تبليغاتX
شرط پرواز کال نبودن است ، قاصدکها خبر خوش دارند ، خوش خبر باش که پرواز کنی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صندوقچه درد دلا با خدا

نوشته های پیشین
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30

پیوندها
انتظار
ناخوانده
بهار برفی
گربه نجیب
سرای فردا
آینده طلایی
عشق به دنیا
عشق ماشین
کمکم کن خدایا
بهترین های دنیا
قدم های بی صدا
عشق های ایرانی
در سایه سار آفتاب
انجمن تنهایان ایران
تک نوشته های بارانی
آخرین عشق . . . اخرین عاشق
افکار و عقاید شهید دکتر علی شریعتی

خدا اینجاست - بدو بدو تموم شد آتیش زدم به مالم
گفتگو با خدا

سلام مهربون من چقدر توی این شلوغی دم عید دلم برای تنها بودم با تو تنگ شده اما خوب گاهی پیش می یادو نمیشه کاری کرد جز تحمل و یا بهتر بگم توکل چند وقتیه شبا اونقدر خستم وقت خواب، که وسط حرفام با تو خوابم می بره و از این بابت شرمندم هر چند میدونم درکم می کنی

ای که دستت می رسد کاری بکن

پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

این روزا تو بازار ها و خیابونهای اصلی و فرعی هر کسی داره یه چیزی می فروشه و اکثر خیابونها که مراکز خرید دراونجا واقع شدن یه طرفه هست یا کلاً بسته شده ،وقتی به مردم تو این شلوغی نگاه می کنم میبینم یه استرس خرید دارن فقط می خوام بخرن حالا چی و چراشو خیلی هاشون نمیدونن ، خوب من کمتر پیش می یاد این موقع سال خرید کنم چون تو هر فصلی از هر چیزی خوشم می یاد می خرم و اگه چیزی لازم داشته باشم خرید می کنم وگرنه ترجیح میدم در شرایط بهتری خرید کنم چون به نظرم نزدیک عید که میشه هر چی جنس بنجل از تمام سال مونده می ریزن تو بازار به هر حال برای هر جنسی از گرون تا ارزون مشتریش پیدا میشه همیشه از تجارت کردن خوشم می آمد اما از فروشندگی البسه نه چون واقعا حوصله می خواد ۱۰ تا مانتو پرو می کنند و اصلاً جا برای پرو نیست برای ته تغاری مامانم مجبور بودم برم خرید اخه مامان حوصله نداره ،این ته تغاریم میدونه که با من بیاد شده تمام مغازه هارو بریم چیزی که دوست داشته باشه رو براش پیدا می کنیم به نظرم مدلهای لباسها خیلی عجیب و غریب شده و آدمها بی توجه به قدو هیکل و رنگ پوستشون فقط رو مد خرید می کنن و چقدر خنده دارن میشن بعضی هاشون ،

خوشبختانه خیلی کم پیش می یاد من از مدروزی خوشم بیاد یا از رنگ سالی هر چند چون من فقط مشکی نمی پوشم و گرنه همه رونگهارو دوست دارم و میپوشم

این روزها هرچی خونه تکونی کردن با این بادها و گردو خاکی که با خودش آورد یه جورایی تمیزی خونه هارو جبران کرد و خونه ها مثل اولش شد و خوشبختانه ما فقط یه خونه تکونی معمولی مثل هر ماه داشتیم چون هم بچه کوچیک نداریم هم کم جمعیتیم ، اما برای شگون عید هم شد باز فرشهارو تکوندیند و مبلهارو جابجا کردند من که اصلا خونه نیستم همش محل کارمم آخر سال همیشه همین طوره انگار مردم تمام سال خواب بودن همه کارهاشونو می زارن برای اخر سال

فصل بهار هنوز شروع نشده منگی و خواب الودگیشو به من داده دوست دارم از تو رختخوابم بیرون نیام و تا شب بخوابم  صد بار گوشیم زنگ می خوره باز دوباره میخوابم میگم الان الان الان اما فایده نداره باید بلند شم   معلم ریاضیمم قربونش برم برای تمام ۵روز تعطیلی اول سال من نقشه کشیده تاچهار جلسه کلاس بزاره حالا کی روش میشه بگه من می خوام بخوابم ؟

چهارشنبه سوری، وای وای من می ترسم تــــرقهنارنجک، هر کاری می کنم یه کم شجاع بشم و از ترقه نترسم نمیشه خودمم که ترقه رو میندازم زمین میترسم چه برسه به این که کسی دیگه این کارو بکنه ، از مار نمیترسم اما از ترقه و بادکنک پر هوا می ترسم اینم یه مدلشه دیگه چی کار کنم

وقتی مامانم از رسم و رسوم قدیم حرف میزنه آدم کیف می کنه ،می گه قدیم شب چهارشنبه سوری یه مدل آش درست میکردن که بین یه لایه نازک خمیر سبزی معطر می زاشتن و دهانه خمیر می بستن(شبیه متکای ۲*۲) وبهش آش میانپریا (جوشواره)می گفتن که البته مامان هنوزم برای ما درست می کنه و میگفت هر وقت یه کوزه یا خمره ای ترک بر میداشت گوشه انباری برای شب چهار شنبه سوری نگه میداشتن و شب چهارشنبه سوری اون پر آب میکردن و از بلند ترین نقطه پشت بوم خونه مینداختن توی کوچه و یه جوری نظر قربونی بوده شاید دقیق وجه تسمیه شو نمیدونم باید تحقیق کنم و دیگه این که آتیش بزرگی می کردن و مثل شب یلدا همه فامیل خونه یه بزرگتر جمع میشدن و از روی آتیش می پریدن و

شعر معروف زردی روی من به تو سرخ توبه روی من می خوندن و مادرها آخر ی که آتیش تموم میشده از خاکستر اون روی صورت بچه هارو میکشیدن تا هم چشم نخورن و شادی شون برقرار بمونه و هم یه جورایی شبیهه عمو فیروز بشن ، مامان میگفت اون موقعها ترقه نبوده اما کبریتارو پدر بزرگم روی هم میزاشته و  یه جور ترقه درست میکرده که فقط یه خورده صدا داشته و کسی مجروح و مریض نمیشده مثل این روزا ، گرچه از خیلی ار رسمو رسوم خرافاتی خوشم نمی یاد اما بعضی رسم هارو که نشانه شاد بودن و شادموندن هست دوست دارم و احساس می کنم توی این رسم ها تو هم با مردم می خندی خیلی دلم برای تنگ شده احساس می کنم هیاهوی شهر صدای منو گم کرده دلم می خواد برم کوه وقتی توکوه ومخصوصاًبالا کوه خودمو به تو نزدیک می بینم تو همیشه به من نزدیکی اما من بالا کوه خودم به تو نزدیک میبینم

این چند روز نزدیک چهارشنبه سوری آدم نمیدنه چی کار کنه تا از ترقه ها در امان باشه با ماشین و پیاده فرقی نمی کنه فقط باید کمتر بیرون بری آتش در ایران باستان نماد خیلی چیزها بود خیلی چیزهای خوب مثل گرما نور وپاکی وانرژی اما نمیدونم ترقه تو قرن ما نماد چیه نماد ناآرومی دلهای نماد بی سامانی جوونهامون نمیدونم خدایا قلبهامون آروم کنه محیطمون رو آروم می کنیم ، آمین

 

رنگهای سال 2008 (بهار 1387)

 

خط خطی توسط yalda در ساعت 11:51 | لینک  | 

> < > <