تولـــــدم مـبــــارک![]()

گاهی وقتا فکر می کنم تولد لحظه هست که روح من از روح تو جدا شده و به اینجا امده و دل گیر میشم

خوب تقویم هم اینقدر ورق خورد تا دوباره به ۲۹ بهمن رسیدیم و من یه سال به عمر مبارک اضافه شد دعا می کنم و امیدوارم شما هم دعا کنید یه سال به ایمان به عقل و به علمم اصافه شده باشه

این چند روز اخر امسال تا روز تولدم مریض تشریف داشتم و به هر حال باید یه روزهایی هم برای خوشبخت ترین دختر روز زمین این شکلی بگذره تا عدالت خداوند بر قرار باشه نمیشه که هر چی سلامتی هر چی خوبی هر چی خوشی هر چی مسافرت هر چی خوش گذرونیه این طرفی بیاد اما الان حالم خیلی بهتره و به جاش امسال نمی تونم عکس بگیرم چون صورتم هنوز یه کم مجروح هست ![]()
![]()

سپندارمذگان
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.
واي، باران؛
باران؛
شيشه پنجره را باران شست .
از دل من اما،
- چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
مي پرد مرغ نگاهم تا دور،
واي، باران،
باران،
پر مرغان نگاهم را شست .
*****
خواب روياي فراموشيهاست !
خواب را دريابم،
كه در آن دولت خاموشيهاست .
من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم،
و ندايي كه به من ميگويد :
« گر چه شب تاريك است
« دل قوي دار،
سحر نزديك است
دل من، در دل شب،
خواب پروانه شدن مي بيند .
مهر در صبحدمان داس به دست
آسمانها آبي،
- پر مرغان صداقت آبي ست -
ديده در آينه صبح تو را مي بيند .
از گريبان تو صبح صادق،
مي گشايد پرو بال
تو گل سرخ مني
تو گل ياسمني
تو چنان شبنم پاك سحري ؟
- نه؟
از آن پاكتري
تو بهاري ؟
- نه،
- بهاران از توست .
از تو مي گيرد وام،
هر بهار اينهمه زيبايي را .
هوس باغ و بهارانم نيست
اي بهين باغ و بهارانم تو !
*****

تو اگر باز كني پنجره را،
من نشان خواهم داد ،
به تو زيبايي را .
بگذر از زيور و آراستگي
من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد
كه در آن شوكت پيراستگي
چه صفايي دارد
آري از سادگيش،
چون تراويدن مهتاب به شب
مهر از آن مي بارد .
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد؛
به عروسي عروسكهاي
كودك خواهر خويش؛
كه در آن مجلس جشن
صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس .
صحبت از سادگي و كودكي است .
چهره اي نيست عبوس .
كودك خواهر من،
امپراتوري پر وسعت خود را هر روز،
شوكتي مي بخشد .
كودك خواهر من نام تو را مي داند
نام تو را ميخواند !
- گل قاصد آيا
با تو اين قصه خوش خواهد گفت ؟! -
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حيات،
آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز؛
بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز .
باز كن پنجره را ! -
- صبح دميد ! .
*****
گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت
يادگاران تواند .
رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوكواران تواند .
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك، اما آيا
بازبر مي گردي ؟
چه تمناي محالي دارم
خنده ام مي گيرد !
*****
و چه روياهايي !
كه تبه گشت و گذشت .
و چه پيوند صميميتها،
كه به آساني يك رشته گسست .
چه اميدي، چه اميد ؟
چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد .
دل من مي سوزد،
كه قناريها را پر بستند .
كه پر پاك پرستوها را بشكستند .
و كبوترها را
- آه، كبوترها را ...
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد.
*****
در ميان من و تو فاصله هاست .
گاه مي انديشم ،
- مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري !
تو توانايي بخشش داري .
دستاي تو توانايي آن را دارد ؛
- كه مرا،
زندگاني بخشد .
چشمهاي تو به من مي بخشد
شور عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا،
سطر برجسته اي از زندگاني من هستي.
*****
من به بي ساماني،
باد را مي مانم .
من به سرگرداني،
ابر را مي مانم.
من به آراستگي خنديدم .
من ژوليده به آراستگي خنديدم .
- سنگ طفلي، اما،
خواب نوشين كبوترها را در لانه مي آشفت .
قصه بي سر و ساماني من،
باد با برگ درختان مي گفت .
باد با من مي گفت :
« چه تهي دستي، مَرد!
ابرباورميكرد.
*****
من در آيينه رخ خود ديدم
وبه تو حق دادم.
آه مي بينم، مي بينم
تو به اندازه تنهايي من خوشبختي
من به اندازه زيبايي تو غمگينم
*****
بي تو در مي يابم،
چون چناران كهن
از درون تلخي واريزم را.
كاهش جان من اين شعر من است .
آرزو مي كردم،
كه تو خواننده شعرم باشي .
- راستي شعر مرا مي خواني ؟ -
نه، دريغا، هرگز،
باورم نيست كه خواننده شعرم باشي .
- كاشكي شعر مرا مي خواندي ! -
*****
گاه مي انديشم،
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي، روي تو را
كاشكي مي ديدم .
شانه بالا زدنت را،
- بي قيد -
و تكان دادن دستت كه،
- مهم نيست زياد -
و تكان دادن سر را كه،
- عجيب ! عاقبت مرد ؟
- افسوس !
- كاشكي مي ديدم !
من به خود مي گويم :
« چه كسي باور كرد
« جنگل جان مرا
« آتش عشق تو خاكستر كرد ؟
*****
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها،
با تو اكنون چه فراموشيهاست .
چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد !
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
- خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
بازبر پا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم .
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي با دشمن بستيزد ؟
چه كسي
پنجه در پنجه هر دشمن دون
- آويزد

*****
دشتها نام تو را مي گويند .
كوهها شعر مرا مي خوانند .
كوه بايد شد و ماند،
رود بايد شد و رفت،
دشت بايد شد و خواند .
در من اين جلوه اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه پرهيز - كه چه ؟
در من اين شعله عصيان نياز،
در تو دمسردي پاييز - كه چه ؟
حرف را بايد زد !
درد را بايد گفت !
سخن از مهر من و جور تو نيست .
سخن از
متلاشي شدن دوستي است ،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
...
*****
سينه ام آينه اي ست،
با غباري از غم .
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار .
...
من چه مي گويم،آه ...
با تو اكنون چه فراموشيها؛
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست .
تو مپندار كه خاموشي من،
هست برهان فراموشي من .
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
شاعر :حمید مصدق
برایت پهن خواهم کرد
گلی جان وحشت از سنگ است و سنگ انداز
وگرنه من برایت حرف های خوب خواهم زد
در اینجا وقت گل گفتن
زمان گل شنیدن نیست
درون هر سخن خاری
نهان در آستین ِ دوستان ماری است
گلی جان در شگفتم از تو و این پاکی ِ روشن
شگفتی نیست

که نیلوفر چنین شاداب در مرداب می روید؟
از اینجا تا مصیبت راه دوری نیست
از اینجا تا مصیبت
سنگ سنگش قصه ی تلخ ِ جدایی ها
سر هر رهگذارش
مرگ عشق و آشنایی هاست
از اینجا تا حدیث مهربانی راه دشواری است
بیابان تا بیابانش پر از درد است
مرا سنگ صبوری نیست
گلی جان با تو ام
سنگ صبورم باش
شبم را روشنایی بخش
گلی ، دریای نورم باش
خوب از تمام دوستانی که نظر میدن ممنونم و امیدوارم بیشتر نظرها عمومی باشه اگر نظر خاصی وجود داره خصوصی چون بعضی از دوستان یه کم مسائل با هم قاطی کردن امیدوارم این مطلب بخونن و این گلهای زیبارو که جلوه ای از جمال جانان هست رو دریابنداین روزها تمام شبکه های ایران یه جور برنامه داره مربوط به ۲۹ سال پیش ،بعد می گن چرا ماهواره
خوب همیشه تاریخ رو فاتحان می نویسند و این یه رسم هست که تنها به قاضی رفتن همیشه خوشحال برگشتنی هم داره شاید اگر ناپلئون هم در ۱۸۱۲ پیروز میشد الان تزار روس آدم بده بود و ناپلئون کبیر، کبیرتر شاید اگه ناپلئون فکر زمستونهای سرد روسیه رو می کرد الان فرانسه تا کنار مرز ایران می آمد و ما یه شبه میتونستیم پیاده نذر کنیم بریم فرانسه
شاید اگه ناپلئون از مسکو عقب نشینی نمی کرد و سن پترزبورگ رو هم می گرفت بعد میل جنوب می کردو می آمد تهران و نصف ایران می گرفت ،الان ما بچه پاریسی بودیم
(از عضنفر می پرسن چرا دوست داری دوغوزآباد پایتخت بشه گفته اخه دوست دارم بهم بگن بچه تهرونی)
حالا هم تفکر و سنگ بنای اول تو ۲۹ سال پیش چی بوده الله اعلم و حالا چی هست اونم الله اعلم ما که نبودیم از هر کی هم می پرسیم می گن ما نرفتیم تو خیابونها شعار بدیم پس اینا کی بودن حتما فرشته ها و ماموریتشو تموم شده و رفتن![]()
برف هم مارو شرمنده کردن و نمیزار برف قبلی از بین بره دوباره می باره ،
ببار ببار ای ابر ،شاید شانه های آسمان سبک شود ،شاید رنگ رخسارتان به سپیدی برف شود عزیزی در راه هست، شاید غنچه ای تنگ در شاخه خشکیده یک رُز
خدا یا شکر
یلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا


یه سال گذشت و وبلاگ من و تو یه ساله شد یکی از دوستا پیام گذاشته بود که امیدوارم یه روز عاشق خدا بشی اون نمی دونه که چند سال از اون روز می گذره و چند سال پیش من خودم نذر تو کردم و حالا دیگه فرقی بین خود و تو نمی بینم اما یه کم هنوز تنبلی می کنم و هنوز نازنازی هستم هنوز به اندازه کافی پوستم کلفت نشده
هنوز گاهی یادم می ره که چه قولهایی بهت دادم خوب دیگه همش تقصیر خودته اخه چرا منو اینقدر کم هوش و هواس آفریدی
دوستت دارم میدوی و میدونم که دوستم داری اما هنوزم به دعا نیاز دارم و برای همین توی این تولد از همه اونهایی که می یان به تولد این وبلاگ که مال منو توست می خوام کادو برای من دعا کنند تا خوب خوب بشم چرا می گم وبلاگ من و تو درست من همش می نویسم اما از هر مطلبی خوشت نیومد نزاشتی سند بشه هر طور بود جلوشو گرفتی و الان خوشحالم که سند نشده بود و هر روز بیشتر از دیروز و هر نفس بیشتر از این نفس دوستت دارم کاش یه روز وقت بشه و موضوع نذرخودمو توی وبلاگ بنویسم البته اگه اجازه سندشو بدی ![]()
![]()
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هوادارای کویش را چو جان خویشتن دارم![]()

تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت
را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن
چقدر خنده داره آدم برفی من چتر گرفته که روش برف نباره ، می بینید ما آدم ها هم به همین راحتی اصل خودمونو گم می کنیم و بعد چند وقت از اصالت خودمونم فرا رمی کنیم از ریشه هامون ،غزه هنور بحرانی هست و اقتصاد امریکا هم داره بحران زده میشه قیمت انرژی داره افزایش پیدا می کنه تو جهان وبحران معنوی هم که سر جاشه و...
قلب من شاده وخدارو شکر می کنم که تو سرمای زمستون لباس گرمی دارم و غذای گرم می خورم و کار می کنم وپولی دارم برای دادن بدهی هام
مهمتر از همه داشتن توست که من تورو دارم ![]()
![]()
پس در حال حاضر خوشبختم
اگه الان گرسنه نیستی سردت نیست لباس داری یه سقف بالا سرته یعنی تو خوشبختی شاید خوشبخت تر از چند میلیون آدم پس بخند ![]()
و بیا دعا کنیم که خداوند کمک کنه تا اون چند میلیونم احساس خوشبختی کنند .![]()
![]()
![]()
یاد نره که جهان سخت می گیرد بر مردمان سخت گیر
(چه کار کردم با این شعر
)
اما از خدا می خوام کمکم کنه تا بتونم به تمام مخلوقاتش کمک کنم و حداقل اگه یار شاطری نیستم بار خاطری نباشم ![]()
امروز کار بانکی داشتم و توی این برف مجبور بودم چند جایی برم ماشین ها که
عین مورچه رانندگی می کردند البته حق هم داشتن چون خیلی لغزنده بود و فقط کافی بود یکی از ماشین ها مشکلی براش پیش بیاد تا اخر خیابون همه ماشین ها به هم می خوردنو یه راه بندون حسابی میشی اگه پیاده رفته بودم زودتر به کارام می رسیدم چقدر بده که سیستم های همه بانک ها اینترنتی نیست و تبادل اطلاعات بین بانک ها و صندوق های خصوصی وجود نداره و گرنه من بیرون نمی رفتم و ترافیک به اندازه یه نفر کمتر میشد ![]()
توی خیابون همه جا مردم ادم برفی درست کرده بودن یه جا هم یه شیر برفی درست کرده بودن تو دهنش یه پارچه قرمزگذاشته بودن که داره مثلا نعره می کشه و دهن سرخش دیده میشه، درختای کاج کریسمس به یاد آدم می یاره و همش دنبال ماه و ستاره و تزئینات درخت کریسمس می گری،تو راه برگشتن به خونه خیابونهای فرعی که شهرداری شن و نمک نریخته بود لغزنده بود و با زنجیر چرخ هم ماشین ها مثل مورچه جابجا میشدن حوصلم سر رفته بود بلاخره رسیدم نزدیک خونه وقتی وارد کوچه شدم دیدم به به همه تو کوچه دارن برف بازی می کنند چند تا تیوپ گنده هم از بالا کوچه به پایین مسافر سوار کرده و کلی سرو صدا به پا کرده بود یکی هم از این جریانات گزارش تصویری تهیه می کرد ، یواشکی که مورد اصابت یه گوله برف قرار نگیرم رفتم جلو در حیاط خواستم برم داخل یه پسر بچه کوچولو آمد جلو و گفت مگه شما نمی خوای برف بازی کنی یه نگاهی به دورو بر کردم و وقتی دیدم مامان و باباش و چند نفر دیگه دارن شیرین کاری این بچه رو می بینن از خجالت نمیدونستم باید چی کار کنم لپ قرمزشو گرفتم و کشید بهش گفتم الان نه واونم به سرعت فرار کرد طرف بقیه وارد خونه شدم و تا شب چند باری از پنجره آمار بارش برف می گرفتم فعلاً دو روز داره برف می یاد و من خیلی خوشحالم با تمام سختی هایی که داره از گرمای کلافه کننده تایستون برای من بهتره
خدایا شکرت و توان بده تا از همه نعمت هایی که بهمون دادی استفاده بهمینه بکنیم مخصوصا وقت که احساس می کنم زیاد اسراف می کنم
آمین
سلام مهربون نامهربونی ها![]()
![]()
![]()
![]()
غزه امروز عاشوراست و زمینش کربلا
انسان حیوانیست متفکر و وای از آن هنگام که تفکر انسان حیوانی شود .

هَل مِن ناصر ینصُرنی ؟

هَل مِن ناصر ینصُرنی ؟

هَل مِن ناصر ینصُرنی ؟

هَل مِن ناصر ینصُرنی ؟

هَل مِن ناصر ینصُرنی؟

هَل مِن ناصر ینصُرنی؟

