سلام عزیزترین عزیزم

آخر سال که میشه هر چی به لحظه تحویل سال نزدیک می شیم من احساس می کنم زمان سریعتر میگذره وکلاً این چند سال این شکلی بوده و مثل باد و برق گذشته و باورم نمیشه وحالا بازم داره یه سال دیگه تموم میشه و بازم من وقت کم می یارم و همه انتظارات خودشون از آدم دارن، دوست دارم عید ۶ ماه دیگه بیاد تا من وقت کنم انتظارات همه رو برآورده کنم
اما میدونم که نمیشه و کمتر از دوهفته دیگه ما تو سال جدید هستیم ، گاهی وقت ها با خودم میگم اگه روز شماری نبود و تقویم، ما هیچ وقت فکر نمی کردیم که امسال گذشته و افسوس نمی خوردیم و هیچ وقت فکر نمی کردیم که چند سال زندگی کردیم ،به هر حالا این چند ماه نمیدونم شاید به خاطر فشاری بود که برای مطالعه به خودم آوردم مرتب تو وقت مشکل داشتم ولی مامانم می گه مگه انیشتن ۲۶ ساعت بوده شبانه روزش که تو ۲۴ ساعت کمته، یکی نیست بگه اخه اون دوتا نیمه مغزش به هم پیوسته بوده نه این که دو نیمه مغز من با هم قهر هستن (البته این نتیجه خودمه از درس خوندنم
) نمیشه از حق گذشت من راجب خودم و مخصوصا راجب مطالعه به خودم سخت میگیرم و قبول داره اگه خواب نمی بود و ناتوانی من در بی خوابی وضعیتم بهتر بود، دوستم اعظم شمال این ترم درسش تموم شد وفوقشو گرفت ، وقتی فهمیدم با معدل ۱۹ فارغ التحصیل شده با اون همه مشکلاتی که داشت هم بهش آفرین گفتم همه یه جوال دوز به خود تنبلم زدم والبته به شوخی بهش گفتم جایی نگی من دوستتم آبروم میره اخه دختر یکی فوق با معدل ۱۹ قبول میشه پایاننامش که دیگه ابروی من برده بود از بس تحقیق کرده
گفتم مطمئن باش هیچ جا استخدامت نمی کنن تو باید از ایران بری اخه ایران معدل بالارو می خواد چی کار نگاه کنن به معدل مدرکت میندازنت بیرون
برای یه سور حسابی دعوت شدم شمال اما
دریغ و دو صد افسوس که نمی تونم هیچ جا برم تا تابستون فقط سفرهای کاری ![]()
از تولدم که مریض بودم دکتر بهم گفت بهتر پیاده روی کنم چون یه دفع به خاطر درسو مشق باشگاه گذاشتم کنار برام مشکل پیش آمده بود حالا حداقل راه برگشت به خونه رو پیاده میرم عجب هواییه و هر شاخه ای رو که نگاه می کنه زیر پوستش ورم کرده و در حال انفجاره بعضی از درخت ها هم پیش دستی کردن و جونه های زنگوله مانندشون آویزونه و باد تکونشون میده وقتی نفس می کشی تا عمق ریه هات پر اکسیژن میشه انگار می تونی حس کنی مولکولهای اکسیژن که همین الان تنفس کردی رو توی رگهات، دیروز تو فامیل یه نی نی دنیا آمد اولین دختر توی فامیل خاله اینا اخه تا حالا همه بچه ها و نوه هاش پسر بودن و دختر نداشتن و امروز قرار بریم ببینیمش نی نی کوچولو رو، دلم براش می سوزه که به دنیا آمده اما چه میشه کرد به نظر من بچه دار شدن تنها مسئولیت که هیچ وقت تمومی نداره نه میشه ازش جدا شد نه ازش متنفر پس بهتر صورت مسئله رو پاک کنی
دیروز وقت برگشتن به خونه (اخه محل کار من تا خونه حدود ۴ کیلومتر فاصله داره) یه دختر بچه رو دیدم که از شلوغی خونه و تمیز کاری مامانش استفاده کرده بود و کفش های پانه بلند مامانش پوشیده بود و امده بود تو کوچه و واسعه خودش حال می کرد ، یاد کارهای بچگی خودم افتادم که چقدر دوست داشتم بزرگ بشم و اکثر بچه ها دوست دارن زود بزرگ بشن فکر می کنن بزرگ بشن همه دست از سرشون بر می دارن اما نمیدونن فقط نوعش تغییر می کنه ، دوست دارم زودتراین تابستون بیاد تا یه چند روزی رو تنهایی و به دور از همه برم سفر جایی که هیچ کسی رو نشناسم ، بچه که بودم می ترسیدم جایی برم که برام غریبه اما حالا لذت می برم وقتی جایی هستم که تا حالا نرفتم و هیچ کسی رو اونجا ندارم همیشه می گم کاش من پسر بودم یا وضعیت دختر ها تو ایران بهتر بود وقتی تنهایی مسافرت میرم و به شهری میرم که تا حالا نرفتم باید برم اماکن شهر و اجازه اقامت تو هتل بگیرم و همیشه به یه دختر تنها گیر میدن فکر می کنن از خونه فرار کردی
اما اگه پسر باشی نه هیچ مشکلی نداره حتی رو چمن های پارکم می تونی بخوابی ( آه ه ه ه آزادی کجایی آزادی) خوب بهار وقتی دیدار صمیمی تر من و خدامه اخه از صدای دعوای گنجشکا گرفته تا باد که صورتتو قلقلک میده آدم یاد خدا میندازه ،از شکل های جور واجور ابرا گرفته تا رنگ آبی منحصر به فردش آدم یاد خدا می ندازه ،از جونه های نازک درختا کنار پوست ضمختشون گرفته یا جنب جوش مورچه ها آدم یاد خدا میندازه خدا یا شُکرت

"استاد الهه قمشه ای حرف قشنگی رو میزمد راجب این که نمیشه به وجود خدا شک کرد همون مطلبی که در قرآنم بهش اشاره شده و می گفت یعنی هر چیزی رو که تونستی بهش شک کنی مطمئن باش خدا نیست و هر وقت به چیزی رسیدی که نتونستی بهش شک کنی بدون به خدا اون خداست ". واقعاْ مگه غیر از این می تونه باشه وجود نازنینت![]()
لطفاً برام دعا کنید چهار مثقال پشتکار به وجود من اضافه بشه![]()
