تبليغاتX
شرط پرواز کال نبودن است ، قاصدکها خبر خوش دارند ، خوش خبر باش که پرواز کنی
صفحه نخست
پست الکترونیک
صندوقچه درد دلا با خدا

نوشته های پیشین
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30

پیوندها
انتظار
ناخوانده
بهار برفی
گربه نجیب
سرای فردا
آینده طلایی
عشق به دنیا
عشق ماشین
کمکم کن خدایا
بهترین های دنیا
قدم های بی صدا
عشق های ایرانی
در سایه سار آفتاب
انجمن تنهایان ایران
تک نوشته های بارانی
آخرین عشق . . . اخرین عاشق
افکار و عقاید شهید دکتر علی شریعتی

خدا اینجاست - سفر
گفتگو با خدا

 

سوغات خلیج

خدای عزیزم سلام

هیچ کسی تو دنیا برام تو نمی شه و هیچ جای دنیا آتاق شلوغ خودم نمی شه ممنونم از این که به من اجازه سفردادی و بهم کمک کردی رفتاری مناسب داشته باشم و متشکرم ازت که بهم قدرت درک و تجربه تازه هارو دادی این سومین بار من میرم بندرعباس هر دفعه یه چیز تازه یاد گرفتم و میشه گفت حالا که میرم بهم خوش میگذره برعکس دفعه اول چون خودت که میدونی آقا رضا ازدواج کرده و من با خیال راحت می تونم خونه اونها برم یادم رفت بگم آقا رضا پسرهمین فامیلمون که بندرعباس زندگی می کنند و نمیدونم چرا وقتی دوتا ادم مجرد که از لحاظ سنی مناسب همدیگه هستن وجود داره همه چشاشون دنبا اینه ببینن چه اتفاقاتی بین اونها رخ میده و برای همین دفع اولی که من به اتفاق خانوادم برای تعطیلات نوروز به بندرعباس رفتیم نه تنها بهم خوش نگذشت که مثل به برزخ بود و ما ۶ روز موندیم وقتی سوار قطار شدیم که برگردیم من گریه می کردم البته از خوشحالی واونها فکر می کردن از جدایی و دلتنگی یا نمیدونم دیگه ممکن بود چه فکری بکنند به هر حال این دفعه خوش گذشت بهم چون آذر ماه آقا رضا ازدواج کرد و خیال همه راحت شد که من بهش نظر ندارم یا اون  به من امیدوارم خوشبخت بشن میخوام یه کم از سفر بگم

خدای عزیزم دیدی اخر سفر چی شد ما بلیط قطار غزال گرفتیم بریم تهران اما موقعی که وارد سالن قطار شدیم اول که کلی به کیف ها گیر دادن بعد که  از دست اونها راحت شدیم یه دعوای حسابی بین مسافرها اتفاق افتاد که در ورودی رو بستن و قطار جلو چشای ما رفت

از اونجایی که ما عجله داشتیم و بلیط هواپیما هم مال از ما بهترون هست با این قیمت ها مجبور شدیم با اتوبوس بیایم این اولین باری بود که من راه بندر عباس با اتوبوس بر می گشتم که جاتون خالی به همه دوستان توصیه می کنم در  برگشت از بندر عباس اکیدا ْ از اتوبوس استفاده نکنند که بدبختی که سرما امد دامن گیر اونها نشه

توی  دوتا گشت و بازرسی که سر راهمون بود تقریبا ۷ ساعت موندیم تا چراغ های بالا سرمون با آچار باز کردن مخصوصا اخر اتوبوس که خوشبختانه ما ردیف دوم بودیم و کاری بهمون نداشتن به قول راننده اونها میدونن دنبال چی هستن اما ما که متوجه نشدیم وچند تازن چترباز به اصطلاح خوشون مرتب میبردن پایین و می اوردن بالا همه اجناس خریده شده رو می ریختن پایین و باز دوباره راننده بدبخت همراه شاگردش جمع می کردن یا همون خانم ها خوشون واقعا خدای عزیزم به این نتیجه رسیدم که از نظر اون افرادی که خودشون حامی مردم میدونند تنها چیزی که ارزش نداشت وقت مردم  و احترامشون بود.

به نظر اونها تمام افراد مجرم بودن مگه عکسش ثابت می شد .

وقتی بلاخره با قرقر های زیاد بقیه مسافرها و خسته شدن مامور ها از گشتن تمام اتوبوس راه افتادیم یکی از خانم هایی که به اصطلاح چتر باز بود رو به اون مردهایی که اعتراض می کردن به راننده که چرا این چتر بازهارو با ما اوردی و سوارشون کردید که این همه به خاطر اونها وقت ما گرفته بشه  رو کرد و با صدای بلند گفت:

"الهی زن و بچه های شما هم مثل ما بدبخت بشن تا برای یه لقمه نون توی بیابونها  وجاده ها سرگردونی بکشن"

من خانمی رو که این حرفارو زد دلداری میدادم که شروع کرد به درد و دل کردن که وضع مالیش خیلی خوب بوده شوهرش مرض قند یا به قولی دیابت میگیره و هر دو پاشو قطع می کنند و چشماشم کور می شه.یکی از بچه هاشم دیابت داره البته این نوع ۱ هست و مرتب باید انسلین بزنه و دو تا دختر و پسر کوچیک دیگه  که همه خرجشون به این زن تنها نگاه می کرد بهم می گفت از استرس که می کشه توی این راه ها خسته شده از این که مباد جنس های خریده شده اون پاسگاه ضبط کنه از این که مبادا جنسش خیس بشه تو بارو مبادا چنین و چنان بشه اما می گفت چاره چیه باید بیام.

وقتی فکرشو می کنم می بینم حق داره درست جنسی که اونها می یارن جنس قاچاق هست و لباس اونها گمرکی نداده اما به قول خوش می گفت سالی یه برگ سبز به هر شخص صادر می شه اما من باید ماهی ۳ دفعه بیام تا خرج زندگیم در بیاد  .اما به هر حال چی کار کنه وقتی رفتار بد مامور های بین راه دیدم که با این همه بی ادبی اخر هم رشوه می گرفتن حالم از این عدالت به هم خورد دوست داشتم رئیس دولتی که دم از عدالت می زنه تکلیف این زن و امسال این زن روشن کنه .

اون موقع به یاد حرفای یه زن روسپی افتادم که از تو نت گوش کرده بود که می گفت درست روسپی بودن بده اما مارو مجبور می کنند به این کار با رفتارشون وقتی می ری جایی و می گی متاهل بود بهم کار نمی دن وقتی می گی مطاقم انتظار دارن هم روز براشون کار کنی هم شب می گفت لااقل حالا خودمون انتخاب می کنم به کی شبی چند بفروشیم خدای من کاش اینجا دیگه این همه صبر نداشتی

خدای من بهشون کمک کن تو که میدونی احساس یه زن چقدر لطیف هست تو که میدونی اول قلب یه زن باید ارضا بشه تا جسمش آرامش پیدا کنه

خدای عزیزم ازت می خوام کمکشون کنی و به دیگران این قدرت بدی که درکشون کنند و در صدد سوء استفاده از موقعیت از موقعیت یه زن تنها نباشن

خدای یا انگار مردونگی تو وجود خیلی ها از یاد رفته خدایا کمک کن که ما با اون عده کم که هنوز مردونگی دارن رو برو بشیم.

خدا یا تمام سفراشون براشون پربرکت کن

خدایا به تمام اونهایی که این زنهارو زنهای بدی می دونند وکارشون که به قولی چتر بازی هست زشت می پندارن قدرت درک بده تا خودشون جای اونها بزارن که اگه دردی از درد هاشون کم نمی کنند نمکی به زخمشون نپاشن.

الهی به امید خودت نه به امید خلق رنگارنگ

خط خطی توسط yalda در ساعت 0:30 | لینک  | 

> < > <