ساکت بودم و حتی نفس هامو کنترل می کردم تا صدایی رو که از دور می رسید بهتر بشنوم صدایی که می گفت مگه ارزش یک زندگی چقدر هست و انسان چه وقت می تونه ادعا کنه که زندگیش به عبث نبوده

اگه تو زندگی باعث خوشبختی کسی بشی به عبث زندگی نکردی اگه باعث شادی کسی بشی به عبث زندگی نکردی و اگه کسی با وجود تو خدارو احساس کنه زندگیت پر بار بوده و ...
به خودم گفتم تا حالا زندگی من چه طور بوده آیا تونستم باعث هر کدوم از این تغییرات در شخصی بشم بعد کلی فکر و ورق زدن خاطرات گذشته با خودم و خدا یه عهد کردم که همه وجود من راضی باشه به رضای اون و اون هر طور که لازم میدونه زندگی منو مفید قرار بده برای هر کسی که خودش صلاح میدونه تا منم یه روزی اگه به پشت سرم نگاه کنم خوشحال و راضی باشم از عبث نبودن نفس هایی که کشیدم .
الهی راضیم به هرچه که تو بخوای وقتی که تمام تلاش خاکی خودم رو انجام دادم راضیم به هر چی که از افلاک برای من مقرر می کنی با تمام رنج و سختی که ممکنه به همراه داشته باشه
فقط بهم صبر با عزت بده تا باعث خجالت نشم ، بهم نيروبده تا ضعيف جلوه نكنم
اگر چه بنده خوبي نبودم اما هميشه خواستم تا خوب باشم و در اين راه بودم اگر چه به مقصد نرسيدم بهم كمك كن تا هميشه آرامش وجودت نازنينت رو در گوشه اي از وجودم داشته باشم .
آمين
اضطراب و هوس و دیدن و نا دیدن نیست
زندگی چون گل سرخیست پر از خار و پر برگ و پر از عطر لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و خار و گل و برگ همه همسایه ی دیوار به دیوار همند
