شنبه 1386/10/22
سلام غریب ترین احساس من ای آشنای دوست
از آسمان شهر ما پشمک می بارد و هویج کم یاب است ،برای دماغ آدم برفی پول عمل ندارم وگرنه یک شلغم نیز دماغ آدم برفی می شود ،از کوچه که میگذشتم آدم برفی کودکان لختی را دیدم ،کودکی غصه می خورد که شال گردنی ندارد تا گردن آدم برفیش بندازد با خودم فکر کردم اگر به جای ۱۰۰۱ یک شال گردن ۱۰۰۰ شال گردن داشته باشم باز هم گردنم گرم می ماند آن موقع بود که آدم برفی کودک نیز شال گردن داشت و با تمام سردی که از دماغ قرمز کودک معلوم بود خنده ی گرمی را به من نشان داد که هنوز گردنم گرم است.
یلــــــــــــــــــــدا

"خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.
لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز."
استاد کویر
خط خطی توسط yalda در ساعت 12:1 | لینک
|
