سلام عزیزم
اینم از آخرین ساعات سال ۱۳۸۶ داره با سرعت نور می گذره و صدای پای بهار میشه به خوبی شنید و اون اضطراب لحظه تحویل سال
قربونت برم که هر فصلت از فصل دیگه قشنگ تره اما من هنوز منتظر فصل پنجمم ![]()
![]()
![]()

اینم عید و عمو نوروز که می یاد و میره و دل نه نه سرما با می سوزه از این که خواب مونده وهرکسی عید در یه چیزی میبینه به نظر یکی عید وقتی هست که جیب آدم پر پول باشه ، یکی دیگه می گه عید وقتی هست که آدم غم نداشته باشه ، یکی دیگه می گه عید وقتی هست که آدم آرامش داشته باشه ، یکی دیگه می گه عید وقتی هست که محبوبی کنارت باشه و ... نمیدونم اما به نظر من عید وقتی هست که کسی رو نرنجونی، کسی از دستت دلخور نباشه، تو که کسی دلخوری نداشته باشی ،و وقتی که تورو توی تمام سلولهای بدنم حس کنم ، دعا می کنم هر کسی هر چیزی رو نماد عید بودن میدونه براش فراهم بشه و همه ما صبر در زندگی بیشتر از هر چیز دیگه داشته باشیم و امیدوارم در سال جدید لبهای زیادی به نشانه وجود تو بخندن و چشم ها اگه اشکی میزیزند اشک شوق باشه اگه مشکلی وجود داه صبری بیشتر عطا بشه آمین ![]()
خوب دوستان عزیز پیشا پیش به همه تبریک میگم نوروز باستانی و سال جدید و مقدم بهار و امیدوارم که همه ما متحول بشیم و بهترین حالها حال ما در سال جدید باشه براتو چند تا جمله عیدی میزارم هر کی خواست عید بده یه جمله قشنگ بزاره می خوام باهاش یه پشت جدید ایجاد کنم متشکرم و بهاری باشید و همیشه سبز
![]()
-
اگر از انسان آرزو و خواب گرفته شود ، بیچاره ترین موجود روی زمین است. کانت
-
کسیکه فقط یک دین را می شناسد دین دار نیست . ماکس مولر
-
همیشه کسانی از زندگی شکایت می کنند که چیزهای غیر ممکن خواسته اند . رنان
-
اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو . اُرد بزرگ
-
زنها علاقه زیادی به ریاضیات دارند , زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو , قيمت لباسهایشان را ضرب در دو , حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند . ماسل آشار
-
بیش از حد عاقل بودن کار عاقلانه ای نیست . مارون
-
شادی زمان و مکان نمی خواهد کافی است دل بخواهد. مارسل پروست
-
هیچ چیز عوض نمی شود ! شما دیدتان را عوض کنید رمز کار این است . کالوس کاستاندا
-
خوشبختی مانند پروانه ای است ، اگر او را دنبال کنید از شما فرار می کند ولی اگر آرام بنشینید روی سر شما خواهد نشست . داوید هیوم
سلام مهربون من چقدر توی این شلوغی دم عید دلم برای تنها بودم با تو تنگ شده اما خوب گاهی پیش می یادو نمیشه کاری کرد جز تحمل و یا بهتر بگم توکل چند وقتیه شبا اونقدر خستم وقت خواب، که وسط حرفام با تو خوابم می بره و از این بابت شرمندم هر چند میدونم درکم می کنی

ای که دستت می رسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
این روزا تو بازار ها و خیابونهای اصلی و فرعی هر کسی داره یه چیزی می فروشه و اکثر خیابونها که مراکز خرید دراونجا واقع شدن یه طرفه هست یا کلاً بسته شده ،وقتی به مردم تو این شلوغی نگاه می کنم میبینم یه استرس خرید دارن فقط می خوام بخرن حالا چی و چراشو خیلی هاشون نمیدونن ، خوب من کمتر پیش می یاد این موقع سال خرید کنم چون تو هر فصلی از هر چیزی خوشم می یاد می خرم و اگه چیزی لازم داشته باشم خرید می کنم وگرنه ترجیح میدم در شرایط بهتری خرید کنم چون به نظرم نزدیک عید که میشه هر چی جنس بنجل از تمام سال مونده می ریزن تو بازار به هر حال برای هر جنسی از گرون تا ارزون مشتریش پیدا میشه همیشه از تجارت کردن خوشم می آمد اما از فروشندگی البسه نه چون واقعا حوصله می خواد ۱۰ تا مانتو پرو می کنند و اصلاً جا برای پرو نیست برای ته تغاری مامانم مجبور بودم برم خرید اخه مامان حوصله نداره ،این ته تغاریم میدونه که با من بیاد شده تمام مغازه هارو بریم چیزی که دوست داشته باشه رو براش پیدا می کنیم به نظرم مدلهای لباسها خیلی عجیب و غریب شده و آدمها بی توجه به قدو هیکل و رنگ پوستشون فقط رو مد خرید می کنن و چقدر خنده دارن میشن ![]()
بعضی هاشون ،

خوشبختانه خیلی کم پیش می یاد من از مدروزی خوشم بیاد یا از رنگ سالی هر چند چون من فقط مشکی نمی پوشم و گرنه همه رونگهارو دوست دارم و میپوشم
این روزها هرچی خونه تکونی کردن با این بادها و گردو خاکی که با خودش آورد یه جورایی تمیزی خونه هارو جبران کرد و خونه ها مثل اولش شد
و خوشبختانه ما فقط یه خونه تکونی معمولی مثل هر ماه داشتیم چون هم بچه کوچیک نداریم هم کم جمعیتیم ، اما برای شگون عید هم شد باز فرشهارو تکوندیند و مبلهارو جابجا کردند من که اصلا خونه نیستم همش محل کارمم آخر سال همیشه همین طوره انگار مردم تمام سال خواب بودن همه کارهاشونو می زارن برای اخر سال
فصل بهار هنوز شروع نشده منگی و خواب الودگیشو به من داده دوست دارم از تو رختخوابم بیرون نیام و تا شب بخوابم صد بار گوشیم زنگ می خوره باز دوباره میخوابم میگم الان الان الان اما فایده نداره باید بلند شم معلم ریاضیمم قربونش برم برای تمام ۵روز تعطیلی اول سال من نقشه کشیده تاچهار جلسه کلاس بزاره
حالا کی روش میشه بگه من می خوام بخوابم ؟
چهارشنبه سوری، وای وای من می ترسم
تــــرقه
نارنجک
، هر کاری می کنم یه کم شجاع بشم و از ترقه نترسم نمیشه خودمم که ترقه رو میندازم زمین میترسم چه برسه به این که کسی دیگه این کارو بکنه ، از مار نمیترسم اما از ترقه و بادکنک پر هوا می ترسم اینم یه مدلشه دیگه چی کار کنم

وقتی مامانم از رسم و رسوم قدیم حرف میزنه آدم کیف می کنه ،می گه قدیم شب چهارشنبه سوری یه مدل آش درست میکردن که بین یه لایه نازک خمیر سبزی معطر می زاشتن و دهانه خمیر می بستن(شبیه متکای ۲*۲)
وبهش آش میانپریا (جوشواره)می گفتن که البته مامان هنوزم برای ما درست می کنه و میگفت هر وقت یه کوزه یا خمره ای ترک بر میداشت گوشه انباری برای شب چهار شنبه سوری نگه میداشتن و شب چهارشنبه سوری اون پر آب میکردن و از بلند ترین نقطه پشت بوم خونه مینداختن توی کوچه و یه جوری نظر قربونی بوده شاید دقیق وجه تسمیه شو نمیدونم باید تحقیق کنم و دیگه این که آتیش بزرگی می کردن و مثل شب یلدا همه فامیل خونه یه بزرگتر جمع میشدن و از روی آتیش می پریدن و
شعر معروف زردی روی من به تو سرخ توبه روی من می خوندن و مادرها آخر ی که آتیش تموم میشده از خاکستر اون روی صورت بچه هارو میکشیدن تا هم چشم نخورن و شادی شون برقرار بمونه و هم یه جورایی شبیهه عمو فیروز بشن ، مامان میگفت اون موقعها ترقه نبوده اما کبریتارو پدر بزرگم روی هم میزاشته و یه جور ترقه درست میکرده که فقط یه خورده صدا داشته و کسی مجروح و مریض نمیشده مثل این روزا ، گرچه از خیلی ار رسمو رسوم خرافاتی خوشم نمی یاد اما بعضی رسم هارو که نشانه شاد بودن و شادموندن هست دوست دارم و احساس می کنم توی این رسم ها تو هم با مردم می خندی![]()
خیلی دلم برای تنگ شده احساس می کنم هیاهوی شهر صدای منو گم کرده دلم می خواد برم کوه وقتی توکوه ومخصوصاًبالا کوه خودمو به تو نزدیک می بینم تو همیشه به من نزدیکی اما من بالا کوه خودم به تو نزدیک میبینم![]()

این چند روز نزدیک چهارشنبه سوری آدم نمیدنه چی کار کنه تا از ترقه ها در امان باشه با ماشین و پیاده فرقی نمی کنه فقط باید کمتر بیرون بری آتش در ایران باستان نماد خیلی چیزها بود خیلی چیزهای خوب مثل گرما نور وپاکی وانرژی اما نمیدونم ترقه تو قرن ما نماد چیه نماد ناآرومی دلهای نماد بی سامانی جوونهامون نمیدونم خدایا قلبهامون آروم کنه محیطمون رو آروم می کنیم ، آمین ![]()
![]()
![]()
![]()
سلام عزیزترین عزیزم

آخر سال که میشه هر چی به لحظه تحویل سال نزدیک می شیم من احساس می کنم زمان سریعتر میگذره وکلاً این چند سال این شکلی بوده و مثل باد و برق گذشته و باورم نمیشه وحالا بازم داره یه سال دیگه تموم میشه و بازم من وقت کم می یارم و همه انتظارات خودشون از آدم دارن، دوست دارم عید ۶ ماه دیگه بیاد تا من وقت کنم انتظارات همه رو برآورده کنم
اما میدونم که نمیشه و کمتر از دوهفته دیگه ما تو سال جدید هستیم ، گاهی وقت ها با خودم میگم اگه روز شماری نبود و تقویم، ما هیچ وقت فکر نمی کردیم که امسال گذشته و افسوس نمی خوردیم و هیچ وقت فکر نمی کردیم که چند سال زندگی کردیم ،به هر حالا این چند ماه نمیدونم شاید به خاطر فشاری بود که برای مطالعه به خودم آوردم مرتب تو وقت مشکل داشتم ولی مامانم می گه مگه انیشتن ۲۶ ساعت بوده شبانه روزش که تو ۲۴ ساعت کمته، یکی نیست بگه اخه اون دوتا نیمه مغزش به هم پیوسته بوده نه این که دو نیمه مغز من با هم قهر هستن (البته این نتیجه خودمه از درس خوندنم
) نمیشه از حق گذشت من راجب خودم و مخصوصا راجب مطالعه به خودم سخت میگیرم و قبول داره اگه خواب نمی بود و ناتوانی من در بی خوابی وضعیتم بهتر بود، دوستم اعظم شمال این ترم درسش تموم شد وفوقشو گرفت ، وقتی فهمیدم با معدل ۱۹ فارغ التحصیل شده با اون همه مشکلاتی که داشت هم بهش آفرین گفتم همه یه جوال دوز به خود تنبلم زدم والبته به شوخی بهش گفتم جایی نگی من دوستتم آبروم میره اخه دختر یکی فوق با معدل ۱۹ قبول میشه پایاننامش که دیگه ابروی من برده بود از بس تحقیق کرده
گفتم مطمئن باش هیچ جا استخدامت نمی کنن تو باید از ایران بری اخه ایران معدل بالارو می خواد چی کار نگاه کنن به معدل مدرکت میندازنت بیرون
برای یه سور حسابی دعوت شدم شمال اما
دریغ و دو صد افسوس که نمی تونم هیچ جا برم تا تابستون فقط سفرهای کاری ![]()
از تولدم که مریض بودم دکتر بهم گفت بهتر پیاده روی کنم چون یه دفع به خاطر درسو مشق باشگاه گذاشتم کنار برام مشکل پیش آمده بود حالا حداقل راه برگشت به خونه رو پیاده میرم عجب هواییه و هر شاخه ای رو که نگاه می کنه زیر پوستش ورم کرده و در حال انفجاره بعضی از درخت ها هم پیش دستی کردن و جونه های زنگوله مانندشون آویزونه و باد تکونشون میده وقتی نفس می کشی تا عمق ریه هات پر اکسیژن میشه انگار می تونی حس کنی مولکولهای اکسیژن که همین الان تنفس کردی رو توی رگهات، دیروز تو فامیل یه نی نی دنیا آمد اولین دختر توی فامیل خاله اینا اخه تا حالا همه بچه ها و نوه هاش پسر بودن و دختر نداشتن و امروز قرار بریم ببینیمش نی نی کوچولو رو، دلم براش می سوزه که به دنیا آمده اما چه میشه کرد به نظر من بچه دار شدن تنها مسئولیت که هیچ وقت تمومی نداره نه میشه ازش جدا شد نه ازش متنفر پس بهتر صورت مسئله رو پاک کنی
دیروز وقت برگشتن به خونه (اخه محل کار من تا خونه حدود ۴ کیلومتر فاصله داره) یه دختر بچه رو دیدم که از شلوغی خونه و تمیز کاری مامانش استفاده کرده بود و کفش های پانه بلند مامانش پوشیده بود و امده بود تو کوچه و واسعه خودش حال می کرد ، یاد کارهای بچگی خودم افتادم که چقدر دوست داشتم بزرگ بشم و اکثر بچه ها دوست دارن زود بزرگ بشن فکر می کنن بزرگ بشن همه دست از سرشون بر می دارن اما نمیدونن فقط نوعش تغییر می کنه ، دوست دارم زودتراین تابستون بیاد تا یه چند روزی رو تنهایی و به دور از همه برم سفر جایی که هیچ کسی رو نشناسم ، بچه که بودم می ترسیدم جایی برم که برام غریبه اما حالا لذت می برم وقتی جایی هستم که تا حالا نرفتم و هیچ کسی رو اونجا ندارم همیشه می گم کاش من پسر بودم یا وضعیت دختر ها تو ایران بهتر بود وقتی تنهایی مسافرت میرم و به شهری میرم که تا حالا نرفتم باید برم اماکن شهر و اجازه اقامت تو هتل بگیرم و همیشه به یه دختر تنها گیر میدن فکر می کنن از خونه فرار کردی
اما اگه پسر باشی نه هیچ مشکلی نداره حتی رو چمن های پارکم می تونی بخوابی ( آه ه ه ه آزادی کجایی آزادی) خوب بهار وقتی دیدار صمیمی تر من و خدامه اخه از صدای دعوای گنجشکا گرفته تا باد که صورتتو قلقلک میده آدم یاد خدا میندازه ،از شکل های جور واجور ابرا گرفته تا رنگ آبی منحصر به فردش آدم یاد خدا می ندازه ،از جونه های نازک درختا کنار پوست ضمختشون گرفته یا جنب جوش مورچه ها آدم یاد خدا میندازه خدا یا شُکرت

"استاد الهه قمشه ای حرف قشنگی رو میزمد راجب این که نمیشه به وجود خدا شک کرد همون مطلبی که در قرآنم بهش اشاره شده و می گفت یعنی هر چیزی رو که تونستی بهش شک کنی مطمئن باش خدا نیست و هر وقت به چیزی رسیدی که نتونستی بهش شک کنی بدون به خدا اون خداست ". واقعاْ مگه غیر از این می تونه باشه وجود نازنینت![]()
لطفاً برام دعا کنید چهار مثقال پشتکار به وجود من اضافه بشه![]()

مرد : آره،دیگه نمیتونم بیش از این منتظر بمونم.
زن: میخوای من از پیشت برم؟
مرد: نه،فکرش را هم نکن!
زن: منو دوست داری؟
مرد : البته!
زن : آیا تا به حال به من خیانت کرده ای؟
مرد : نه،چرا چنین سوالی میکنی؟
زن : منو مسافرت میبری؟
مرد : مرتب.
زن : آیا منو کتک میزنی؟
مرد: به هیچ وجه،من از این جور آدما نیستم.
زن : میتونم بهت اعتماد کنم.
پنج ماه پس از ازدواج
همین متن را این دفعه از پایین به بالا بخوانید
خوب اینم از این زندگی این روزها مشابه این مکالمه هارو زیاد می شنویم ، مثلاً همین امروز اینقدر که سرم شلوغه و وقت نمی کنم
دوستام ببینم صبحانه دعوتش شدم خونه![]()
دوست نوشین ، نوشین چند ماهی هست که زندگی مشترکشو شروع کرده اما ازحرفای نوشین فهمیدم چنگی به دل نمی زنه و یه جورایی انگار تو صرافی هستی تا تو یه زندگی مشترک هر چیزی در مقابل چیز دیگه داده میشه ، مثلاً امشب خونه مامان این هستن فردا شب حتما خونه مامان اون یکی باشن یا مامان این می خواد بیاد میوه درج یک مامان اون می خواد بیاد باید از همون میوه بخرن و یه کم که برام حرف زد دلم براش سوخت از یه طرفش خوشحال شدم که گیر این جور زندگی کردن ها نیفتادم حالم بد میشه از این بده بستونهایی که اسمشو میزان زندگی مشترک بیشتر به معامله کردن می مونه و شوهر نوشین نمیزاره حتی درسشو ادامه بده با اون که دانشگاه دوتا خیابون پایین تره و می تونه راحت درسشو بخونه البته همین جوری هم نوشین به شوهرش خیلی سره وخوب دیگه این اشتباه خانوادشه که اعتقاد دارن دختر باید زود شوهر کنه و حتی دوران نامزدی و عقد هم نوشین می گفت دوستش ندارم اما به خاطر خانوادم چیزی نمی گم نه این که این دوست نداشته باشه می گفت کلاً نمی خوام فعلاً ازدواج کنم اما اصرار خانوادش باعث این ازدواج شد ، و همراه نبودن شوهرشم به این دل سردی دامن زده و یه زندگی خشک و چهار چوبی رو درست کرده ،واقعا تنهایی نعمتی هست در مقابل این نوع زندگی کردن ،

اما حرف زیادی نداشتم در مقابل حرف های نوشین فقط بهش گفتم می تونه با شوهرش رابطه دوستی برقرار کنه و تا کم کم برای همدیگه گذشت کنند ، اما خود نوشینم مقصر هست هیچ کسی نمی تونه آدم مجبور به هیچ کاری کنه و بی تفاوتیش و سهل انگاریش تو ازدواجشم به کار گرفت البته تو یکی دوسال اول هر ازدواجی ممکنه این مسائل پیش بیاد چاره نیست دو نفر از دوتا فرهنگ مختلف زیر یه سقف زندگی کنند این مسائل رو هم داره که البته کمبود آگاهی و اطلاعات هم به این مسائل دامن میزنه بهش پیشنهاد کردم حالا که نمی زاره درس بخونه عضو یه کتاب خونه بشه و مطالعه رو شروع کنه ولی متاسفانه اهل این کار هم نیست و این باعث میشه چهار دیواری خونه بیشتر اذیتش کنه اما من اعتقاد دارم اگاهی می تونه خیلی از اختلافات حل کنه مثلاً دوران عقدش مشکلات خیلی زیادی رو در برقراری ارتباط داشت با شوهرش که با یه سی دی آموزشی که من از اینترنت دانلود کردم براش مشکلش تا حد زیادی حل شد و یکی دو جلسه مشاوره باعث شد تصمیم عجولانه نگیره ، و یکی دیگه از مشکلاتشون اینه که با هم حرف نمیزنن یعنی راجب یه مشکلی که دارن مثل دو تا آدم عاقل و بالغ پیشت یه میز نمی شینن حرف بزنن و به مشکل به عنوان به مشکل مشترک نگاه کنند هر کدومشون از دیدگاه خودش دیگری رو مقصر میدونه و وقتی باید حرف بزنن فقط تختشون جدا می کن که این خیلی بده، امیدوارم دوستان دیگه که ازدواج کردن تا یه مشکلی پیش می یاد فکر نکنن که اینجا آخر دنیاست و به جای منفی بافی و دنبال مقصر گشتن سعی کنن مسائل با صحبت کردن حل کنن نه با داد و بیداد و قهر

من فکر می کنم ما هنوز برامون جا نیفتاده که چرا می گن ازدواج مقدس هست و هنوز قداست این مسئله رو درک نکردیم که ازدواج برای این مقدسه که دو روح یکی میشن و دست من دست تو و دست تو دست منه میشه ، شاید کسی بگه خیلی آرمانی هست این جور فکر کردن اما من زن و شوهر های زیادی رو دیدم این شکلی بودن و اصلاً ازدواج یعنی همین وگرنه آدم با کسی هم خونه میشه دیگه چرا جشن بگیرن و برن ماه عسل یه هم خونه هم می تونه کنارت نهارو شام بخوره و تو اتاقت بخوابه و به نظر من وقتی یه خانم یا آقا به سن ازدواج میرسن که این مسئله رو باور کنن و اون موقع انتخاب عاقلانه باعث یه خوشبختی نسبی میشه خدایا حالا که می خوای کسی تنها نباشه،تنهایی ازش گرفتی تنهاش نزار،آمین

هر کسی با قوه ی تصور خودش دیگری را دوست دارد واین از قوه ی تصور خودش است
که کیف می برد نه از زنی که جلوی اوست و گمان می کند که او را دوست دارد. آن زن
تصور نهانی خودمان است – یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد!
(صادق هدایت)
با همه احترامی که برای جناب هدایت قائل هستم با این پاراگراف بالا موافق نیستم چرا که عشق ازلی که در بارش هیچ حرفی نیست میمونه یک عشق زمینی خوب درک یک عشق ازلی و معبودهستی بخش که برای همه ممکن نیست و برای کسانی هم که ممکن هست باید یه زمینه از عشق تجربه کنن و این عشق خاکی مشقی باشه برای عشق ازلی و ابدیشون و یک سکوی پرتاب یه شبیه ساز پرواز
جدا از تمام این مسائل اگه تمام عشق هارو یک دروغ بزرگ بدونیم گاهی باور به یک دروغ بزرگ می تونه به انسان توانی رو بده که خیلی از غیر ممکن هارو با این انرژی ممکنه کنه و گاهی بعضی از دوستان که در مقوله پست مدرن مسائلی رو با هم قاطی کردن می گن شاید اصلا خدایی وجود نداشته باشه که ما اینقدر خودمون در پرستشش به این درو اون در می زنیم ، اما من فکر می کنم که اولاً آدم موجود ناسپاسی هست و اصلاً خودشو به این درو اون در نمی زنه و تنبل تشریف داره دوماً نهایت مسئله ، این که خدایی وجود نداشته باشه رو یک فرض بگیریم
اگر ما این وجود باور داشته باشیم بازم به نفع ماست چرا که این دروغ بزرگ ذات پرستش گر مارو ارضاء می کنه و در مواقع بحرانی ،این معنویت همین دروغ بزرگه که مارو آروم می کنه و بازم همین دروغ بزرگه که وقتی وظایفمون به عنوان یک انسان در برابر موجودات دیگه انجام میدیم بهمون حس یه تولد دوباره رو میده یه احساس سبکی وبازم همین دروغ بزرگه که تو هق هق گریه هامون بهمون امید دوباره میده و همین دروغ بزرگ اشکامون پاک می کنه و همین دروغ بزرگ عشق مارو در قلب کسی قرار میده که وقت مشکلات احساس تنهایی نکنیم و همین دروغ بزرگه که باد کنترل می کنه تا شلاق نزنه به شکوفه های نازک سیب
شاید اگه استاد هدایت عشق باور می کرد دنیا براش قابل تحمل تر می بود گرچه سخن استاد در اینجا کاملاً حقیقت داره که ما عاشق خودمونیم که عشق در دیگر احساس می کنیم اما در ما کیست حز او؟ جز معبود و جز یک عشق ابدی به هر حال گر چه جناب هدایت خودکشی کرد اما خودکشی او با خودکشی خیلی از آدمها فرق داشت و گرچه از خیلی جهات پوچ گرا بود اما انسان پخته وتوانایی بود حیف که مهمترین عنصر هستی رو باور نداشت . روحش شاد

در عــجـبم
از مردمی که زیر شلاق ظلم و بیداد زندگی می کنند
برای حســــینی میگریند که
عمــری آزاد زیســت ...
(دکتر شریعتی)

فصل بی پایان
واینجا فصل فصلش جز خزان نیست
سکوت و رخوت نام آوران نیست
(یلدا)![]()

دهقان فداکارپیر شده ، فداکاریش تموم شده ،چوپان دوروغگو عزیز شده ،شنگول ومنگول بزرگ شده و حالا گرگ شده ، کبری تصمیم گرفته دوماغشو عمل کنه ،
روباه با کلاغ دستشون توی یه کاسه شده ، باز بارون که می یاد می گیم اَه بازم بارون ،حسنک رفته شهر درس بخونه ولی معتاد شده ،یار مهربونمون دیگه کتاب نیست ، و . . . ،ما آدما با همه قصه های بچکیمون چی کار کردیم ها!؟
هر دوشون پرچمه کشورشون همراه دارن ، این شباهتشونه

اما این تو چه فکریه ، وانو تو چه فکریه ، فقط خدا میدونه


دوست داری چی صدات کنم ، کاش میدونستم قشنگ ترین کلمه برای تو چیه ، اما جان برای من قشنگ ترینه پس تو جانی
خوب تولدمم تموم شد و امسال بهترین هدیه که گرفتم بین همه هدیه ها یه کیف پول بود ، برام ازهمه جالب تربود ،نمیدونم هر کسی هدیه رو یه جوری جالب و خوب میدونه شاید یه نفرهدیه گرون قیمت دوست داشته باشه یکی یه هدیه بزرگ، یکی یه چیز کاربردی یکی دیگه یه چیزفانتزی اما من هدیه برای از همه قشنگ تره که غیره منتظره باشه و منو غافل گیر کنه و خوب این کیف پولم امسال همین طور بود اکثر دوستانم چون میدونن من تولد رو خیلی مهم میدونم بهم کادو دادناونهایی هم که خیلی دور بودن حداقل یه پیام تبریک فرستادن البته من تولد همه برام مهم هست نه فقط خودم اما گاهی جای تبریک یه نفر خالی می مونه یه نفر که اصلاً نمیدونه تولدت کی هست یکی که دوست داری بهت تبریک بگه اما نمیشه وهمش تو رویایی ![]()
از همه دوستان که لطف کردن وتبریک گفتنم ممنونم برام دعا کنید عرض عمرم از طولش بیشتر باشه این برام خیلی مهم هست گرچه بعضی ها فکر می کنن من زندگی رو دوست ندارم دوست دارم اما فقط تا وقتی که احساس کنم می تونم مفید باشم و من هیچ وقت مرگ برام معنای زشت و بدی نداره گرچه برای عموم اینه من مرگ کلمه مناسب نمیدونم چون مرگ معنای نیستی رو میده درصورتی که ما وقتی از این دنیا میریم فقط حالت من تغییر می کنه نه اصل وجودیمون و به نظرم آدم ها همه مثل انرژی ثابت هستن و فقط حالتشون تغییر می کنه امیدارم خداوند بهترین حال هارو نسیب ما کنه و مارو در بهترین انرژی ها قرار بده تا تبدیل به یک مبدل انرژی بشیم ازمنفی به مثبت آمین ![]()


