سلام
۲۹ بهمن هر سال تولد
اجازه بدید اول تولدم به خودم بعد به خدای عزیزم بعد به همه دوستان تبریک بگم![]()
امیدوارم هر چی به طول عمرم اضافه می شه به عرضشم اضافه بشه
وبه تعداد سالهای عمرم گل به خودم هدیه می کنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
می گن هر کسیروز تولدش آروز کنه می تونه تقریبا مطمئن باشه برآرده می شه منم می خوای ۳ تا آرزو کنم خدای عزیزم
Mp3
می کنم تا اندازه یه آرزو بشه- خدایا یه لحظه یه دم یه نفس منو به حال خودم نزار ورهام نکن
.
- خدای عزیزم عمر منو مفید قرار بده بزار من هم برای خودم مفید باشم هم برای همه حالا زالو هم مفیده نزار بزار منم مفید باشم برای دوستانم
.
- خدای جونم هیچ وقت ازت طوال عمر نخواستم اما خدای منبه این بنده هات که مثل کلاف سر در گم اینقدر به این طرف و اون طرف می زنند چه در ظاهر و چه در درونشون کمک کن اینا غیر تو کسی رو ندارن حالا یا میدونند یا نمی دونند خدایا تو خدایی ببخش همه مارو و نزار به خاطر این سر در گمی عزت و شرف و انسانیت ذبح بشه اگه این بنده ها یه مقدار آرامش بگیرن چه از لحاظ مالی چه معنوی وروحی اینقدر نمود های خداییت در اونها تجلی پیدا می کنه پس بهمون کمک کن


.
یه کم زیادی شد دعام مگه نه؟
اما سر صبح بود نصف آدما هنوز خوابند اون طرف زمینم که نصف آدما سر کارن پس سر خدا خلوت بود منم سوء استفاده کردم![]()
![]()
ای یه شوخی بود خدای مهربون من تنها کسی هست که هیچ وقت از شنیدن حرفای ما خسته نمی شه هیچ وقت بهمون نمی گه عزیزم باشه بعدا هیچ وقت بهمون نمی گه الان کار دارم هیچ وقت بهمون نمی گه باش فرداو...
اخه اون خدای عزیز منه و همیشه برای همه وقت داره حتی برای بنده هایی که از یادشبرده بودن حتی برای بنده هاییش که خیلی وقت ازش سر نزدن حتی برای بنده هاییش که به زبون و تو دل بهش بی احترامی کردن .
می خوام یه مطلبی بنویسم تا همون یادم بیاد که چرا خدا حتی به بنده های بدش محبت می کنه
البته به جای کیک تولدم نوش جان ![]()

یه روز یه عقابی بوده کهبه همه جا سر می زده و می دیده که نور خورشید به همه جای می تابه به جنگل به گلزار به مرداب به گندآب و خلاصه فرقی نداره برای خورشید رو به خورشید خانم قصه ما کرده و گفته تو چرا به این مرداب می تابی یا چرا به این حیونه درنده نور می دیو چرا چنین و چرا چنان از همین چراهایی که ما همشه به خدامون می گیم و خورشید خانم گفته باشه عقاب تو بیا بالا و کنار من از این بالا بگو به کجا بتابم و به کجا نتابم
وقتی عقاب رفته بالا و در ارتفاعی بسیار کنار خورشید قرار گرفته دیگه اونم اون مرداب کوچیک نمی دیده تا بگو به اون نتاب دیگه اون جنگل زیارو نمی دیده تا بگه به این بیشتر بتاب دیگه نه گندآبی بوده و نه گلزاری و اونجا بود که عقاب فهمید که با همه بلند پروازی هایی که به نظر خوش و بقیه حیونا داره هنوز اونقدر بلند نظر نشده که مثل خورشید خانم دیگه چیز های کوچیک به نظرش نیاد.
واقعا خدای منم اونقدر بزرگه که تو دریای محبتش ما قطره هستیم با اون که از همه قطره ها با خبره اما وقتی می خواد رحیم باشه وقتی می خواد رحمان باشه دیگه همه رو دریا می دونه دیگه قطره معنی نداره ![]()
![]()
![]()
