تبليغاتX
شرط پرواز کال نبودن است ، قاصدکها خبر خوش دارند ، خوش خبر باش که پرواز کنی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صندوقچه درد دلا با خدا

نوشته های پیشین
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30

پیوندها
انتظار
ناخوانده
بهار برفی
گربه نجیب
سرای فردا
آینده طلایی
عشق به دنیا
عشق ماشین
کمکم کن خدایا
بهترین های دنیا
قدم های بی صدا
عشق های ایرانی
در سایه سار آفتاب
انجمن تنهایان ایران
تک نوشته های بارانی
آخرین عشق . . . اخرین عاشق
افکار و عقاید شهید دکتر علی شریعتی

خدا اینجاست - دیدار با خدا تو نت
گفتگو با خدا

یارم چو قدح به دست گیرد

  بازار بتان شکست گیرد

    هر کس که بدید چشم او گفت :  

  کو محتسبی که مست گیرد؟

سلام خدای خوب و نازنینم چقدر دیر به دیر با هم حرف میزنیم  ، میدونی گاهی فکر می کنم وقتی اینقدر در وجودم هستی دیگه حرف زدن معنی نداره وگاهی هم  با تمام بودنات دلم برات تنگ می شه مخصوصا شب که می شه و آسمون دوباره چادر سوراخ سوراخشو پهن می کنه روسر زمین تا  اما نور اونطرف چادرش از تو سوراخهای ریز و درشتش مشخصه  گاهی هم بال و پر فرشته ها از اون سوراخ ها می افته  این طرف اما وقتی به هوای زمینی می خوره می سوزه و  دیگه دیده نمی شه اینجا اسمشو گذاشتن شهاب اما اسمش هر چی می خواد باشه شب ها رو با انتظار این  نشونه ها و این سلام ها به آسمون نگاه می کنم و به انتظار می شینم .

گاهی حتی دلم برای تو هم می سوزه چون  من چیز رو دارم که تو نداری من چون تویی رو دار و تو نداری می دونی خدا داشتن خیلی قشنگ و دوستداشتنی هست یه احساسی که نمی شه توصیفش کرد  شکرت می کنم که حداقل لازم نیست برای تو احساسم توصیف کنم و به خودم فشار بیارم چون میدونم که میدونی . امشب چون عصر خوابیدم و تو برام لالایی گفتی الان که شبه می تونم با اشتیاق هر چه بیشتر با تو خلوت کنم و دوباره مثل همیشه برات وراجی کنم و تو هم که دیگه گفتن نداره که باهمون لبخند همیشگی همون متانت و وقارت  به همش گوش میدی و منو آروم می کنی .

میدونی که خدای جون هفته دیگه روز جمعه امتحان دارم و میدونی که وقت کم بوده  اما با این وجود تا تونستم خوندم و یه چیزی بگم نگی پررو شدم احساس می کنم قبولم  ، البته با کمک تو چون اگه  تو ،تو زندگی من نباشی نمی خوام یه لحظه زنده باشم . با وجود احساسم حتی اگه این جوری هم نشه ما چاکرتیم دربست   میدونی خدا جون وقتی یه مطلبی رو می خونم و با یه چیز جدید آشنا می شم تورو اون لحظه بیشتر احساس می کنم و شاید جنون من برای درس خوندن و آموختن بیشتر از رفع مسائل روزانه هر انسانی که مسائل اجتماعی فرهنگی شغلی و غیره هست  ، احساس نزدیکی بیشتر به توست فقط خودت می دونی که چقدر چاکرتم ،  و خودم میدونم که جزء سر به هوا ترین بنده هاتم که تا حالا آفریدی  اما خوب دیگه چه کنیم  قول دادم و قول میدم بهتر بشم برای ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰بار قول دادم اما تو برای دوبرابر این دفعه ها منو بخشیدی حالا خودت بگو مگه می شه ادم همچین خدایی رو دوست نداشته باشه به تعداد دفعات قولهای منو بخشیدن های شما ، راستی اینو نگفتم وقتی  عنوان "شما"رو برای تو به کار می برم احساس می کنم بینمون فاصله  می افته و من دوست ندارمبرای همین پسر خاله شدم و همیشه عنوان" تو  ومنو "به کار می برم و میدونم که منو می بخشیو میدونی که اینو به خاطره نزدیکی به کار میبرم و نباشم اگه لحظه بخوام بهت چه با قصد و چه بی قصد بی احترامی کنم و خودت که میدونی حال منو  قربونت برم

خوب کم کم برم بخوابم و تو عالم دیگر به دنبالت بگردم که حال دیگری دارد

دعا می کنم لحظه منو تنها نزاری و لحظه نباشه که قلب من از وجودت خالی بشه خدای به همه این احساس خوب با تو بودن بده

و فردا هم قرار تو خودن درس کولاک کنم پس بزار ازت انرژی بگیرم امشب

 

خط خطی توسط yalda در ساعت 0:38 | لینک  | 

> < > <