تبليغاتX
شرط پرواز کال نبودن است ، قاصدکها خبر خوش دارند ، خوش خبر باش که پرواز کنی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صندوقچه درد دلا با خدا

نوشته های پیشین
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30

پیوندها
انتظار
ناخوانده
بهار برفی
گربه نجیب
سرای فردا
آینده طلایی
عشق به دنیا
عشق ماشین
کمکم کن خدایا
بهترین های دنیا
قدم های بی صدا
عشق های ایرانی
در سایه سار آفتاب
انجمن تنهایان ایران
تک نوشته های بارانی
آخرین عشق . . . اخرین عاشق
افکار و عقاید شهید دکتر علی شریعتی

خدا اینجاست - نزدیک تر به خدا
گفتگو با خدا

خدای عزیزم سلام

امروز رفتیم بیرون یعنی صحرا و دشت چقدر زیبا وقشنگ بود خدای عزیزم اونجا بیشتر از همه جا احساست می کردم حتی نوازشت روی صورتم احساس می کردم و سکوت اوجا همش از تو حرف می زد  سکوتی دور از هیاهوی شهر ها وبوق ماشین های جورواجور.

خدای عزیزم تنها صدایی که میون همه احساس من تو بود و سکوت پر از گفتگوی مارو می شکست صدای پرنده هایی بود که آواز می خوندن همونهایی که میون گندم زار لونه ساخته بود و در تلاش برای پیدا کردن غذا برای جوجه های بهارشون بودن.

اونجا اینقدر به من ارامش می داد که دوست داشتم همون گوشه کنار من گم بشم و منو با خودشون خونه نیارن دلم می خواست برای همیشه اوجا بمونم درست طبیعت همیشه اروام نیست ,درست طبیعت همیشه راحتی که امروز دیدم نداره اما خدای من درست طبیعتت مثل خودته یه رنگ و رو راست اونقدر خوبه که می شه راحت راحت زندگی کرد توش و به قول خودت که می گی هیچ کاری نداری به ما و ما خودمون هستیم که دردسر برای خودمون درست می کنیم اگه تو طبیعت تو هم ما درست رفتار کنیم هیچ مشکلی پیش نمی یاد

به هر حال من گم نشدم و منو با خودشون دوباره اوردن خونه

خدای عزیزم رویا پردازی نمی کنم اما دوست دارم یه روزی برسه که چند هکتار زمین داشته باشم و یه خونه توی اون بسازم و کشاورزی کنم وقتی میدیدم چه طور یه علف کوچیک داره سر در می یاره از بین خاک با اون همه تلاش انگار دست تورو می دیدم که چه طور دستشو گرفتی و از خاک می کشیش بیرون و دوست دارم کشاورزی کنم تا  همیشه این حرکت ببینم هر روز وهر فصل

خدای عزیزم من که بلد نبودم اما مامانم یه عالمه سبزی  بهمون نشون داد که جمع کنیم  و وقتی امدیم خونه یه سبد پر از سبزی های کوهی با خودمون اوردیم و چقدر تو بخشنده هستی حتی تو  دشتی که ممکن نیست  کسی بره هم  براش وسیله پذیرایی می زاری شاید امد و گذر کرد از اونجا

حالا وقتی من می گم تو عاشق بند هات هستی همه بهم می خندن و می گن اعتماد به نفست مارو کشته

اما من هنوزم می گم تو یه عاشق واقعی هستی یه عشق واقعی داری  مثل یه عاشق که با اون که میدونه ممکن عشقش هیچ وقت از این کوچه گذر نکنه براش  همه جارو همه چیز مرتب می کنه

خدای عزیزم کاش منم عشق خوب خوب ازت یاد بگیرم تا بتونم عاشق باشم یه عاشق واقعی به بنده هات محبت کنم مثل خودت بی طمع  یعنی میشه؟

خط خطی توسط yalda در ساعت 15:52 | لینک  | 

> < > <