تبليغاتX
شرط پرواز کال نبودن است ، قاصدکها خبر خوش دارند ، خوش خبر باش که پرواز کنی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صندوقچه درد دلا با خدا

نوشته های پیشین
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30

پیوندها
انتظار
ناخوانده
بهار برفی
گربه نجیب
سرای فردا
آینده طلایی
عشق به دنیا
عشق ماشین
کمکم کن خدایا
بهترین های دنیا
قدم های بی صدا
عشق های ایرانی
در سایه سار آفتاب
انجمن تنهایان ایران
تک نوشته های بارانی
آخرین عشق . . . اخرین عاشق
افکار و عقاید شهید دکتر علی شریعتی

خدا اینجاست
گفتگو با خدا

سلام خدای نازنین من خدای دوست داشتنی اونقدر برام عزیزی که نمی تونم کلمه مناسبی براش پیدا کنم مثل گاهی که ما یه نفر اونقدر دوستش دارم که لپشو گاز می گیریم

خوب این روزا همه وقت عاشوراست و همه جا کربلاست و اقلیت های مذهبی و دینی هم باید دچار بشن  خدا پدر اونی که ماهواره اختراع کرد و بیامورزه

از کربلا و کلاً از هر بلایی که حرف میشه همیشه بازماندگان اون واقعه و اون حادثه به نظر من بیشتر درد و رنج می کشن مثل یه تصادف که باز مانده هاش بیشتر ناراحتی دارن تا اونهایی که در جا میرن اون دنیا (این یه تجربه شخص هست که من بازمانده یه تصادف هستم)و مثل بازماند های حادثه بم که خودش حادثه در حادثه بود براشون

از واقعیت که بگذریم اگه حتی کربلا یه قصه هم باشه به نظر من اونهایی که عصر عاشورا زنده بودن و از قافله حسین  بودند بیشترین رنج و درد کشیدن بچه هایی که عمو براشون یه باور بود وبه نظر من اگه آدم یاورشو از دست بده خیلی بهتر هست تا باورشو و وای از اون روزی که باور و یاورت یکی باشه و اونو از دست بدی و حالا اون نیست میدونید وقتی باورهای آدم میشکنه انگار این کمر آدم که دو تا شده ، درست مثل وقتی که ما یه پزشک باور داریم انتظار داریم هیچ وقت مریض نشه انتظار داریم هیچ وقت نگه نمی تونم یا نمیدونم ، یه بچه هم وقتی یه نفر باورداره انتظار داره هیچ وقت باورش نمیره ،نشکنه ،نیفته وهمیشه باشه و تکیه گاهش .

بگذریم هر کسی یه عقیده ای داره و برای من محترم اما کاش بدونیم برای چی گریه می کنیم و اگه کسی کاری کرده شاید به دلیلی بالاتر و والاتر از گریاندن من و ما باشه.

 

خداوند گفته که همیشه حق جاری میشود و اگر غیر از این باشه عدالت خدا چه میشود.

نخــــــل قــامت خمیده

چه بلاها کشیده ای زینب

نخل قامت خمیده ای زینب

جام زهر غم برادر را

به ادب سر کشیده ای زینب

طعم تلخ اسارت و زنجیر

در جوانی چشیده ای زینب

در پی کودکان اشک آلود

دشت ها را دویده ای زینب

با چه حالی به گود قربانگاه

پا برهنه رسید ه ای زینب

مثل خورشید روز عاشورا

پرده شب دریده ای زینب

داغ هفتاد و دو صنوبر را

به دل و جان خریده ای زینب

جز خدا هیچکس نمی داند

چه بلاها ندیده ای زینب

شاعر: محمد رضا فرامرزی (ساحل)

خط خطی توسط yalda در ساعت 11:20 | لینک  | 

سلام خدای عزیز خودم

خوب به مطلب قبل من چند نفری از دوستان ایراد گرفتن که البته به جای خود نظرشون محترم و برای من عزیزه اما باید بگم من واقعا استاد که فقط بهش می گن استاد و بی سواد بوده زیاد دیدم وقتی که من این مطلب می گم اصلا منظورم هیئت علمی های دانشگاه ها نیست که یکی از دوستان عزیز که عضو هیئت علمی بوده به خودشون گرفتن و یکی دیگه که چرا زود قضاوت می کنم فکر می کنم ۱۰ سال بودن تو محیط دانشگاه اونقدر تجربه به آدم میده که حداقل بتونی فرق دانشجو و دانشجو نما و استاد و استاد نما رو بفهمی ، من بار علمی بیشتر برام مطرح بوده تا مدرک کما این که وقتی مدرک زیر کترا و سابقه کار هم زیر دو سال باشه نمی دونم شما بهش چی می گی اما من به عنوان استاد قبول ندارم این یه نظر شخصی هست اما کسی که ۱۰ سال پیش فوق لیسانس گرفته و ۱۰ سال داره استادیاری می کنه فرق داره مسئلش و تازه کی می تونه بگه سقراط مدرکش چی بودمسئله بار علمی هست که وقتی از استادی سوال می کنی جوابتو بده نه اینقدراز در و دیوار برات بگه که سوالتو یادت بره و از زیر جواب دادن در بره و تازه قربون دانشجو هامون که بعد از کلاس می گن اگه میشه بیرون کلاس ازش سوالاتتو بپرسی اینجوری نمیره که ما هم بتونیم زودتر بریم یا از در ته کلاس بی توجه  میزارن و میرن  من اصلا منظورم استادهای دانشگاههای معروف نبود چون معمولا تو دانشگاه های تهران یا فردوسی مشهد و شیراز و .. که فوق لیسانس به عنوان استاد یار هم قبول نمی کنند پس کسی که قبول نداره به هر کدوم از شهرستانهایی که دوست داره بره و یه تست مصاحبه از این فوق لیسانس های که دارن تدریس می کنند بگیره اون وقت مشخص میشه ما چقدر استاد واقعی داریم  مدرک هیچ وقت ملاک نبوده اما انگار حالا ملاک دیگه در دسترس نیست پس ما هم به همین اقتدا می کنیم واگه هر کدوم از دوستان که زیر دکترا هستن اما بار علمی لازم دارن برای تدریس  یاعلی ما هم تکبیر می گیم من می گم آدم وقتی باید بره و جای یه استاد بشینه که واقعا یه استاد باشه از لحاظ اخلاق ، کردار ، رفتار، گفتار ، و بعد از همه بار علمی، فقط از رفتار و گفتار اگه بخوام بگم حکایتی میشه برای خودش اگه من نوعی از چیزی اطلاع ندارم دلیل نداره وجود نداشته باشه پس اگه می خوان اعتراض کنید یا بگید زود قضاوت می کنم لطفاً تحقیق کنید تا شما به بلای قضاوت زود هنگام من دچار نشید با تمام این وجود من همه شمارو دوست دارم چون شما جزء از وجود من و خدای من هستید.

 

خط خطی توسط yalda در ساعت 10:7 | لینک  | 

 

او یک  معلم بزرگ بود

 

""خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

 

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.

 

خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

 

خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

 

خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.

 

خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.

 

خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

 

خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان.

 

خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم.

 

خدایا:مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.

 

خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.""

 

""

 چکیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی
خدايا... به علماي ما مسئوليت... به عوام ما علم... و به مومنان ما روشنايي... و به روشنفكران ما ايمان... و به متعصبين ما فهم... و به فهميدگان ما تعصب... و به زنان ما شعور... و به مردان ما شرف... و به پيران ما آگاهي... و به جوانان ما اصالت... و به اساتيد ما عقيده... و به دانشجويان ما نيز عقيده... و به خفتگان ما بيداري... و به بيداران ما اراده... و به مبلغان ما حقيقت... وبه نويسندگان ما تعهد... و به هنرمندان ما درد... و به شاعران ما شعور... و به نوميدان ما اميد... و به ضعيفان ما نيرو... و به محافظه كاران ما گستاخي... و به نشستگان ما قيام... و به راكدان ما تكان... و به مردگان ما حيات... و به كوران ما نگاه... و به خاموشان ما فرياد... و به مسلمانان ما قرآن... و به شيعيان ما علي... و به فرقه هاي ما وحدت... و به حسودان ما شفا... و به خودبينان ما انصاف... و به فحاشان ما ادب... و به مجاهدان ما صبر... و به مردم ما خودآگاهي... و به همه ملت ما همت تصميم واستعداد فداكاري و شايستگي و عزت بخش ... معلم شهيد دكتر علي شريعتي



سلام این متن رو لطفا به سخنان دکتر اضافه کن.ممنون یلدا جون.موفق باشی محسن ""

 

دوستی چند روز پس گله می کرد از این که حالا هر کسی فوق لیسانس می گیره می یاد و استاد دانشگاه میشه و می گفت که بهشم می گن استاد وقتی به مراحل استاد شدن یک  نفر فکر کردم که بعد از گرفتن دکترا باید چه مراحله رو بگذرونه تا بلاخره به استادی پایه یک به قولی برسه خندم گرفت که به هر جوجه استاد می گن

البته از حق هم نمیشه گذشت به قول یکی از دوستا که می گفت در قدیم اگه چه دانشجو کم بود اما واقعاً دانشجو بودن اما حالا ما و خودم می گم خیلی کم دانشجو می بینم تو دانشگاها همون طور که استاد کم شده و شبه استاد زیاد  شبه دانشجو هم به همون مقدار رشد کرده

امیدوارم هر چه به علم و عقل ما اضافه میشه به روح ما هم بزرگی عطا بشه تا مثل یک درخت بارور افتاده باشیم و پر ثمر

خدای من سلام

خط خطی توسط yalda در ساعت 10:55 | لینک  | 

سلام غریب ترین احساس من ای آشنای دوست

از آسمان شهر ما پشمک می بارد و هویج کم یاب است ،برای دماغ آدم برفی پول عمل ندارم وگرنه  یک شلغم نیز دماغ آدم برفی می شود ،از کوچه که میگذشتم آدم برفی کودکان لختی را دیدم ،کودکی غصه می خورد که شال گردنی ندارد تا گردن آدم برفیش بندازد با خودم فکر کردم اگر به جای ۱۰۰۱ یک شال گردن ۱۰۰۰ شال گردن داشته باشم باز هم گردنم گرم می ماند آن موقع بود که آدم برفی کودک  نیز شال گردن داشت و با تمام سردی که از دماغ قرمز کودک معلوم بود خنده ی گرمی را به من نشان داد که هنوز گردنم گرم است.

یلــــــــــــــــــــدا

 

 

 

"خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز."

استاد کویر

خط خطی توسط yalda در ساعت 12:1 | لینک  | 

سلام خدا جونی امروز می خوام برم بالا منبر

ممنونم از همه دوستان که با پیاماشون منو شرمنده می کنند و لازم بود تشکر کنم و راجب تبادل لینک آزادید راجب ملیّت خوب همه ایران سرای من استو میشه گسترش داد به همه جهان سرای من است اما من از پدرو مادری ایرانی  دنیا آمدم اما علاقه زیادی به فرهنگ های مختلف از امریکای جنوبی گرفته تا شرق آسیا دارم

امروز می خوام راجب یه موضوع که چند وقت زیاد تکرار شده حرف بزنم ، چند روز پیش رفتم یکی از دفتر پیستی تا یه بسته پست کنم وقت رفتن اونقدر عجله داشتم که چیزی رو تو پیاده رو ندیدم وقت برگشتن که فراغت بیشتری داشتم هرچند سرما هوا بد جوری اذیتم می کردتوی اون هوا که میشه گفت حدود ۲- بودمردی میانسال حدود ۴۰ تا ۴۵ سال با کت و شلوار بدون دستکش وبدون پالتورو دیدم که کتابهای دست دومی رو کنار پیاده رو چیده بود و مرتب دستهاشو جلو دهنش گرم میکرد و به اطراف نگاه می کرد در جستجوی یک خریدار ،نمیتونم بگم چه حسی پیدا کردم چون من زیاد دست فروش می بینم و اگه مواد غذایی نباشه در بقیه مسائل سعی می کنم از دست فروشها و دوره گردها خرید کنم چون اونها از مغازه ها واجب تر هستند ودر هر صورت این یه اعتقاد شخصی، هیچ وقت اینقدر متاثرومتاسف نمیشم حتی از دیدن بچه های آدم فروش اما دیدن شخصی که معلومه کتابها مال خودشه و مشخصه که همه اونهارو خونده، درد غیر قابل توصیفی رو توی وجود من می زاره ،دلم می خواد یا اونقدر پولداشته باشم که همشو یه جا بخرم یا زمین دهن وا کنه و منو از اونجا ببره

اما چون ما توی یه دنیای واقعگرایانه زندگی می کنیم جلو رفتم و نگاهی به کتابها انداختم یکی از یکی بهتر هر کدوم از کتابهارو که بر میداشتم مشخص بود که به جوون مرد بسته هست و با هر ورقش شبها و روزهایی رو داشته و هر کتاب دیگه یی که سوال می کردم می گفت خونه دارم خواستید براتون می یارم زیر بعضی از سطر ها خط کشیده شده بود ونمی شد انتخاب کرد ، به هر حال کسی نبود که بخواد پولی رو همین طوری قبول کنه و دور از ادب بود و تنها کاری که میشد کرد این بود که سر قیمت چونه نزد چون من کتاب فروش دست دومی زیاد دیدم اما اونها فقط کتابهارو از خونه ها می خرن و صرفاً برای کسب یه سود می فروشن و جا برای چونه زدن داره اما اینجا، در برابر این مرد، نه

خیلی وقت ها برام سوال میشه که چرا این همه میزه گرد و این همه کنفرانس و این همه همایش و این همه جشنواره با این مبالغ بالا برگزار میشه تا آسیب شناسی کنند بحرانهای اجتماعی مارو چرا راجب هنر و این که اصالتش داره از بین میره حرف میزنن چرا و...

کاش یه کم چشماشونو باز می کردن و می دیدن که این قشر، رفاه می خوان و باید دغدغه نان از اینها دور بشه تا با فراغ بال پایه های فرهنگی و هنری و علمی مارو اوجوری که باید بسازند.

چند وقتی هست که هنرمند هارو در هر رشته و هر گرایش بیمه نصف و نیمه ای کردن و به راجب افرادی که تحقیق های علمی دارن یه مقدار بازتر عمل کردن اما واقعا باید بیشتر کار کرد یعنی باید یه حقوق ثابت و مناسب براشون در نظر گرفت آیا کسی به خاطر این حقوق می تونه بدون حس هنرمند بشه ؟اینجا دیگه جایی نیست که کسی بیاد با زد و بند خودشو جا کنه یه امتحانه سالانه مشخص می کنه و خیلی چیزهای دیگه اما وقتی یه محقق یا یه هنرمند که پیری هست در کارش دنبال نونه شب و جهزیه دختر واجاره خونه و... این مسائل باشه دیگه جایی برای رشد نمیمونه

اما گاهی کار کردنشون از کار نکردنشون بهتره مثل این:

چند وقت پیش اداره تعاون روی سایتش برای خانواده هایی که شرایط خاصی داشتن و یکیش حقوق زیر ۴۰۰ هزارتومان درماه و نداشتن خونه و زمین بود اقدام به یک ثبت نام اینترنتی مسکن کرد حالا فکر می کنید نتیجه چیه؟ چند روز پیش به یکی از دوستانم که بچه داره واز شوهرش جداشده و شاغل هست زنگ زدن و گفتن که شما واجد شرایط هستید بیاین برای این که بگیم چی می خواد برای تکمیل پرونده

۱-پرداخت یکمیلیون و ۳۰ هزارتومان الان

۲-امضای قراردای که شمارو متعهد کنه ماهی حدود ۱۶۰ هزارتومان پرداخت کنید(۵میلیون در طول ۲ سال)

۳-تحویل آپارتمانهای ۳تا۶ واحدی در عرض دوسال .تبصره: در صورت همکاری تمام ارگانهای ذیربط

(اگه همکاری نکنند ۶ میلیون دادی بهشون و الهی به امید تو میشه)

۴ -در صورت اماده شدن آپارتمانها دریافت ۱۴میلیون وام از بانکهای دولتی توسط این شرکت های به نام شما و تعهد شما در باز پرداخت ۱۲ ساله این وام

۵ -این آپارتمانها تا ۹۹ سال حق  انتقال نداشته و سالانه حداقل ۱۰۰هزارتومان اجازه زمین باید پرداخت شود.

اینا درشت ترین شرایطش بود و وقتی من اینارو از دوستم شنیدم که مردد بود چی کار کنه بهش پیشناد کردم اصلا خودشو قاطی این بازی نکنه چون شرکت هایی که به عنوان تعاونی این کارو می کنن اصلا پولتم بالا بکشن دولت نمی تونه کاری برات بکنه دوم اگه حقوق زیر ۴۰۰ شرط باشه که تا ۳ سالی که خونه ها اگه آماده بشه این بنده خدا هم باید اجاره خونه فعلی رو بده هم پیش پرداخت ۶ میلیونی رو تازه قیمت تمام شده خونه با شرایط و مکنهایی که مشخص شده که اغلب شهرک های اطراف شهر هست خیلی بالا هست و اگه تمام این کارها بشه در نهایت یک کلاهبرداری کاملا حساب شده است و طبق معمول این مردم بیچاره بیچاره تر می شن

هوابس ناجوانمردانه سرد است

مشق یقین

سنگم وکاش همآوای چکاوک بودم

وقت پرواز میانه همگان تک بودم

بی خیال از خطر فوج کلاغان زمین

بی هراس از همه کس مثل مترسک بودم

وَه چه شب های دازی که به امید سحر

دلخوش از پت پتِ کم سوی چراغک بودم

شب که در عالم خود مشق یقین می کردم

مینوشتم به همان حال که در شک بودم

نسل دلباخته ای زیر نگینم بودند

غافل از این که خودم نیز عروسک بودم

من که از گرگِ به باران زَده ،بی باکترم

سال ها برّۀ بی مصرفِ دلقک بودم

در دل آن همه مردانِ بظاهر دریا

پیش از این "ساحل" سرخوردۀ کوچک بودم

شاعر:محمد رضا فرامرزی

خط خطی توسط yalda در ساعت 10:14 | لینک  | 

سلام خدای مهربونم

   

کسی چه میدونه امروز تو تقویم تاریخ چقدر حادثه با خودش داره چقدر آدم دنیا آمدن و چقدر مردن

کسی چه میدونه چقدر آدم در چنین روزی گریه کرد و چقدر آدم در چنین روزی خندیدن، ما همین قدر که ذهنمون یاری می کنه وقایع عصر خودمون و یا انسانهای بزرگ اعصار گذشته رو به خاطر می یاریم

امروز ۱۶ دی ماه هست و نیمایوشیج است کسی که در عصر حاضر صاحب سبکی به نام خودش شد گرچه مرگ پایان کبوتر نیست اما سالگرد این تحول نیما بهانه میشه برای رفتن به سراغ شعر هاش

"من تورا چشم در راهم شباهنگام"

و همچنین ۱۵ دی ماه که تولد فروغ فرخزاد عزیز بود زنی که همیشه می خواست یک زن باشه و طبق معمول همیشه تاریخ اگر بخوای خودت باشی قربانی هزار گونه تهمت و زحر تحمیل شده میشی و من اعتقاد دارم در دو زمان مرگ به سراغ هر شخص می یاد اول وقتی هست که جسم به علت بیماری یا ضعف یا پیری  از دنیا خسته بشه  و دوم وقتی هست که روح از دنیا خسته می شه و به نظر من روح زحر کشیده فروغ خسته بود از دنیا از این محیط و هجر بر اون واجب شده بود 

"اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور"

به هر حال تولد و مرگ آغاز یه زندگی هست

در باره مرگ نیمای عزیز و تولد فروغ عزیز می تونم بگم که:

حجم زمین طاقت آســــــــــــــــــمان نداشت

خط خطی توسط yalda در ساعت 9:50 | لینک  | 

سلام خدای مهربون من

تو مارو لخت و عریان آفریدی اما بهمون عقل و هنر های دیگه رو دادی وگرنه تا ما خودمون انتخاب کنیم وزیبایی و تنوعی در پوششمون ایجاد کنیم، وگرنه می تونستی  یه آدمو اندازه یه خرس قطبی پوست و چربی بدی به هر حال

این یکی دو هفته اخیر به دلیل نزدیکی به محرم و این که میدونی تو محرم شیعه ها سعی می کنند عروسی و جشن نگیرن به هر حال بازار گرمی بود از عروسی و جشن

اما متاسفانه من هر جایی می رفتم مشکلاتی تو لباس و پوشش خانمها بود چه از نظر رنگ لباس چه مدل و ...

و همچنین آقایون خیلی از آدما نمیدونن چی باید بپوشن و اساساً چرا لباس می پوشن آیا فقط برای پوشیدگی هست که اگه این بود یه گونی هم کار پوشش انجام میده که البته برای پوشیدگی تنها نیست

به هر حال به قولی نا موزون بودن پوشش و استفاده از مد بدون در نظر گرفتن مکان و زمان ، سن و بقیه فاکتورهایی که باید در انتخاب لباس و پوشش لحاط بشه،بنده به این داشت شد تا به عنوان عضو کوچیکی از طراحان لباس ایران که بسیار مظلوم واقع شدن تصمیم بگیرم یه چند پستی رو به این موضوع و مسائل پیرامون مدل و لباس اختصاص بدم و امیدوارم باشم که به دیگران در انتخاب لباس و پوشش کمک کنه هر چند مردم در ایران همیشه دوست دارن زیبا لباس بپوشن اما اغلب نمیدونن که این هم یه علمه،مثل بقیه علم ها و همین عدم شناخت باعث شد من این رشته رورها کنم و به کامپیوتر و ادمه تحصیل در کامپیوتر رو بیارم

 اما مقررات سخت ما هم کم مشکل نداره راجب این هنر،نهایت تحصیل در رشته طراحی و لباس در ایران کارشناسی است  که منجر به تدریس میشه که منم تدریس هیچ وقت دوست نداشتم وهیچ طراحی در ایران حق برگزاری مزون لباس به صورت آزاد نداره خوب مشخصه که این محدودیت ها باعث عدم شناخت و مظلوم واقع شدن این هنر میشه و یه شخصی که زحمت میکشه در خارج از کشور و در این رشته ادامه تحصیل میده رغبتی به برگشتن به کشور و خدمت به مردم خوش نمی کنه و همین امر باعث شدن مردم ما و مخصوصاً جوونهای ما در یک بحران هویتی از لحاظ این که چی بپوشن گیر کردن و در نهایت وضع کنونی پیش آمده.

خوب من بخش های مختلف از ابتدا شروع می کنم

1-چرا لباس می پوشیم؟

لباس جدا از پوششی که ایجاد می کنددر معرفی شخصیت شما و حتی افکار شما نقش دارد پس بر همگان واضح و مبرهن است که پوشش مناسب جزء اساسی ترین نیازهای یک انسان است.

2- چه بپوشیم؟

هر شخص بسته به موقعیت اجتماعی ، سن، علاقه مندی،مکان و زمان استفاده از لباس،و اندام خود می تواند یک لباس را انتخاب و استفاده نماید و مناسبترین لباس لباسی است که با درنظر گرفتن تمام موارد ذکر شده انتخاب گردد و داری تمام ویژگی ها باشد

3- چرا طراح لباس ؟ چرا خود ما نه؟

خوب با مقدمه ذکر شده مشخص گردید که در نظر گرفتن تمام فاکتور ها ی انتخاب لباس همچنین آشنایی به رنگها و تاثیر آنها روی بدن اشخاص و تاثیر نور در پوشش و ...،برای تمام افراد جامعه امکان پذیر نیست و اینجاست که نیاز به یک طراح لباس احساسی می شود .

4- مکان و زمان در پوشش

مشخص هست که ما هر لباسی را در هر مکان و زمانی نمی توانیم استفاده کنیم گاه این محدودیت بسته به دمای هوا است و گاه بسته به موقعیت اجتماعی یا بافت فرهنگی است مثلا شما می توانید از یه مایو شنا در باشگاه ورزشی استفاده کنید اما آیا می توانید در یک مهمانی هم مایو بپوشید؟ ، شما می توانید در یک مهمانی  که فقط خانم ها حضورندارن و دارای اعتقادات اسلامی هستن یک لباس کوتا و باز بپوشید،اما آیا با همان اعتقادات و همان لباس می توانید در یک مهمانی رسمی که خانم ها و آقایان هست شرکت کنید؟ شما می توانید در زمستان یک پالتو به تن کنید و در خیابان قدم بزنید اما آیا می توانید با همان پالتو در تابستان به خیابان بروید؟

شاید شما تمام این کارهارا بتوانید انجام بدهید اما مطمئناً بسیار خنده دار و تعجب آور خواهد بود .

اما جدا از ناهماهنگی های واضح،گاه پیش می آید که نمیدانیم برای این زمان و مکانی که دعوت شده ایم چه بپوشیم

 مهمانی ها یا جشن های مختلط

خوب شما به یک مهمانی که هم آقایان و هم خانم ها هستن دعوت شده اید جدا از سن و رنگ پوست و بقیه موارد نگاهی به شخصیت یک زن در این محیط ها می کنیم ، متاسفانه یک اعتقاد غلط در بین بعضی از افراد جوامع و مخصوصا جامعه ما شکل گرفته،این است  که اگر کسی عریان تر باشد،شیک تراست یا در مدار مد قرار دارد، در صورتی که نه تنها در جوامع اسلامی بلکه در تمام جوامع پوشش مناسب باعث ایجاد احترام نسبت به زن می گردد .

پوشش که از آن نام برده شد لزوماً استفاده از چادر یا روسری یا شلوار نیست بلکه بسته به جذابیت بد شما یا محیطی که به آن وارد میشودید متفاوت است، مثلا در یک مهمانی که همیشه تمام افراد آن مهمانی یا بخش اعظم آنها بدون روسری بوده اند یا لباسی با آستین کوتا داشته اند دیگر این دو جذابیتی ندارد .

ویا این که شما از اندام خود شناختی دارید و می دانید بازوی شما زیاد جذاب و فریبنده نیست یا گردن شما جذابیت خاصی دارد می تواند در انتخاب پوشش در این گونه مجالش به شما کمک کند.

تماما این موارد در انتخاب لباس شما دخیل هستند و شما با توجه به این مسائل می توانید لباسی بپوشید که در عین شیک بودن مناسب و متین باشد.

البته مواردی را باید ذکر کرد این که یقیه لباس شما در هر نوع مهمانی و از هر نوع فرهنگی از حد متعادل نباید باز تر باشد وحد متعاد حدود 10 سامت پایین تر از گردن جلو تنه(گودی زیر گردن) و حدود 3 سانت از هر طرف عرص شانه های شماست است، و اگر مایل به پوشیدن دامن در این گونه مجالس هستید به شما پیشنهاد می شود دامنی کوتاه تراز روی زانو نپوشید چه از جوراب کلفت استفاده کنید یا نه،زیرا دامن کوتاه تر از این حد جذابیت های زنانه شما را بیش از حد نمایان می کنه که شایسته نیست

اگر می خواهید از لباس آستین کوتاه استفاده کنید سعی کنید آستین لباس ما چسب و زیاد از حد تنگ نباشد که به بدن شما بچسبد و تا حد امکان کوتاه نباشد و اگر مایل به استفاده از لباس آستین کوتاه هستید ، آستین کوتاه تر از آرنج به شما پیش نهاد نمی شود .

بهترین لباسها برای استفاده در این مجالس برای دخترانی که به بلوغ جسمی رسیده اند تا حدود 18 سال سارفان های شیک همران با یک بلوز غیر رنگ سارفان درزیر سارفان پیشنهاد می شود

برای خانمهای بین 18 تا 35 سال از انواع کت و شلوارهای شیک و زنانه دوز می شود با ترکیب رنگهای شاد استفاده کرد.

برای خانمهای بالا 35 می توان از کت و دامن های تا حد امکان یک رنگ داری نوار دوزی های دور یقه و سرآستین استفاده کرد .

هر گز نباید از یاد برد که در بین جوامع میسحی یا دیگر جوامع که حجاب ندارن نیز پوشیدگی یه نوع وقار خاص ایجاد می کند، اگر حتی به این گونه جوامع سفر نکرده اید می توانید این موضوع را درفیلم ها ی غیر سانسوری و حتی نشست های سیاسی که خانم ها حضور دارن ببینید.

مهمانی های عصر

متاسفانه ما فکر می کنیم همین که حرف میمانی یا جشن پیش آمد هر لباسی که غیر از لباس معمول و خانگی ما است مناسب این نوع مجالس است ، اما باید گفت که اینگونه نیست

لباس  مناسب مهمانی های عصر و جشن هایی که ما برای صرف شام دعوت نشده ایم و صرفاً یک پذیرایی عصرانه را همراه دارد،مانند پذیرایی ساده تر از مهمانی شام و شب است و بهتراست از رنگهای تیره  زیاد استفاده نشود که البته این نیز به نوع لباس و سن نیز بستگی داردکه البته در این نوع مهمانی ها دیگر خبری از آقایان نیست.

در مجموع لباسهای مهمانی عصر بلند نیست ودامن های بلند ندارد وچون آقایان حضور ندارن آزادی بیشتری در این زمینه وجود دارد.

لباس پیشنهادی ما برای این نوع مجالس و برای سن ابتدای بلوغ جسمی  تا سن 18 سالگی یک دختر خانم:

جلیقه دامن های کوتاه بدون بلوز زیر یا همراه با بلوز زیر که در صورت استفاده از بلوز حتما باید رنگی متفاوت با رنگ جلیقه و دامن داشته باشن و جلیقه دامن با یک نوع بافت و رنگ و پارچه پیشنهاد می شود .

جلیقه های مدل دار همراه با شلوارکی از همان پارچه و همان مدل

بلوز تک اسپرت و شلوار جین که ترجیحاً یا در یک تن رنگی باشد یا مکمل یکدیگر

برای خانمهای بالا 18 سال تا حدود 35 سال

مینی ژوپ هایی که دامنی با گشادی 10 سانت ،آستین کوتاه و روی بازو در رنگهای  شاد و تَن رنگی روشن یا آستین حلقه ای و رنگی هایی مات تر و تیره تر

تاپ و دامنهایی با ترکیت رنگهای متضاد و در حد امکان  بدون کار دست(ملیله دوزی و ....) و تنها داری گلدوزی  در صورت دلخواه

پیشنهاد می شود اگر از دامن استفاده شد هر گز از لباس آستین بلند همراه آن استفاده نشود و نهایت بلدی آستین تا  بین ساعد دست باشد نه بیشتر

خانم های بالا 35 سال

می توان ازبلوز های آستین بلند همراه با دامنهایی با کوتاهی 30 سانت از سطح زمین استفاده کرد ، در تن های رنگی متمایل به تیره و نه تیر مانند بنفش تیره یا آبی تیره یا خاکستری و...

استفاده  از پیراهن های مختلف که زیاد کوتا نباشن و دارای آستینی در حد میانه ساعد باشد نیز پیشنهاد میشود

در کل در تمام مهمانی های عصر نباید از لباس کاملا تیره استفاده کرد و برای پوشش پا نیز نباید از کفش های مجلسی جلو بسته و نوک تیر یا داری پاشنه های بلند استفاده کرد و معمولا انواع دمپایی های شیک  زنانه و همرنگ لباس می تواند گزینه مناسبی در این مورد باشد .

استفاده از جوراب

اگر زیاد تمایل به استفاده از جوراب ندارید هرگز بدون جوراب هیچ نوع کفش و دمپایی به پا نکنید و از نازک ترین نوع جوراب که  کاملاً نامرئی است استفاده کنید چون عدم استفاده از جوراب باعث خراب شدن پوست پا و نیز ایجاد لکه هایی بر روی پوست پا می شود که از زیبایی پای شما کم می کند اگر قسمت جلو جوراب که که داری بافت ضخیمی است باعث ناراحتی شما می شود و لاک پای شمارا می پوشاند ، می توانید آن را بریده و جواراب را دوباره با کوک های ریز به هم وصل کنید این دوخت را به سمت کف پا هدایت کنید در این صورت شما هم جوراب دارید که پوست پایتان خراب نشود و هم قابل تشخصی نیست .

استفاده از جواهرات و زینت آلات در مهمانی های عصر نیز یکی از مواردی است که در زیبایی شما تاثیر دارد هرگز از جواهرات زیاد در هیچ مهمانی استفاده نکنید و در مهمانی های عصر باید از جواهراتی ظریف و ساده استفاده کرد واستفاده از زینت آلات بدلی به خانم های جوان پیشنهاد می شود، که زرد رنگ نبوده و کاملا مشخص باشد جنسش از طلا نیست مانند انواع گردنی ها و گوشوار های نقره یا زیورآلات هندی و اجازه دهید جواهرات طلا را در سن های بالاتر استفاده کنیم

گرچه مدل موو آرایش صورت در تخصص آرایشگر های مو و صورت است اما دور از بحث نیست که اشاره کوچکی  به این موضوع نیز داشته باشیم

همان طور که لباس به ما کمک می کند تا عیوب اندام خود را پنهان بسازیم و زیبایی بیشتری به بدن خود بدهیم  آرایش مو و صورت نیز این گونه است پس ابتدا برای انتخاب لباس و مدل مو و آرایش صورت بدون خود پسندی و در عین واقع بینی به عیوبی که ممکن است بدن یا صورت شما داشته باشد توجه کنید زیرا این امر و این شناخت شما تاثیر زیادی بر این شیک پوشی شما و زیبایی شما دارد.

آرایش مو و صورت برای یک مهمانی عصر

همان صورت که رنگ پوست شما و رنگ چشم و موی شما روی لباس تاثیر دارد تمام اینها و حتی رنگ لباس شماروی آرایش صورت نیز تاثیر گذر است ، با توجه به فرم صورت و عیوبی که ممکن است داشته باشد و ... برای مهمانی عصر به خانم های زیر 18 سال استفاده از لوازم آرایش پیشنهاد نمی شود یا خیلی محدود و طوری که فقط عیوب صورت پوشیده شود و زیاد نمایان نباشد

برای خانم های بالا 18 سال تا 35 سال استفاده از آرایش ملایم و رنگهای متناسب با رنگ چشم و پوست صورت و رنگ لباس پیشنهاد میشود.

برای خانم های بالا 35 سال نیز استفاده از آرایش متناسب با رنگ لباس و عیوب صورت و رنگ پوست و مو پیشنهاد می شود،البته هرچه سن یک خانم بالاتر باشد پیشنهاد استفاده از آرایش بیشتر میشود  البته برای مهمانی عصر همیشه همه چیز در نوعی ساده تر از مهمانی شب است.

مدل مو نیز در ساده ترین شکل و حالت پیشنهاد میشود به نسبت سن .

استفاده از کیف در مهمانی عصر پیشنهاد نمیشود

در پست های بعدی موارد دیگر که می تواند شما را در نتخاب لباس مناسب کمک کند اشاره خواهد شد.

خط خطی توسط yalda در ساعت 12:34 | لینک  | 

 

امیرخان 

۱۳دی تولد امیر خان مبارکه مبارک

امیرخان تولدت مبارک

بعضی آدمارو که میبینی دلت به این دنیا و تمام چیزهایی که پیرامونت میگذره گرم میشه و من هر وقت امیر خان می بینم یه چنین احساسی پیدا می کنم خدای من دوستش دارم اما ناراحت نشی اندازه تو نیست تورو خیلی بیشتر دوست دارم

خط خطی توسط yalda در ساعت 9:50 | لینک  | 

سلام مهربون خودم

بهم توان بده که از تنبلی به دور باشم تا از سُستی و رخوت دوری کنم به من پشتکار بده همراه با نشاط

خدای عزیزم افکار ما همیشه در هم می آمیزه و گاهی چیزهای خوبی به وجود نمی یاد و یکی از اونها اینه که ما فکر می کنیم عاشق هر کسی که شدیم به قول بچه ها باید سه سوته باهاش ازدواج کنیم کاش بدونیم که عشقی که به ازدواج میرسد نزول می کنه اما شاید برعکسش بهتر باشه کاش بتونیم مرز این دو رو از هم تمیز بدیم به امید روزی که توان ما در کنترل احساساتمون نشان دهنده رشد و تعالیمون به سمت تو باشه

 

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جوابش گفت: به گندمزار می روی وپر خوشه ترین شاخه گندم را می آوری. اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی. شاگرد به گندم زار رفت وپس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ شاگرد گفت: هیچ هرچه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم به اُمید پیداکردن پرپْشت ترین تا انتها ی گندمزار رفتم. استادگفت: عشق یعنی همین
شاگرد گفت: پس ازدواج چیست؟ استاد گفت: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یادداشته باش که بازهم نمی توانی به عقب برگردی. شاگرد رفت وپس از مدتی کوتاه با درختی برگشت. استاد پرسید : چه کردی؟ شاگرد گفت: به جنگل رفتم واولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم که اگر جلو بروم بازهم دست خالی برگردم. استاد گفت: ازدواج یعنی همین.

خط خطی توسط yalda در ساعت 10:10 | لینک  | 

 
قطار شو كه مرا با خودت سفر ببري

به دورتر برساني‌ ـ به دورتر ببري

تمام بود و نبود مرا در اين دنيا

كه تا ابد چمداني‌ست مختصر ببري

و من تمام خودم را مسافرت بشوم

تو هم مرا به جهانهاي تازه‌تر ببري

سپس نسيم شوي تو و بعد از آن يوسف..!

كه پيرهن بشوم تا مرا خبر ببري

مرا به خواب مه‌آلود ابرهاي جهان

به خوابهاي درختان بارور ببري

و بعد نامه شوم من... چه خوب بود مرا

خودت اگر بنويسي ‌ـ خودت اگر ببري

عجيب نيست كه هيزم‌شكن بيآشوبد

درخت اگر كه تو باشي، دل از تبر ببري

دوباره زوزة باد و شكستن جاده

چه مي‌شود كه مرا با خودت سفر ببري

 شاعر:پیمان سلیمانی
خط خطی توسط yalda در ساعت 5:30 | لینک  | 

سلام خدای مهربون من

دوباره من و تمام شرمندگی برای بودنم برای خوب نبودنم و برای دور از تو بودنم برای دروغهایم که می گویند مصلحتی استُت ،اما من همیشه میدانم که دروغ یک دروغ است و نه دیگر هیچ

تولد مسیح و سال نو (کریسمس) راباید به خود به تو و به همه تبریک بگویم، چرا که من میدانم که تو مسیح ،زرتشت، محمد ،ابراهیم ،کوروش ، موسی ، بودا ، یونس ،میترا،و ... تمام کسانی که به نوعی پیام آور تو بودن را برای   چیزی جز نیک بودن بشر نخواندی پس من هم مسیحی هم مسلمان هم زرتشتی هم بودایی هم  یهودی هستم و همانقدر که مسیح را دوست میدارم محمد را ، و همانقدر که بودارا دوست میدارم زرتشت را ،

من مذهب را دوست ندارم چرا که تو گفتی بایددینداربود ،آزاده و دین را تکه تکه نکنیم و گفتی انسان اشرف مخلوقات هست و ما تمام نباید را انجام دادیم و اشرف مخلوقات بس شگرف شدیم و میدانم تو مرکز یک جهانی و جهان برای من محیط یک دایره و انسانها نقاطی بر روی این محیط ، هندسه ام هیچ وقت خوب نبوده اماتنها چیزی را که خوب یاد گرفتم این بود  که برای یک دایره بی نهایت شعاع وجود دارد و من یکی از آنها هستم

اعتقادات دیگران را ارج می نهم اگر خود نیز به آن ایمان داشته باشن 

من چیزی از شریعت نمیدانم ، چیزی از حکومت نمیدانم، چیزی از سیاست نمیدانم ، اما خوب میدانم که تمام خوبی ها یعنی تو و من جزئی از تو ام که به گناهی راه گم کرده ام و اگر نیک شوم و نیک زندگی کنم نیک گفتار باشم و نیک کردار بی ریا و بی کینه به دوراز دروغ و نیرنگ  آن وقت میدانم که در مسیر و شعاع تو هستم

من نه سنی هستم نه شیعئی چرا که این دو به دور از خواست تو هست و هر یک خود را برحق میدانن من علی را بزرگ میدارم اما هیچ وقت از نظر حکمت عُمر دور نمی شود من نیک میدانم که اعقتاد به هیچ یک از اینان به من کمکی نمی کند مگر خود بخواهم که خوبی هارا از هر یک بگیرم

همیشه شرمنده می شوم در برابر دوستان سنی خودم ،وقتی راسانه های ما شعیه شیعه می کنند اما کسی چه میداند شاید اگر برعکس وضعیت کنونی بود رسانه ها سنی سنی می کردن

از آنانی که دین را وسیله نان خوردن خویش کرده ان بیزارم

و من هر روز را به خودم و به همه آنان که رها از تمام باید ها و نباید ها تنها خوب بودن و نیک پندار و نیک گفتاری را سر لوحه و راهی برای رسیدن به تو کرده اند تبریک می گویم

کمکم کن هر روز را برای خود و دیگران عید کنیم 

            یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـدا

"هر عیب که هست از مسلمانی ماست"

 استاد کویر

خط خطی توسط yalda در ساعت 11:8 | لینک  | 

پرنده‌ای که فراموش کرده پر دارد

دلی عجیب پریشان و دربه‌در دارد

 دلش گرفته از این خاک و کوچ خواهد کرد

غریب و خسته و تنها سر سفر دارد

ز چشم‌های زمین‌گیرش آسمان دور است

کجا نشسته و فکر کجا به سر دارد؟

پرنده‌ای که دلش را به آسمان داده است

 ز چشم‌های ترش آسمان خبر دارد

یکی شبیه خودش را به خواب می‌بیند

که فکر پر زدن اندیشة گذر دارد

ز خواب می‌پرد و می‌پرد به صد امید

خیال کرده که یک عمر هم‌سفر دارد

شبیه من به زمین خورده، سخت می‌پوسد

 پرنده‌ای که فراموش کرده پر دارد

 

 شاعر :منيره درخشنده

خط خطی توسط yalda در ساعت 11:40 | لینک  | 

"""در كتاب المحاسن و الاضداد منسوب به جاحظ حكايتي دربارة لزوم فرما نكردن از زنان آمده است 

آورده اند كه هرگاه موبد موبدان  بنزد پرويز ميرفت، ميگفت: "پادشاها، بختت بلند و بر دشمنانت پيروزي باد، ازنيكي برخوردار و از فرمان بردن از زنان بركنار باشي!"شيرين كه يكي از زيباترين و خردمندترين زنان زمانة خود بود، ازاين سخن موبد هرباره خشمگين ميشد، تا اينكه روزي به پرويز گفت: "پادشاها، اين موبد موبدان همانا مردي پير است و تو از پند و راي او بي نياز نيستي. و چون تو را به راي او نياز است، ميخواهم كنيزك خود مشكدانه  را كه خرد وزيبايي او بر تو پيداست، بدو ببخشم.اكنون اگر تو در اين كار با من همسخن هستي، راي موبد را بازپرس و سپس بدان كار كن!" پرويز با موبد در اين باره سخن گفت.موبد كه زيبايي و دانايي كنيزك را ميشناخت و از داشتن او شادمان بود،

به پرويز گفت: "پادشاها،من بخشش شيرين را كه مرا سزاوار بهترين كنيزك خود دانسته است، م يپذيرم!" پس شيرين به مشكدانه گفت: "خواست من چنين است كه تو بنزد اين پير روي و نيكوي يهاي خود را بدوبنمايي و به پرستاري از اودرآيي. ولي هرگاه او به آميختن با تو روي كرداز او دوري كن تا زماني كه او تن دردهد كه تو بر پشت او پالان نهي وبر او سوار شوي. و چون كار تو با او بدينجا رسيد، هماندم مرا آگاه كن تا با او كاري كنم كه ديگر هرگز هنگام درودگفتن بر پادشاه نگويد: از فرمان بردن از زنان بركنار باشي!" كنيزك گفت: "چنين كنم، اي بانوي من!"پس مشكدانه بنزد موبد پير رفت و در سراي موبد كه در گوش هاي از كاخ پادشاه بود خانه كرد و به پرستاري او پرداخت و از اوفرمانبرداري ميكرد و با او مهرباني مينمود و در آن ميان نيكوي يهاي خود را نيز بر چشم او ميكشيد و گردن و سينة خودرا بر او ميگشود و ساق و ران خود را بدو مينمود، تا سرانجام آرزوي آميزش با او در دل موبد پديد آمد.

ولي مشكدانه ازموبد دوري م يجست و با اين پرهيز آتش او را تيزتر ميكرد، چندانكه موبد به خواهش و لابه افتاد. پس مشكدانه به موبدگفت: "اي موبد، من به آرزوي تو زماني پاسخ خواهم داد كه بگذاري بر تو پالان نهم و بر تو سوار شوم. اگر پذيرفتي،من نيز بدان چيز كه شادي تو در آن است فرمان برم."موبد نخست تن درنميداد و مشكدانه همچنان خود را مياراست ونيكويي هاي خود را بر موبد مينمود، تا سرانجام موبد شكيبايي خود را از دست داد و به مشكدانه گفت: "هر چه خواست توست با من بكن!" مشكدانه پالاني با تنگ و پاردم (رانكي) بياورد،موبد را برهنه نمود و بر چهاردست وپا نشانيد، پالان را بر پشت او نهاد و تنگ بر او بربست و پاردم را از زير خاية او گذراند. سپس بر او نشست واز او "هي هي" گويان سواري گرفت. كنيزك از پيش بانوي خود شيرين را از آنچه رفته بود آگاه كرده بود. شيرين به  پرويز گفت: "بيا بر بام سراي موبد رويم و از روزن بنگريم كه ميان او و كنيزك چه ميگذرد!" پرويز و شيرين بر بام سراي موبد شدند و ديدندكه مشكدانه بر موبد پالان نهاده و او را ميراند. پرويز از روزن بر موبد بانگ برزد: "واي برتو، اين چه كاري است؟!"

موبد سر بلند كرد و چون پادشاه را بر روزن ديد، گفت: "اين همان است كه با تو ميگفتم كه از فرمان بردن از زنان بركنار باش!" پرويز خنديد و گفت: "ننگ بر تو پير باد و ننگ بر آن كسي باد كه از اين پس از كسي چون تو رايزني خواهد!".

اين حكايت كمابيش به همي نگونه كه در بالا آمد در كتاب نهايه الأرب نيز آمده است."""

  پادشاها، بختت بلند و بر دشمنانت پيروزي باد، ازنيكي برخوردار و از فرمان بردن از نفس خویش بركنار باشي

 

خط خطی توسط yalda در ساعت 12:0 | لینک  | 

سلام  همه مهربونی  ها همه خوبی ها

خوب شب یلدا با همه جنب و جوشش تموم شد تا سال دیگه و یلدای دیگه

بدترین خبر این که من اصلاً وقت نکردم یه نگاهی به تمرین های ریاضیم بندازم

و بهترین خبررو تو ۶ ماه اخیر شب یلدا داشتم که دوست عزیزم ژامک ازدواج کرد و بعد از فوت پدر ژامک ازدواجش حال و هوای  زندگی شو  عوض می کنه ژامک معصومیت خاصی داره  این برای من همیشه دوست داشتنی

خبر دیگه این که به قول بچه ها حسابی به مامانم حال دادم و هنر های نهفته خودم در آشپزی و دسر شب یلدا به رخ اهل خونه و مهمونهای یلدا کشیدم و اخه اکثر مادرها اعتقاد دارن که این جوری چند تا خواستگار دیگه به جمع خواستگارها اضافه می شه

من موندم آدمی که با خوردن یه غذا خوشمزه  خواستگار یکی بشه حتما با خوردن یه غذای بد  از کرده  خودش پشیمون میشه بیچاره مادر ها با این افکارشون البته منم زیاد اذیت نمی کنم مخصوصا این چند وقت اخیر که عجیب دوست دارم با همه شوخی کنم و بگم و بخند و سر به سر همه بزارم

خوب با عروسی هایی که راه افتاده باید به فکر یه چرخ خیاطی باشم تا هنر های نهفته خودم تو لباسهای مجلسی نشون بدم   چه دنیایی دارن مادرها و چه آرزوهایی برای بچه هاشون

وای از شب یلدا معده من که تعجب کرده بود  این منم که این همه چیز می خور اونم تو یه شب حسابی به معده ام خوش گذشت و هر چی دلش خواست بهش دادم

خوب بود هر شب شب یلدا نبود وگرنه من حسابی چاقلو می شدم

 

"بخاطر بیاور در اوجی معین هرگز ابری وجود ندارد

اگر زندگیت ابریست  به این دلیل است که:

 روحت آنقدر که باید بالا نرفته است."

خط خطی توسط yalda در ساعت 11:39 | لینک  | 

 

 

"واین منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد"...

 

خط خطی توسط yalda در ساعت 11:30 | لینک  | 

> < > <