ممونم از دوستان خوبم که توی این مدت سر زدن و جویای احوالات بنده بودن
به هر حال جابجا شدم تازه و به لطف خدا بد نیست

همیشه زندگی و شرایط با شرایط مطلوب ما و انتظارات ما فاصله داره و اول هر تغییر سخته اما کم کم یا عادت می کنی یا مشکلات حل میشه به هر حال منم کم کم دارم عادت می کنم به تنها زندگی کردن تنها غذا خوردن تنها تنها جایی رفتن تنها فیلم دیدن و بهتر از همه شب های تنهایی هست که دلم نمی خواد هیچ وقت سحر بشه
اما در کل تنهایی سخته ونمی تونم بگم شرایط بهتر شده یا نه چون یه چیزایی بهترشده و یه چیزایی به خاطر دوری راه و غریبی و ناآشنا بودن با محیط راحتت نمی زاره
اما همه اینها تجربه خوبیه برای زندگی و مهمتر یافته من از این تجربه عجیب و غریب (البته برای دختر ایرونی)اینه که کبوتر با کبوتر ...واین که قبلاً فکرمی کردم اختلاف فرهنگی یه شعاره اما الان که دارم به عینه می بینمدیگه میدونم یه اصله و خیلی باید بهش توجه کرداختلاف فرهنگی برای من یه مقدار آزار دهنده بود وحالا کم کم دارم باهاش کنار می یام نه این که قبول کنم نه فقط از کنارش رد می شم و کمتر بهش توجه می کنم

یه موقع ای بود که یکی از دوستا می خواست از همسرش جدا بشه ازش پرسیدم چرا گفت اختلاف فرهنگی داریم اون موقع تو دلم گفتم خوشی زده زیر دلش و بهونه می گیره اما الان وقعاً به این نتیجه رسدم که وقتی اختلاف فرهنگی در محیط کار اینقدر برای من سخت بوده اختلاف فرهنگی در زندگی مشترک تقریباً غیر قابل تحمل میشه چون طرف مقابل نمی خواد آزارت بده بلکه رفتارش به نظر خودش کاملاً درست و منطقی هست و عادت کرده به اون رفتار و نمیشه انتظار دیگه ازش داشت به هر حال تجربیات جالی برام پیش امده از خرید خونه و خونه داری گرفته تا راه رفتن تو خیابونهایی که نمیدونی به کجا می رسه و چه مغازه ای کجاست![]()

به هر حال دعا کنید برام خیلی نیاز دارموخدای مهربونم خیلی امتحانم می کنم دعا کنید که قبول بشم وتوان داشته باشم
دوست دارم خدای مهربونم
