
مرد : آره،دیگه نمیتونم بیش از این منتظر بمونم.
زن: میخوای من از پیشت برم؟
مرد: نه،فکرش را هم نکن!
زن: منو دوست داری؟
مرد : البته!
زن : آیا تا به حال به من خیانت کرده ای؟
مرد : نه،چرا چنین سوالی میکنی؟
زن : منو مسافرت میبری؟
مرد : مرتب.
زن : آیا منو کتک میزنی؟
مرد: به هیچ وجه،من از این جور آدما نیستم.
زن : میتونم بهت اعتماد کنم.
پنج ماه پس از ازدواج
همین متن را این دفعه از پایین به بالا بخوانید
خوب اینم از این زندگی این روزها مشابه این مکالمه هارو زیاد می شنویم ، مثلاً همین امروز اینقدر که سرم شلوغه و وقت نمی کنم
دوستام ببینم صبحانه دعوتش شدم خونه![]()
دوست نوشین ، نوشین چند ماهی هست که زندگی مشترکشو شروع کرده اما ازحرفای نوشین فهمیدم چنگی به دل نمی زنه و یه جورایی انگار تو صرافی هستی تا تو یه زندگی مشترک هر چیزی در مقابل چیز دیگه داده میشه ، مثلاً امشب خونه مامان این هستن فردا شب حتما خونه مامان اون یکی باشن یا مامان این می خواد بیاد میوه درج یک مامان اون می خواد بیاد باید از همون میوه بخرن و یه کم که برام حرف زد دلم براش سوخت از یه طرفش خوشحال شدم که گیر این جور زندگی کردن ها نیفتادم حالم بد میشه از این بده بستونهایی که اسمشو میزان زندگی مشترک بیشتر به معامله کردن می مونه و شوهر نوشین نمیزاره حتی درسشو ادامه بده با اون که دانشگاه دوتا خیابون پایین تره و می تونه راحت درسشو بخونه البته همین جوری هم نوشین به شوهرش خیلی سره وخوب دیگه این اشتباه خانوادشه که اعتقاد دارن دختر باید زود شوهر کنه و حتی دوران نامزدی و عقد هم نوشین می گفت دوستش ندارم اما به خاطر خانوادم چیزی نمی گم نه این که این دوست نداشته باشه می گفت کلاً نمی خوام فعلاً ازدواج کنم اما اصرار خانوادش باعث این ازدواج شد ، و همراه نبودن شوهرشم به این دل سردی دامن زده و یه زندگی خشک و چهار چوبی رو درست کرده ،واقعا تنهایی نعمتی هست در مقابل این نوع زندگی کردن ،

اما حرف زیادی نداشتم در مقابل حرف های نوشین فقط بهش گفتم می تونه با شوهرش رابطه دوستی برقرار کنه و تا کم کم برای همدیگه گذشت کنند ، اما خود نوشینم مقصر هست هیچ کسی نمی تونه آدم مجبور به هیچ کاری کنه و بی تفاوتیش و سهل انگاریش تو ازدواجشم به کار گرفت البته تو یکی دوسال اول هر ازدواجی ممکنه این مسائل پیش بیاد چاره نیست دو نفر از دوتا فرهنگ مختلف زیر یه سقف زندگی کنند این مسائل رو هم داره که البته کمبود آگاهی و اطلاعات هم به این مسائل دامن میزنه بهش پیشنهاد کردم حالا که نمی زاره درس بخونه عضو یه کتاب خونه بشه و مطالعه رو شروع کنه ولی متاسفانه اهل این کار هم نیست و این باعث میشه چهار دیواری خونه بیشتر اذیتش کنه اما من اعتقاد دارم اگاهی می تونه خیلی از اختلافات حل کنه مثلاً دوران عقدش مشکلات خیلی زیادی رو در برقراری ارتباط داشت با شوهرش که با یه سی دی آموزشی که من از اینترنت دانلود کردم براش مشکلش تا حد زیادی حل شد و یکی دو جلسه مشاوره باعث شد تصمیم عجولانه نگیره ، و یکی دیگه از مشکلاتشون اینه که با هم حرف نمیزنن یعنی راجب یه مشکلی که دارن مثل دو تا آدم عاقل و بالغ پیشت یه میز نمی شینن حرف بزنن و به مشکل به عنوان به مشکل مشترک نگاه کنند هر کدومشون از دیدگاه خودش دیگری رو مقصر میدونه و وقتی باید حرف بزنن فقط تختشون جدا می کن که این خیلی بده، امیدوارم دوستان دیگه که ازدواج کردن تا یه مشکلی پیش می یاد فکر نکنن که اینجا آخر دنیاست و به جای منفی بافی و دنبال مقصر گشتن سعی کنن مسائل با صحبت کردن حل کنن نه با داد و بیداد و قهر

من فکر می کنم ما هنوز برامون جا نیفتاده که چرا می گن ازدواج مقدس هست و هنوز قداست این مسئله رو درک نکردیم که ازدواج برای این مقدسه که دو روح یکی میشن و دست من دست تو و دست تو دست منه میشه ، شاید کسی بگه خیلی آرمانی هست این جور فکر کردن اما من زن و شوهر های زیادی رو دیدم این شکلی بودن و اصلاً ازدواج یعنی همین وگرنه آدم با کسی هم خونه میشه دیگه چرا جشن بگیرن و برن ماه عسل یه هم خونه هم می تونه کنارت نهارو شام بخوره و تو اتاقت بخوابه و به نظر من وقتی یه خانم یا آقا به سن ازدواج میرسن که این مسئله رو باور کنن و اون موقع انتخاب عاقلانه باعث یه خوشبختی نسبی میشه خدایا حالا که می خوای کسی تنها نباشه،تنهایی ازش گرفتی تنهاش نزار،آمین

