یکشنبه 1386/10/09
قطار شو كه مرا با خودت سفر ببري
به دورتر برساني ـ به دورتر ببري
تمام بود و نبود مرا در اين دنيا
كه تا ابد چمدانيست مختصر ببري
و من تمام خودم را مسافرت بشوم
تو هم مرا به جهانهاي تازهتر ببري
سپس نسيم شوي تو و بعد از آن يوسف..!
كه پيرهن بشوم تا مرا خبر ببري
مرا به خواب مهآلود ابرهاي جهان
به خوابهاي درختان بارور ببري
و بعد نامه شوم من... چه خوب بود مرا
خودت اگر بنويسي ـ خودت اگر ببري
عجيب نيست كه هيزمشكن بيآشوبد
درخت اگر كه تو باشي، دل از تبر ببري
دوباره زوزة باد و شكستن جاده
چه ميشود كه مرا با خودت سفر ببري
شاعر:پیمان سلیمانی
خط خطی توسط yalda در ساعت 5:30 | لینک
|
