی می گه برای این که احساس می کنم تو دوست نداری شرمندم

میدونی خداجونم کاش این دنیا یه پنجره داشت به دنیای دیگه یهروز من از این پنجره رد می شدم و راه برگشتن گم می کردم بعد برای همیشه تو دنیای دیگه که همه می گن به تو نزدیکتره میموندم

خدای عزیزم نمیدونم چرا مثل بچه ها شدم نمیتونم تصمیم بگیرم  شایدم مشکل من نباشم افکار بقیه این جوریه  که ادم می مونه چه طوری رفتار کنه صمیمی  یا سرد 

حد وسط انگاری یاد همه رفته  فقط سفید و سیاه می شناسن و انگار نمی شه محترمانه  حال کسی رو پرسید

حتی تو نتم این شکلی شده دوبار برای کسی پیام می زاری فکر می کنه چه خبره چرا این جوری شدن همه یا من مقصرم خدای عزیزم دوست دارم شب که می خوابم بهم بگی  اگه رفتار من ناممناسبه  واگه من زیاده رو می کنم در رفتار با دیگران  میدونم دوتا موضوع با هم دارم برات می گم اما میدونم که متوجه می شی که چی  گفتم و چی می گم

خدای عزیزم یه خواهش دیگه هم دارم نمیدونم چرا وقتی حرف از خدا می شه دیگران تمام کارهای ادم می زارن ژای حساب خدا خدای عزیزم کمک کن که کارهای من ناشایست نباشه و جدا از این کارهای منو پای خودم بزارن که پای اسم قشنگ تو و من شرمنده بشم

دفتر جرم مرا روز جزا باز مكن من به

 

اميد

 

 عطاي تو خطاكار شدم

دل

 

 خدای عزیزم تمام این حرفارو زدم امامیدونم که میدونی تمام حرفات نبود چون  زبان بین من و تو خیلی بیشتر از ۳۲ تا حرف داره و خیلی از کلماتی که بین من و تو رد و بدل می شه گفتنی نیست بااین ۳۲ تا حرف خدایا دلم مثل یه گنجشک  تو دستام یخ کرده  نزار بیشتر از این بترسه خجالت بکشه یخ بکنه و بزار گرم بشه هر جوری خودت می خوای اما نزار تو کویر بمونه نزار تو کویر بره براش نگرانم نکن خودت میدونی  من بخشیدمش به تو حق ندارم نگرانش باشم اما من هنوز  خیلی مونده که درسهای مکتب عشق تورور یاد بگیرم و تو خاطرم بمونه گاهی یادم میره که تو مواظب همه چیز هستی یادت نمیره دیر نمی کنی وقتت پر نیست و هزار تا اما و اگر دیگه

قربونت برم خدای عزیزم خدای مهربونم خدای من

ستایش کنیم او را . . .

او که لحظه ای حتی خیالش ! . .

همه را عاشق می کند . . .

 

 

خط خطی توسط yalda در ساعت 18:57 | لینک  | 

سلام خدای عزیزم

ممنونم از این همه لطفی که داری و شرمندم که نمیتونم  یه کم مثل تو باشم

خدا جون می خوام یه کم حرف بزنم حرفایی که شاید همیشه می بینیم و می شنویم اما دیدن بعضی حرفا از شنیدنشون سخت تره

توهین

دیروز جایی بودیم که پسر یکی از فامیل ها با خانمش که حدود ۱۵ سال ازدواج کردن در حال جر وبحث بودن که یههو کارشون بالا گرفت و سرو صداشون از اتاق بلند شد دیگه جایی نمونده بود که اطرافیان بخوان طبیعیش کنند.

جالبه که اینها دوتا عاشق بودن (مثلا) و بر خلاف خواست خانواده  با هم ازدواج کردن و به اصرار همه رو راضی کردن خدای عزیزم چی می شه که این جوری می شه یعنی اینا از اول عاشق نبودن یا عشقشون بلند نبودن خوب حفظ کنند

محبت

اخه یکی بهم می گفت عاشق شدن آسونه اما عاشق موندن سخت

راست می گه اینا از اون عاشقایی بودن که نمی خواستن بهای عشقشون بدن اما توی این دنیا برای بدست اوردن هر چیزی و نگه داشتن اون باید از یه چیزهایی گذشت اما اونها همه چیز و با هم می خواستن

وقتی اونهارو دیدم و حرفایی که به هم گفتن و زمینه قبلی که ازشون تو خاطرم بود هر دوشون به یه اندازه مقصر بودن دشمنی

اما مثل بچه ها خواسته ای بچگونه و حرف و حدیث هایی که مطرح می شد داشت حالم به هم میزد

خدای عزیزم چه طور می شه وقتی دو نفر با این همه علاقه ازدواج می کنند کارشون به اینجا می کشه حالا علاقش پیش کش احترامشون چی ما ممکن به کسی علاقه نداشته باشیم اما بهش احترام که می زاریم احترام نزاریم بهش بی احترامی که نمی کنیم

اما خدای من مگه نه این که ازدواج پیوند دوتا روح تا در راه تو بودن بهتر بدونن تا به تو رسیدن بهتر درک کنند و طی کنند

اینا که یه خنجر برداشته بودن و همون روح منفرد خودشون هم تکه تکه می کردن طرف مقابل بماند

خدای مهربونم اگه ازدواج اینه حالم از هر چی ازدواج و همسر هست به هم می خوره و اگه عشق ته اینه به قول دکتر شریعتی  عشقی که  به ازدواج برسه همین می شه دیگه نباشه

چرا دعوا

دلم برای کلمه عشق می سوزه که هر اتفاقی رو به اون نصبت میدن

ای کاش به جایی که زندگی رو یه جنگ فرض کنند و جبهه بگیرن بدونن که ازدواج یه جبهه بیشتر نداره و هر دو باید در یک جا و در کنار هم باشن نه مقابل هم

خدای عزیزم یعنی ما هم ازدواج کنیم اینقدر بچه می شیم به جای رشد و تعالی و کمال

خدای نازنینم چرا اینقدر طلاق پناه در جامعه ما زیاده چرا به جای این که فکر آبرو ریزی و طلاق و جبران کردن بدی طرف مقابل با بدی اینقدر ترسو هستن که نمیتونن  قبول کنند که هر انسانی نیاز به تغییر داره وهر زندگی نیاز به نو شدن چرا تو عادت هر روزه  وروزمرگی خودشون غرق می کنند و از دوران نامزدی به بعد منتظر پیری می مونند

چرا قهر

خدای من به نظر من شجاع ترین آدما اونهایی هستن که نیاز به تغییر واحساس کنند و به اون عمل کنند ما همیشه می خوام طرف مقابل عوض کنیم تو ذهن خودمونم می گی این کارو می کنم تا دیگه اخلاقشو عوض کنه تا دیگه این جوری نباشه اما مگه ما  قرار شخص مقابلمون مثل یه بچه تنیبه و تربیت کنیم؟

خدای عزیزم اگه قراره همه ازدواج ها این جوری باشه پس زنده باد تنهایی تا ابد

اگه قراره یه روز منم برای این که همسرم نیومده خونه دوستم منم جلوی دوستاش بزنم تو برجکش و بیارم پایین امیدوارم همیشه تنهای تنها باشم

اما  اینم یه سایت برای اونهایی که می خوان یه کم  مشکلات بهتر درک کنند چون  درست فهمیدن مسئله نصف راه حل هست

http://www.mardoman.com/family/index.aspx

خدای خوبم امروز ۱۳ فروردین و۱۳ بدره و مردم  آدمن تا یه باردیگه همه زیبایی های طبیعت به رخشون بکشی امدن تا  محو یه ذره از جمال تو در طبیعت بشن امدن تا یه کم صدای  اخ گفتن یه جونه رو بشنون وقتی برای سرگرمی اون از شاخش جدا می کنند امیدوارم گوش هاشون شنوا کنی

بهار

خدای  من کاش یادمون بمونه  چهره زیبای  دشت و جنگل و صحرا و هر جایی که می ریم و هستیم امروز زشت نکنیم آشتغال نریزیم و یامون باشه چقدر راحت می تونیم یه پلاستیک  یه عنوان سطل آشتغال بزاریم کنارمون و قوطی کنسرو  وشیشه و نایلون تو دشت ول نکنیم تا سالها طول بکشه وتجزیه نشه

یادمون باشه طبیعت اندازه تو توان نداره در مقابل هر کار ما صبر کنه یادمون باشه اونقدر نازنین که باهاش بد رفتاری کنیم دل می شکنه و دیگه اشک های آب رو با دامنش خشک نمی کنه و انموقع سیل همه خونه های مارو خراب می کنه

ما باعث این همه مسائل  مختلف شدیم با بد رفتاری با بی توجههی به طبیعت و به راستی چه فرهنگ غنی دارن ایرانی ها که در چند هزار سال پیش روزی رو تعیین کردن برای تکریم واحترام گذاشتن به طبیعت روزت مبارک

خدای عزیزم  یه چیزی بگم؟

دوست دارم

 

خط خطی توسط yalda در ساعت 10:10 | لینک  | 

 

سلام خدای عزیزم

چقدر خوبه که این روزها تعطیلات عیده و من هر روز وبلاگ خودمون به روز می کنم

چند روز داره بارون می یاد بدون توقف حتی گاهی بیشتر هم میشه همه همین می خوان که توی این فصل بارون بیاد اما بعضی ها هم  می گن کسل شدن

خدای عزیزم میدونی یادچی افتادم

یاد اون مطلبی که بزار تعریف کنم بچه ها هم بدونند چیه

یه روز یه نفر می ره به خدای گله می کنه که چرا دعای مارو زود براورده نمی کنی مگه برای تو کاری داره با این همه قدرت

خدا اون می فرسته توی یه دهکده و انجا فقط ۳ تا خانواده زندگی می کردن در خونه اول که می زنه یه مرد می یاد بیرون بهش می گه شما چه آرزویی دارید که خدا زود براتون برآورده کنه

مرد می گه دوست دارم همیشه  افتاب باشه چون من کوزه گرم و فقط اینجوری می تونم زود کوزه هام خشک کرده و بفرشم

در خونه دومی که میره  کشاورز می گه آرزوی من اینه که هر روز بارون بیاد چون من الان بذر پاشیدم و نیاز فوری به بارو ندارم

در خوه سومی که میره می گه من دوست دارم باد بیاد اخه چون من خرمن کوبیدم و باید باد باشه تا کمک کنه دونه ها رو از کاه جدا کنم

بعد خدا از اون شخص می پرسه حالا تو جای من باشی چی کار می کنی

به قول یکی از دوستان که می گه برای همین طوفان های عجیب و غریب زیاد شده فکر کنید این همه بنده با این همه سلیقه و خواسته من که اصلا دوست نداشتم جای خدا باشم 

اخه خایی فقط شایسته خودشه و بس

خدای عزیزم دلم برات کوچولو تنگ می شه نمیدونم چرا شاید گاهی کارهای روز مره منو به عادت بد روزمرگی دچار می کنه و دلتنگی من از همینه

خدای عزیزم نزار هیچ کس یا هیچ چیزی مانعی باشه بین منو تو حتی اگه نخواسته جزء آرزوهام بود مگه این که یه تبصره بزارم کنارش که اول شایستگی  داشتن اون چیز بده بعد خودشو

قربون برم

فعلا می خوام برم عید دیدنی باقی بچه ها تا بعد

 

 

خط خطی توسط yalda در ساعت 18:6 | لینک  | 

 

خدای عزیزم

چقدر بندهات در عین تفاوت به هم شبیه و گاهی هم درد

تو یه وبلاگ که داشتم دنبال یه مطلب خاصی می گشتم چشمم به این جمله افتاد انگار داشت از زبون من حرف میزد

می دانی تلخ ترین حقیقت زندگیم چیست :

 اینکه آنچه را که دخترکان هرزه گرد کوچه به آسانی یک لبخند صاحب می شوند رویای همیشگی شب های من است...

خط خطی توسط yalda در ساعت 16:19 | لینک  | 

خدای عزیزم سلام

امروز رفتیم بیرون یعنی صحرا و دشت چقدر زیبا وقشنگ بود خدای عزیزم اونجا بیشتر از همه جا احساست می کردم حتی نوازشت روی صورتم احساس می کردم و سکوت اوجا همش از تو حرف می زد  سکوتی دور از هیاهوی شهر ها وبوق ماشین های جورواجور.

خدای عزیزم تنها صدایی که میون همه احساس من تو بود و سکوت پر از گفتگوی مارو می شکست صدای پرنده هایی بود که آواز می خوندن همونهایی که میون گندم زار لونه ساخته بود و در تلاش برای پیدا کردن غذا برای جوجه های بهارشون بودن.

اونجا اینقدر به من ارامش می داد که دوست داشتم همون گوشه کنار من گم بشم و منو با خودشون خونه نیارن دلم می خواست برای همیشه اوجا بمونم درست طبیعت همیشه اروام نیست ,درست طبیعت همیشه راحتی که امروز دیدم نداره اما خدای من درست طبیعتت مثل خودته یه رنگ و رو راست اونقدر خوبه که می شه راحت راحت زندگی کرد توش و به قول خودت که می گی هیچ کاری نداری به ما و ما خودمون هستیم که دردسر برای خودمون درست می کنیم اگه تو طبیعت تو هم ما درست رفتار کنیم هیچ مشکلی پیش نمی یاد

به هر حال من گم نشدم و منو با خودشون دوباره اوردن خونه

خدای عزیزم رویا پردازی نمی کنم اما دوست دارم یه روزی برسه که چند هکتار زمین داشته باشم و یه خونه توی اون بسازم و کشاورزی کنم وقتی میدیدم چه طور یه علف کوچیک داره سر در می یاره از بین خاک با اون همه تلاش انگار دست تورو می دیدم که چه طور دستشو گرفتی و از خاک می کشیش بیرون و دوست دارم کشاورزی کنم تا  همیشه این حرکت ببینم هر روز وهر فصل

خدای عزیزم من که بلد نبودم اما مامانم یه عالمه سبزی  بهمون نشون داد که جمع کنیم  و وقتی امدیم خونه یه سبد پر از سبزی های کوهی با خودمون اوردیم و چقدر تو بخشنده هستی حتی تو  دشتی که ممکن نیست  کسی بره هم  براش وسیله پذیرایی می زاری شاید امد و گذر کرد از اونجا

حالا وقتی من می گم تو عاشق بند هات هستی همه بهم می خندن و می گن اعتماد به نفست مارو کشته

اما من هنوزم می گم تو یه عاشق واقعی هستی یه عشق واقعی داری  مثل یه عاشق که با اون که میدونه ممکن عشقش هیچ وقت از این کوچه گذر نکنه براش  همه جارو همه چیز مرتب می کنه

خدای عزیزم کاش منم عشق خوب خوب ازت یاد بگیرم تا بتونم عاشق باشم یه عاشق واقعی به بنده هات محبت کنم مثل خودت بی طمع  یعنی میشه؟

خط خطی توسط yalda در ساعت 15:52 | لینک  | 

سلام خدای من

ممنونم از این که اجازه دادی یه بچه کوچولو بیاد همه جا رو به هم بریزه و خونه یه نفر از سکوت در بیاره

شیدا خانم بچه که منو عمه کرد برای اولین بار اون دقیقاْ روز سوم فروردین ساعت ۱۵:۵ دقیقه به دنیا امد البته معلوم خوش مکتبه چون جمعه به دنیا آمد

البته قرار بود شیدا خانم نگین - الهه- مارال- مونس-پانیز- نگار-. ..... خیلی چیز های دیگه بشه که شیدا برنده شد و اسمشو گذاشتن شیدا هنوز خیلی کوچیک که بشه گفت قشنگ یا نه

خدای عزیزم نمیدونم چرا دلم برای بچه کوچولوها می سوزه مخصوصا وقتی گریه می کنند

ادما نمیدونن بچه ها برای چی گریه می کنند و بچه ها مثل این که تو جزیره ادمخواره ها گیر افتاده باشن زار میزنن

شایدم دلشو برای دنیایی که ازش امدن تنگه نمیدونم

اما همیشه بچه دار شدن خیلی راحته اما مسئولیتش چی کاش همه پدرو مادرها قبل این که بچه دارن بشن باخودشون فکر کنند آیا اگه بچه بودن دوست داشتن پدرو مادری مثل خودشون داشته باشن؟

بعضی ها وقتی می خوان همسر انتخاب کنند به این موضوع فکر میکنند که آیا شخص مورد نظرشون پدر یا مادر خوبی برای بچه ها و همسر خوبی برای خودش هست؟

بعضی ها هم وقتی بچه دار میشن به این فکر میکنند که باید چه کارهایی براش انجام بدن

خیلی ها هم وقتی بچه بزرگ می شه به این فکر می کنند که باید چه کارهایی براش انجام بدن

اما خدای عزیزم نزار این بچه های گل ونازنین دست هر کسی برسن و فقط وفقط به این علت که اونها به وجودش اوردن سرنوشتشو خراب کنند

درست مثل علی کوچولو که یه پسر بچه بود که نه پدرش مشخص بود ونه شناسنامه داشت نه مدرسه راهش میدادن

خلاصه هر جایی من و دوستم رفتیم مثل یه انگل مثل یه موجود اضافی با اون رفتار می کردن

از اون به بعد دعا کردم کاش بچه ها رو همین جوری به همه ندن تو کشور ما قانون حمایت از کودکان یه چیزی از کشک شل و ول تره

خدای عزیزم به ما کمک کن تا نزاریم به بچه ها ظلم بشه و دوران کودکی بهترین خاطرات بچه ها باشه نه کابوس شبانه

 

 

خط خطی توسط yalda در ساعت 16:31 | لینک  | 

خدای عزیزم سلام

میدونم نمی خوای هیچ وقت اشکای منو ببینی اما دلم گرفته دلم می خواد زودتر از این دنیای مادی بیرون برم کاش می شد

وقتی بین یه عالمه ادمی اما تنهایی خیلی سخت تره تا تویه جزیزه باشی و تنها

اما وقتی یادم  می یاد که تو چقدر بزرگی و چقدر منو دوست داری اندازه همه ادمای روی زمین و عاشقانه اروم می شم اما گاهی حرفای دیگران زخم زبونهاشون ادم به هم میریزه کاش یه راهی بود ادم هر وقت می خواست می تونست از این قفس تن جدا بشه.

خدای عزیزم بهم کمک کن تا حرفای دیگران ازارم نده بهم کمک کن تا همونجور که تو سوره مزمل ازم خواستی به طرز نیکویی ازشون دروی کنم

خدای من نزار هیچ چیز مادی در نظر اونقدر بزرگ بشه تا به خاطرش خودم ناراحت کنم

خدای من بهم کمک کن تا چهره واقعی ادمایی رو که باهاشون حرف میزنم بهتر ببینم.

خدای عزیزم بهم کمک کن همون جوری که تا حالا بهتر افراد سر راهم قرار دادی بعد این هم همین طور باشه

خدای من یه لحظه یه دم یه نفس منو به حالم خودم نزار

ممنونم

خط خطی توسط yalda در ساعت 20:9 | لینک  | 

سلام

خدای عزیزم چه لحظه زیبایی بود لحظه تحویل سال امسال و لحظه سحر و وقتی که تو با اونهایی که رفیقت واقعا خلوت می کنی

میدونم که امسال میخواستی خلوتت بارفقات شلوغت تر بشه ولحظه تحویل سال رو تو سحر قرار دادی خوبه هر چند سال یه بار خلوت سحرت شلوغ بشه

خدای عزیزم ممنونم که بهار برای همه ما قرار دادی چرا که اگه بهار نبود زندگی ما یکنواخت میشد و کدورت هامون روی هم انبار می شدودلای طلاییمون کدر میکرد.

خدای عزیزم لحظه تحویل سال دعای منو شنیدی میخوام که امسال هیچ کس ناراحت نکنم حتی بدون قصد هم به من کمک کنی که خوب باشم و مهربونت تر از همیشه

خدای عزیزم امروز دومین روز سال نو وقتی از خواب بلند شدیم سر صبحانه فهمیدیم دیشب دزده پخش ماشین آقا مهدی شوهر خواهرم برده

البته تقصیر خودش بود که تنبلی کردو ماشین نزاشت تو حیاط

خدای عزیزم ممنونم که این فقط یه پخش ماشین بود و خودشون سالم هستن و ما یه کوچولو ناراحت شدیم  اونم شوک بعد عمله

خلاصه الان رفتن یه پخش جدید ببندن به قول آقا مهدی بدون پخش که دنده جا نمی خوره

خدای عزیز ممنونم که توان دادی که بتونه بلافاصله ضبط وبخش جدید بگیره اگه پول نداشت خیلی پکر می شد

خدای عزیزم یه چیزی بگم ؟؟؟؟؟؟؟

خیلیییییییییییییی دوستت دارمممممم

خط خطی توسط yalda در ساعت 12:51 | لینک  | 

> < > <