چرا ما اکثر مواقع فکر می کنیم از همه چیز اطلاع داریم یا اغلب مواقع فکر می کنیم اون چیزی که ما می گیم و میدونیم درست ترین هست . چی باعث می شه ما آدما هر چند ماه یه بار به خودم بیایم یا هر چند سال شاید هیچ وقت٬ و به این مسئله فکر کنیم و متقاعد بشیم که دنیا یه جور دیگه هم هست و یه شکل دیگه هم می شه دید غیر دید فعلی ما .

واقعا معیار ما برای خوب و بد بودن زشت و زیبا بودن ثروتمدن وفقیر بودن عاشق و بیوفا بودن چیه؟
واقعاً کی این معیارهارو مشخص می کنه ؟
کی می گه ما خوبیم بدیم زشتیم زیباییم متینی یا شوخ
به نظر من این فقط یه احساس دورنیه و معیارهایی که طی سالها آدمای مختلف ساختن و هر روز داره تغییر می کنه
مثلا ۳۰ سا پیش کی میزاشتن داماد قبل عروسی چند جلسه با عروس صحبت کنه اما حالا عادی شده و ضروری مثلا ۳۰ سال پیش کی این همه تاکید بود به این که همه خونه مجزا داشته باشن هر کسی یه اتاق داشت و نه عجیب بود نه آبرو ریزی نه از سر فقر اما حالا حتی خود منم حاضر نیستم تو یه خونه مشترک باشم حتی طرز صحبت کردن ها فرق کرده و خیلی چیزها دیگه و سلیقه ها
پس نتیجه می گیریم که معیارهای ما در زمان تغییر می کنه و هیچ چیزی زشت یا زیبا نیست مگه در زمان و مکانی نامناسب و اگه ما الان یه لباس یقه شکاری بلند با مدل بامشادی بپوشم
یه شلوار دمپا گشاد بریم تو خیابون موهامونم روگوشی
باشه فکر می کنند ما از زمان قبل انقلاب ایران فرار کردیم وامدیم این زمان
پس چیزی که ما زشت میدونیم عمل یا طرز رفتاریه که در زمان و مکان خودش اتفاق نمی افته
وچیزی رو زیبا و مناسب میدونیم که در بهترین شرایط ممکن اتفاق می افته
خدای عزیزم چقدر خوبه ما به واقعیت خلقت پی ببریم و بدونیم که تمام این مسائل که ذهن ما رو تسخیر کرده هیچ چیز مهم نیست و نداره مگه غافل کردن ما از حضور ![]()
و ازت می خوام فاصله هایی رو که من به خودم می یام و واقیت یادم می یاد زیاد کنی چون در میون تمام این افکار گاهی حقیقت کم رنگ می شه و یادم می ره و اگه تلنگور های تو نبود معلومنبود حالا من چی بودم وکجا ![]()
میدونی اونقدر دوستت دارم که فقط باید تو دلم ببینی که بدونی چون نه گفتن نه نوشتن و نه فریاد زدن هیچ کدومش نمی تونه بگه که تو همه دنیای منی
