چقدر خنده داره آدم برفی من چتر گرفته که روش برف نباره ، می بینید ما آدم ها هم به همین راحتی اصل خودمونو گم می کنیم و بعد چند وقت از اصالت خودمونم فرا رمی کنیم از ریشه هامون ،غزه هنور بحرانی هست و اقتصاد امریکا هم داره بحران زده میشه قیمت انرژی داره افزایش پیدا می کنه تو جهان وبحران معنوی هم که سر جاشه و...
قلب من شاده وخدارو شکر می کنم که تو سرمای زمستون لباس گرمی دارم و غذای گرم می خورم و کار می کنم وپولی دارم برای دادن بدهی هام
مهمتر از همه داشتن توست که من تورو دارم ![]()
![]()
پس در حال حاضر خوشبختم
اگه الان گرسنه نیستی سردت نیست لباس داری یه سقف بالا سرته یعنی تو خوشبختی شاید خوشبخت تر از چند میلیون آدم پس بخند ![]()
و بیا دعا کنیم که خداوند کمک کنه تا اون چند میلیونم احساس خوشبختی کنند .![]()
![]()
![]()
یاد نره که جهان سخت می گیرد بر مردمان سخت گیر
(چه کار کردم با این شعر
)
اما از خدا می خوام کمکم کنه تا بتونم به تمام مخلوقاتش کمک کنم و حداقل اگه یار شاطری نیستم بار خاطری نباشم ![]()
امروز کار بانکی داشتم و توی این برف مجبور بودم چند جایی برم ماشین ها که
عین مورچه رانندگی می کردند البته حق هم داشتن چون خیلی لغزنده بود و فقط کافی بود یکی از ماشین ها مشکلی براش پیش بیاد تا اخر خیابون همه ماشین ها به هم می خوردنو یه راه بندون حسابی میشی اگه پیاده رفته بودم زودتر به کارام می رسیدم چقدر بده که سیستم های همه بانک ها اینترنتی نیست و تبادل اطلاعات بین بانک ها و صندوق های خصوصی وجود نداره و گرنه من بیرون نمی رفتم و ترافیک به اندازه یه نفر کمتر میشد ![]()
توی خیابون همه جا مردم ادم برفی درست کرده بودن یه جا هم یه شیر برفی درست کرده بودن تو دهنش یه پارچه قرمزگذاشته بودن که داره مثلا نعره می کشه و دهن سرخش دیده میشه، درختای کاج کریسمس به یاد آدم می یاره و همش دنبال ماه و ستاره و تزئینات درخت کریسمس می گری،تو راه برگشتن به خونه خیابونهای فرعی که شهرداری شن و نمک نریخته بود لغزنده بود و با زنجیر چرخ هم ماشین ها مثل مورچه جابجا میشدن حوصلم سر رفته بود بلاخره رسیدم نزدیک خونه وقتی وارد کوچه شدم دیدم به به همه تو کوچه دارن برف بازی می کنند چند تا تیوپ گنده هم از بالا کوچه به پایین مسافر سوار کرده و کلی سرو صدا به پا کرده بود یکی هم از این جریانات گزارش تصویری تهیه می کرد ، یواشکی که مورد اصابت یه گوله برف قرار نگیرم رفتم جلو در حیاط خواستم برم داخل یه پسر بچه کوچولو آمد جلو و گفت مگه شما نمی خوای برف بازی کنی یه نگاهی به دورو بر کردم و وقتی دیدم مامان و باباش و چند نفر دیگه دارن شیرین کاری این بچه رو می بینن از خجالت نمیدونستم باید چی کار کنم لپ قرمزشو گرفتم و کشید بهش گفتم الان نه واونم به سرعت فرار کرد طرف بقیه وارد خونه شدم و تا شب چند باری از پنجره آمار بارش برف می گرفتم فعلاً دو روز داره برف می یاد و من خیلی خوشحالم با تمام سختی هایی که داره از گرمای کلافه کننده تایستون برای من بهتره
خدایا شکرت و توان بده تا از همه نعمت هایی که بهمون دادی استفاده بهمینه بکنیم مخصوصا وقت که احساس می کنم زیاد اسراف می کنم
آمین
سلام مهربون نامهربونی ها![]()
![]()
![]()
![]()
