هر کسی با قوه ی تصور خودش دیگری را دوست دارد واین از قوه ی تصور خودش است
که کیف می برد نه از زنی که جلوی اوست و گمان می کند که او را دوست دارد. آن زن
تصور نهانی خودمان است – یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد!
(صادق هدایت)
با همه احترامی که برای جناب هدایت قائل هستم با این پاراگراف بالا موافق نیستم چرا که عشق ازلی که در بارش هیچ حرفی نیست میمونه یک عشق زمینی خوب درک یک عشق ازلی و معبودهستی بخش که برای همه ممکن نیست و برای کسانی هم که ممکن هست باید یه زمینه از عشق تجربه کنن و این عشق خاکی مشقی باشه برای عشق ازلی و ابدیشون و یک سکوی پرتاب یه شبیه ساز پرواز
جدا از تمام این مسائل اگه تمام عشق هارو یک دروغ بزرگ بدونیم گاهی باور به یک دروغ بزرگ می تونه به انسان توانی رو بده که خیلی از غیر ممکن هارو با این انرژی ممکنه کنه و گاهی بعضی از دوستان که در مقوله پست مدرن مسائلی رو با هم قاطی کردن می گن شاید اصلا خدایی وجود نداشته باشه که ما اینقدر خودمون در پرستشش به این درو اون در می زنیم ، اما من فکر می کنم که اولاً آدم موجود ناسپاسی هست و اصلاً خودشو به این درو اون در نمی زنه و تنبل تشریف داره دوماً نهایت مسئله ، این که خدایی وجود نداشته باشه رو یک فرض بگیریم
اگر ما این وجود باور داشته باشیم بازم به نفع ماست چرا که این دروغ بزرگ ذات پرستش گر مارو ارضاء می کنه و در مواقع بحرانی ،این معنویت همین دروغ بزرگه که مارو آروم می کنه و بازم همین دروغ بزرگه که وقتی وظایفمون به عنوان یک انسان در برابر موجودات دیگه انجام میدیم بهمون حس یه تولد دوباره رو میده یه احساس سبکی وبازم همین دروغ بزرگه که تو هق هق گریه هامون بهمون امید دوباره میده و همین دروغ بزرگ اشکامون پاک می کنه و همین دروغ بزرگ عشق مارو در قلب کسی قرار میده که وقت مشکلات احساس تنهایی نکنیم و همین دروغ بزرگه که باد کنترل می کنه تا شلاق نزنه به شکوفه های نازک سیب
شاید اگه استاد هدایت عشق باور می کرد دنیا براش قابل تحمل تر می بود گرچه سخن استاد در اینجا کاملاً حقیقت داره که ما عاشق خودمونیم که عشق در دیگر احساس می کنیم اما در ما کیست حز او؟ جز معبود و جز یک عشق ابدی به هر حال گر چه جناب هدایت خودکشی کرد اما خودکشی او با خودکشی خیلی از آدمها فرق داشت و گرچه از خیلی جهات پوچ گرا بود اما انسان پخته وتوانایی بود حیف که مهمترین عنصر هستی رو باور نداشت . روحش شاد
