سلام تمام هستی من![]()
واقعا گاهی مواقع می رسه که چند تا سوال مثل خوره می افته تو وجودمون و به نظر من اگه جواب مناسبی براشون پیدا کنیم به عبس نزیستیم و اگه برای خلاص شدن از دستشون بریم سفر یا هر کار دیگه بکنیم که فقط از یادمون بره باید بگم دوباره بر میگردن

مثلا این سوالات
من کی هستم ؟![]()
کجا میرم؟![]()
می خوام چی کار کنم؟![]()
چی کار باید کنم؟![]()
آیا من در مسیر هستم؟![]()
آیا می تونم بهتر

از این باشم؟![]()
آیا من از تمام داشته ها استفاده می کنم برای آنچه باید باشم؟![]()
من الان چی دارم؟![]()
چی در انتظار

منه؟![]()
افضل کدومه؟![]()
آیا من دنبال چیزی می گردم؟![]()
من دنبال چی می گردم؟![]()
و گمشده من کجاست؟![]()
همه این سوالات یا مشابه اونها هر چند وقت یه بار به ذهن خیلی از ما که فقط نمی خوام زندگی کنیم تا بمیری می یادو چند روز چند هفته یا چند ماه مارو در گیر خودش می کنم و من تو این مواقع سعی کنم تا جایی که می تونم از اندوخته هام برای درست رفتار کردن استفاده کنم تا جایی که دیگه قدرت تشخیصم و به قول خودمون تا جایی که دیگه چشام هیچی رو نبینه پیش میرم و اون موقع چشمام می بندم و چشم دل باز می کنم و به قول بچه ها اون سیم وصل شده رو می گیرم و با نور عشق هستی جلو میرم

و می خوام اینجا بگم اگه جستجو نکنیم و جستجو گر نباشیم اگه شک نکنیم و از شک بیرون نیایم و اگه یقین پیدا کنیم پس براستی ما برای چی اینجا هستیم؟
به نظر من هر موجودی که

خلق شده هم ارزشمند بوده و هم ارزش خلق شدن داشته پس باید به قول سهراب
چشم هارا باید شست
و شاید تو دید جدید و نو بتونیم پرده از راز خلقت خودمون و پیرامونمون برداریم یا حداقل در مسیر قرار بگیریم
در مسیر آگاهی
و اگه همه راها به رم ختم نشه
حتما همه راه ها به او ختم میشه
او که نفس و عشق همه عاشقانه
و هر روز با حسش عیدی می شه

کاری کنیم که همیشه به هسفرای مسیر آگاهی بگیم
عاشقان عیدتان مبارک باد![]()
خدا
براي شنيدن صداي تو به فرياد تو احتياج ندارد
ولي تو،
براي شنيدن صداي خدا به سكوت احتياج داري

وقتی من یه مطلبی می نوسیم و موقع سند کردن تو نت گم می شه و ژیام خطا برام می یاد اصلا ناراحت نمی شم اون موقع میفهمم که اون مطلب مناسب نوشتن تو وبلاگ عزیز ترین نبوده و دوباره می نویسم درست مثل الان![]()
خدای عزیزم چرا گاهی ما آدما از تغییر وتحول می ترسیم آیا ما به داشته هامون عادت کردیم ومیترسیم کسی اونهارو از ما بگیره حتی اگه یه چیز بهتر هم جاش بهمون بدن بازم دستامون می لرزه بازم دل دل می زنیم چرا؟![]()
خدای مهربونم می خوام بهم نیرو بدی تابه تغییرو تحولات پیرمونم با ترس نگاه نکنم می خوام بهم کمک کنی تا با شناختی که در نهایت توانم هست پیش برم![]()
خدای خوب من دلم می خوا د بتونم با توکل به تو وبا کمک تو از هرچی گام لرزون که هست دور بشم با گام های تند تند دور بشم و به جایی در وجودم برسم که در راه که تو برام بهترین میدونی گام های استوارم بردارم درست مثل وقتی که بهت توکل می کنم بهت تکیه می کنم و سرم میزارم روی دامنی از تمام مهربونیات ![]()

حالا من دستامو به وسعت مام راحتت باز کردم و به تو توکل می کنم و میدونم که میدونی که میدونم بازم کمکم می کنی![]()
![]()
