چند روز پیش با یکی از دوستا راجب شعر حرف می زدیم و اون گله می کرد که بیشتر اشعار شاعر هاغمگین و شِکوه کننده هستند و می پرسید چرا به نظر من این جوریه؟
این موضوع گذشت اما ذهنمو مشغول کرده بود، تا این که با خود فکر کردم مگر نه این که شعر یه کلام از طرف تو (شعر جوششی از نظر من) و مگر نه این که آدما وقتی به تو نزدیک میشن که غمگین هستن پس همینه که اغلب شعر هاسوزناک و شِکوه کننده هستتد
اگر ما آدما وقتی شادیم به تو نزدیک نشیم و در حضور باشیم شعر هامونم رنگ و روشون عوض میشه وشادتر میشن یکی از دوستا اعتقاد داره که شعر غمگین قشنگ تر هست اما من اعتقاددارم صداقت درشعر و جوششی بودن اون هست که شعرو قشنگ می کنه به هر حال غرض از مزاحمت تو راه که می آمدم محل کار صدای مردی حدود ۵۰ سال میشنیدم که بلند بلند داشت با مبایل(تلفن همراه فارسی را پاس بداریم
) صحبت می کرد و من ناخواسته
صدای اون مرد میشنیدم انگار مخاطبش کسی بود که در کارش گره افتاده بود و داشت از درد زمانه گله می کرد و این مرد هم کمی دعا و کمی دلداریش میداد
خدایا این پست رو برای کسی به روز کردم که مخاطب اون مرد بود
خدایا من نمیشناسم هیچ کدو م از اونها رو مشکلشو نمیدونم اما تو اونهارو میشناسی و مشکلشون میدونی ![]()
خدایا مگه نه این که تو گفتی بخواه من می خوام که کمکش کنی اگه یه امتحان هست زودتر تموم بشه واون موفق بشه تو این امتحان ![]()
خدایا اگر خود کرده ای هست ببخش که دانایی ما نقص داره
خدایا دعا می کنم که به بهترین شکل مشکل حل بشه ![]()
خدایا دعا می کنم خواست اون و خواست تو که جز خیر اون نیز زودتر تحقق یابه و دعا می کنم همیشه رحمتت برای اون بر غصبت سبقت بگیره مثل همیشه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

من آخر طاقت ماندن ندارم
خدايا تاب جان کندن ندارم
دلم تا چند يا رب خسته باشد
در لطف تو تا کي بسته باشد
بيا باز امشباي دل در بکوبيم
بيا اين بار محکمتر بکوبيم
بکوباي دل به تلخي دست بر دست
در اين قصر بلور آخر کسي هست
بکوباي دل که اينجا قصر نور است
بکوباي دل مرا شرم حضورست
بکوباي دل که غفارست يارم
من از کوبيدن در شرم دارم
بکوباي دل که معبودم کريم ست
مرا از در زدن هر چند بيم ست
بکوباي دل که جاي شک و ظن نيست
مرا هر چند روي در زدن نيست
کريمان گرچه ستارالعيوبند
گداياني که محجوبند خوبند
بکوباي دل مشو نوميد ازين در
بکوباي دل هزاران بار ديگر
