میدونم خیلی بنده بدی شدم و از خیلی کارها غافل وتنبل و بی ملاحظه و هر چی بگی قبول دارم اما در این که تو عشقی و حق منه که عاشقت باشم شکی نیست
خدای عزیزم چرا بنده هات این جوری هستن چرا هر چی لطف می کنی به حساب وظیفه می زارن و اگه نخوای لطف کنی ناراحت می شن و چرا هر چی رو میدی استر می خوان؟ یعنی نقطه ای برای پایان وجود نداره و حتماً باید طرف مقابل شیر فهمش کنی "خر فهم"که بابا بسه دیگه که حتماً منجر به ناراحتیه ایشون بشه

اخه چرا ما بنده ها حد و حدود هر چیزرو رعایت نمی کنیم چرا همیشه باید یه چماق بالای سرمون باشه حالا جنس چماق هر چی می خواد باشه چماقی از چوب یا از حرف![]()
چرا ما بنده ها احترام خودمون رو نگه نمی داریم وکسی رو مجبور می کنیم تا بهمون بی احترامی کنه چرا ادب اینقدر بین مردم کم شده چرا همه رفتارها مصداق این ضرب المثال هست که "یه ممو از خرس کندنم غنیمته"![]()
چرا ما نمی تونیم در عین صمیمیت حریم حفظ کنیم و احترام بزاریم به همدیگه این چه وضعیت شرتو شری هست؟به قول یکی از دوستان "وضعیت خرتو خر"![]()
چرا ما باید توی یه کشور اسلامی تمام قول های آدمارو مکتوب و قانونی ثبت کنیم چرا نمی تونیم به قول شفاهی پایبند باشیم چرا اینقد چماق خور شدیم خدایا من مشکل دارم یا اینا، یعنی منم کسی بهم لطف می کنه همین قدر قدر نشناسم
چرا ما مسائل عاطفی رو با مسائل کاری و مسائل منطقی قاطی می کنیم ،یا من دیونم یا ایناخیلی عاقلند![]()
نیومدم حالام که آمدم یه ریز دارم غر می زنم مگه نه

یکی نیست به من بگه مگه من همین رفتار گستاخانه رو نسبت به تو ندارم![]()
