تبليغاتX
شرط پرواز کال نبودن است ، قاصدکها خبر خوش دارند ، خوش خبر باش که پرواز کنی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صندوقچه درد دلا با خدا

نوشته های پیشین
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30

پیوندها
انتظار
ناخوانده
بهار برفی
گربه نجیب
سرای فردا
آینده طلایی
عشق به دنیا
عشق ماشین
کمکم کن خدایا
بهترین های دنیا
قدم های بی صدا
عشق های ایرانی
در سایه سار آفتاب
انجمن تنهایان ایران
تک نوشته های بارانی
آخرین عشق . . . اخرین عاشق
افکار و عقاید شهید دکتر علی شریعتی

خدا اینجاست - حجاب چهره جان می شود غبار تنم خوشا دمی کز آن چهره پرده بر فکنم
گفتگو با خدا

سلام خدا خوب من ،ای نفسم

دیشب بازم مثل همیشه بود یه خواستگاری تشریفاتی به خاطر این که یه نفرو دخترخاله پسر دایی زن عموی قمر خانم معرفی کرده و اگه نیان ناراحت میشن بزار بیان بگو نه حالا هی تو بگو مگه ما مریضیم به مردم میوه و چایی و شیرینی بدیم بعد بگیم نه که کوفتشون بشه یا اونا بگه نه که شخصیت آدم زیر سوال بره

  اما فایده ندارم با خودم می گم چی میشد خدا جون سن ازدواج بالا ۴۰ سال بود دیگه اینقدر اطرافیان ناراحت دیرشدن ازدواج آدم نمیشدن و می زاشتن با خیال راحت کارو تحصیل کنی و نفس بکشی

  وقتی بلاخره بهشون گفتم من چه جور آدم می خوام انگار که مامانم آب دهنش یخ زد و خواهرم چشماش داش در می امد داداشمم می گه این دیونست ولش کنید(حرف راستو همیشه از بچه بشنو )

 اخه من چی کار کنم اصلا پسرای زیر ۳۰ سال که برای ازدواج نمی خوام (اخه اگه عقل تو کلشون باشه که زیر سال سال ازدواج نمی کنند) و حداقل فاصله سنی رو ۱۰ سال می خوام طرف اگه قبلا ازدواج کرده باشه و به هر دلیل حالامجرده باشه (چون حداقل توهم ندارن راجب ازدواج)رو  کیس های مناسب تری  میدونم تا  دختر خاله پسر دایی زن  عموی قمر خانم

  اخه زیر۳۰ سال دخترای ما کامل نشدن پسرا که جای خود دارن به نظر من باید وقتی کسی ازدواج کنه که غیر از بلوغ جسمی به یه شناخت کلی از خودش رسیده باشه به یه بلوغ دینی رسیده باشه بدونه حداقل اصل قضیه چیه بعد فرعیات با طرف مقابل بشناسه

 وقتی می بینم بعضی ها چقدر راحت ازدواج می کنن و به همون راحتی هم جدا می شن  باخودم فکر می کنم یا اونا انتخاب یه همراه با انتخاب یه لباس اشتباه گرفتن یامن دچار وسواس شدم

 

  تازه من الان اصلا وقت فکر کردن راجب هیچ کس نیست خودشون میدونن اماهمهشون می گن ازدواجت واجب تره خدا جون اگه ازدواج از نون شب واجب تر بود توکه این همه کار کردی مارومتاهل به دنیا می اوردی تا این مشکل هم حل میشد این دیگه از اون دعاهابود

 اما هیچی بدتر از این نیست که بخوای بیای تو مجلس خواستگاری که اصلا قصد نداری جواب مثبت بدی یا حتی طرف ببنی  نمیدونی چی کار کنی

چایی آوردن که عمرا

داماد ناخوندرو  که نگاه می کنی خندتمی گیره نمی تونی خوادت کنترل کنی

 نمی تونی دستشو بگیری بندازیش بیرون

نمی تونی بهشون لبخند نزنی و خوش آمدی نگی(زشته زشته زشته)

عین یه استخون تو گلو میشه

من از خواستگاری های سنتی بدم می یاد 

اما من به این خواستگار ها می گم خواستگار ناخونده خدا نصیب هیچ جن و انس

نکن

مثل یه شاگری هست که سر کلاس چرت میزنه نه می تونی به زور بیدار نگه داری چون میدونی فایده نداره نه می تونی بزاری چرت بزنه اخه خودتم خوابت می بره نه می تونی ندازیش بیرون محکوم میشی

 

به معلم بد بود  بی تربیت و ....  پس چی کار کنیم  

استادی به من می گفت وقتی خودتو بشناسی و بدونی کی هستی و چی می خوای ازدواج با همه پیچیدگیهاش مثل خوردن یه لیوان آب راحت و ساده میشه

 اما خدا جون آب خوردن که زورکی نمیشه و از ترس تموم شدن لیوانهای آب  که نمی شه

وقتی تشنت  نیست دستاتو بگیرن و لیوان آب بریزن تو حلقت

خدا جون تو بهتر از همه میدونی بهترین چیه و کیه 

دعا می کنم به بهترین ها کسانم بهترین هارو ببخشی

 

دنبال کسی نباش که بتوانی با او زندگی کنی

دنبال کسی باش که نتوانی بدون او زندگی کنی

خط خطی توسط yalda در ساعت 11:10 | لینک  | 

> < > <