باز ای دل بازيگوش، از سينه کجا رفتی ؟
با ديدن يک پرتو از هوش چرا رفتی ؟
تا از تو شوم غا فل در می روی از دستم
ای بچه ی بازيگوش من مادر تو هستم
درکوچه و پس کوچه ،گم می شوی آخرتو
خورشيد که اين جا بود رفتی تو پی پرتو؟
هم پرت و پريشانی هم ساده و بی کله
مثل بز شيطانی جا مانده ای از گله
ای برکه به دنبالت گشتم همه دنيا را
برگرد و بخوان از نو افسانه ی دريا را
ناصر کشاورز
سلام
قربون خدای خودم برم که معلوم نیست داره با من چی کار می کنه اینقدر سرم شلوغه که شرمنده همه لطف و محبت های دوستانم و قول میدم یه ماه دیگه فقط یه ماه دیگه منو تحمل کنید با توکل به خدا سعی می کنم منظم تر بشم و امیدوارم بتونم همه محبتهای دوستان جبران کنم ، همیشه به خدا می گم اگه می خوای لطف کنی اگه می خوای بخشش کنی ما که چاکرتیم اما به ما نگاه نکن به دریای وجود خودت نگاه کن و ببخش شما هم همین طوربرام دعا کنید
یا حق.
خدایا ما به هیچ کس محتاج نکنه حتی به بندههای خوبت. آمین
زندگی چون قفسی است
قفسی تنگ پراز تنهایی
و چه خوب است
لحظه غفلت آن زندانبان
بعد هم

آری پرواز
