سلام عزیزترینم
میدونی می خوام امروز راجب چی بنویسم اما می نویسم تا خودم یادم نره امروز با تو راجب چی حرف
زدم![]()
واقا ما ادمارو چه جوری خلق کردی که چنین اوجوبه هایی شدیم
وقتی عاشق یکی مثل خودمون میشیم مهم نیست چقدر طول بکشه این آشنایی اما سعی می کنیم
هرچقد هم خسیس باشیم اما دیگه کادوی تولدش یادمون نره یا بریم مسافرت حتما اول برای اون
سوغات بخریم اگه دیگه خیلی عزیز باشه که روزی ۱۰ دقیقه فقط باهاش حرف نمی زنیم و بی بهانه و با
بهانه براش چپ و راست کادو می خریم و به خودمون می گیم آدم برای عشقش باید از هر چی داره و
نداره بگذره کادو که چیزی خاصی نیست و تا اونجا که فشار به ناکجا اباد جیبمون بیادکادوی خاص تری
می خریم
اما تو عشق منی یادم نمی یاد اخرین بار برات کی گل خریدم فکر کنم دوسال پیش بود
یادم نمی یاد اخرین بار که از جیبش گذشتم برای تو کی بود
تو می گی به بنده هات نیکی کردن عین نیکی به تو هست اما یادم نمی یاد اخرین کادو رو به نیت
خوشنودی تو به کی دادم
همش به خاطر خوشنود خود و طرف مقابل برای خودم بوده شرمندم از تمام محبت هایی که هر روز بیشتر از گذشته بهم می کنی و من ![]()
منو ببخش هر چند همین بخشنده بودنت روی من زیاد کرده و گاهی دلم می خواد یه اردنگی حسابی
به خودم بزنم از طرف تو اما میدونم تو دلت نمی یاد منو ناراحت ببینی اما قول میدم از عزیزترین چیزهام
که حالا پول هم برای زندگی در این جامعه سخت شده از عزیزترین چیزی ها بگذرم
د
و
س
ت
ت
د
ا
ر
م
![]()
![]()
![]()