سلام خدای عزیزم
چرا ابرا امروز گریه می کردن؟ نکنه چون منو از اونا بیشتر دوست داری؟ ![]()
![]()
به هر حال ممنونم که هوای دلخواه منه یه آسمون ابری و نم نم باون هر چند این دومین بارون پاییزی
هست اولین بارون پاییزی مال ۲۷ مهر بود که خیلی خشن بود تند و سریع با دونه های درشت که وقتی
تو سرت می خورد سر گیجه می گرفتی![]()
سه سال پیش یادم امد اولین بارون پاییزی بود که دوست عزیزم ژامک پدرشو توی یه تصادف از دست داد
یادم که می یاد و گریه های ژامک و خانوادش دلم ریش میشه
اما واقعا ما وقتی کسی از کسانمون می میرن

چرا گریه می کنیم برای کی گریه می کنیم برای اونی که
رفته یا برای خودمون که جا موندیم؟
اما من اصلا به مراسم گرفتن بعد از فوت کسی اعتقاد ندارم و هیچ لباس مشکی هست ندارم نمیدونم
چرا و بد ترین حالت وقتی که باید برای تسلیت گفتن به کسی برم یه مراسمی نمیدونم به صاحب عذا
چی بگم بگم ببخشید که مرد یا بگم غم اخرتون باشه (یعنی خودتم همین الان بمیری)
به هر حال من وصیت کردم هر وقت مردم عصرانه یه مراسم بزن و بگو خوب و شاد برگذار بشه و از
مهمونها با شیرینی خامه ای و شربت و میوه پذیرایی بشه و از اونجا که من وصیت کردم منو بالا یه کوه
خاکم کنند به علت نامناسب بودن مسیر از سر مزار و خاک رفتن خبری نیست نخود نخود هر که رود
خانه خود
نمیدونم چرا مردن اصلا برای من ترسناک نیست شاید چون از این قفس جسم رها میشم با اون که من
اصلا چاق نیستم اما حمل کردن جسمم گاهی روحم رنج میده وبا اون که کاملا شاد و خوشحالم اگه
همین الانم قرار باشه جام با یه نفر که قرار بمیره عوض کنم و به جای اون بمیرم خوشحال میشم (این یه
آگهی بود برای دم مرگیها )
به نظر من اگه ما وقت زنده بودن کسانمون دوستان و آشنایانمون هر چی در توانمون داریم برای اونها
انجام بدیم دیگه وقتی بمیرن گریه نمی کنیم و ای کاش نمی گیم
به هر حال مرگ پایان پرواز کبوتر نیست
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

