
سلام خدای عزیزم
امروز میخوام فقط با خودت و برای خودت بنویسم میدونی خدای جون دیگه دنبال یه جمله نمی خوام بگردم چون میدونم که یه اشاره کافیه تا احساسم درک کنی تا حسم کنی تا منو بفهمی.
مدونی خداجونم میترسم با اون که میدونی ترسون نیستم اما می ترسم و همش می خوام ترسم ژست هر چیزی پنهان کنم امروز رفتم کتاب جدید خریدم تا دوباره بشینم بخونم کتابهای جدید دوره کنم اخه میدونی که قرار دوباره بعد این که کاردانی به کارشناسی قبول نشدم دوباره شرکت کنم از یه چیزی می ترسم اونم اینه که قبول بشم برنامه دارم اما قبول نشم نه خیلی زشته مگه نه خیلی بده خودم میدونم اما امروز ازت می خوام یه چیزی تو دلم بزاری یه امید که حتی اگه من تلاشم کردم و صلاح نبود قبول بشم احساس خلعی نکنم میدونم که مواظبمی میدونم که نمیزاری این جوری بشم اما کمکم کن تا این ترسم تنهایی از خودم دور کنم

دیشب یادته چه فکر های احمقانه به سرم میزد وقتی یادم می یاد خجالت می کشم و احساس سرما می کنم نه برای این که بده یا زشت یا کسی چی می گه برای این که احساس می کنم تو دوست نداری شرمندم ![]()
میدونی خداجونم کاش این دنیا یه پنجره داشت به دنیای دیگه یهروز من از این پنجره رد می شدم و راه برگشتن گم می کردم بعد برای همیشه تو دنیای دیگه که همه می گن به تو نزدیکتره میموندم
خدای عزیزم نمیدونم چرا مثل بچه ها شدم نمیتونم تصمیم بگیرم شایدم مشکل من نباشم افکار بقیه این جوریه که ادم می مونه چه طوری رفتار کنه صمیمی یا سرد
حد وسط انگاری یاد همه رفته فقط سفید و سیاه می شناسن و انگار نمی شه محترمانه حال کسی رو پرسید
حتی تو نتم این شکلی شده دوبار برای کسی پیام می زاری فکر می کنه چه خبره چرا این جوری شدن همه یا من مقصرم خدای عزیزم دوست دارم شب که می خوابم بهم بگی اگه رفتار من ناممناسبه واگه من زیاده رو می کنم در رفتار با دیگران میدونم دوتا موضوع با هم دارم برات می گم اما میدونم که متوجه می شی که چی گفتم و چی می گم
خدای عزیزم یه خواهش دیگه هم دارم نمیدونم چرا وقتی حرف از خدا می شه دیگران تمام کارهای ادم می زارن ژای حساب خدا خدای عزیزم کمک کن که کارهای من ناشایست نباشه و جدا از این کارهای منو پای خودم بزارن که پای اسم قشنگ تو و من شرمنده بشم ![]()
![]()
دفتر جرم مرا روز جزا باز مكن من به
اميد
عطاي تو خطاكار شدم

خدای عزیزم تمام این حرفارو زدم امامیدونم که میدونی تمام حرفات نبود چون زبان بین من و تو خیلی بیشتر از ۳۲ تا حرف داره و خیلی از کلماتی که بین من و تو رد و بدل می شه گفتنی نیست بااین ۳۲ تا حرف خدایا دلم مثل یه گنجشک تو دستام یخ کرده نزار بیشتر از این بترسه خجالت بکشه یخ بکنه و بزار گرم بشه هر جوری خودت می خوای
اما نزار تو کویر بمونه نزار تو کویر بره براش نگرانم نکن خودت میدونی من بخشیدمش به تو حق ندارم نگرانش باشم اما من هنوز خیلی مونده که درسهای مکتب عشق تورور یاد بگیرم و تو خاطرم بمونه گاهی یادم میره که تو مواظب همه چیز هستی یادت نمیره دیر نمی کنی وقتت پر نیست و هزار تا اما و اگر دیگه
قربونت برم خدای عزیزم خدای مهربونم خدای من![]()
ستایش کنیم او را . . .
او که لحظه ای حتی خیالش ! . .
همه را عاشق می کند . . .
